آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۰۱۴۱
۰۸:۲۲

۱۴۰۵/۰۲/۲۹
کلاس هنوز ادامه دارد:

روایت دختران یاسوج از معلمی که ایستاد تا شاگردانش بمانند

دانش‌آموزان دختر یاسوج در روز دختر به خانه شهیده «پوران قلی‌پور» رفتند؛ معلمی که در حادثه میناب برای نجات شاگردانش جان داد. آن‌ها در میان گل‌ها، دعاها و خاطرات، از معلمی گفتند که نامش می‌تواند روزی در کتاب‌های درسی کودکان ایران نوشته شود.


روایت دختران یاسوج از معلمی که ایستاد تا شاگردانش بمانند

به گزارش نوید شاهد کهگلیویه وبویراحمد، در خانه که باز می‌شود، انگار زنگ کلاس به صدا درمی‌آید، نه تخته‌ای هست و نه نیمکتی، اما همه‌چیز شبیه مدرسه است؛ سکوتی که قبل از شروع درس می‌آید، نگاه‌هایی که دنبال معلم می‌گردد و قاب عکسی که جای خالی او را فریاد می‌زند.

دختران کلاس چهارم دبستان سلمان فارسی یاسوج، همزمان با روز دختر، آرام وارد خانه شهیده «پوران قلی‌پور» می‌شوند. شاخه‌های گل در دست دارند و قلب‌هایی که هنوز معنای کامل «شهادت» را نمی‌دانند، اما سنگینی‌اش را حس می‌کنند. بعضی‌ها زیر لب فاتحه می‌خوانند، بعضی فقط نگاه می‌کنند؛ به عکسی که معلمی را نشان می‌دهد که دیگر به کلاس برنمی‌گرددخانه، بوی احترام گرفته است، بوی دلتنگیِ معلمی که آخرین زنگ زندگی‌اش را خودش به صدا درآورد،روایت از میناب شروع می‌شود،از لحظه‌ای که صدای انفجار، نظم ساده یک روز مدرسه را شکست. ترس، دود، جیغ کودکان و دویدن‌هایی که هرکدام می‌توانست سرنوشت‌ساز باشد. 
در همان لحظه‌ها، معلمی تصمیم گرفت به عقب نگاه نکند. به جای خروج، به سمت کلاس‌ها رفت؛ به سمت بچه‌ها،آن تصمیم، یک انتخاب ساده نبود.
انتخابی بود میان ماندن و رفتن، میان خود و شاگردان؛ و شهیده پوران قلی‌پور، بی‌هیچ تردیدی، شاگردانش را انتخاب کرد.

حالا ماه‌ها از آن روز گذشته، اما حادثه هنوز تمام نشده است. هنوز در ذهن معلمان زنده است، در دل دانش‌آموزان جریان دارد و حالا به خانه‌ای در یاسوج رسیده که پر شده از قدم‌های کوچک دخترانی که آمده‌اند تا بگویند این داستان را شنیده‌اند.

یکی از دختر‌ها آرام می‌پرسد: «خانم معلم شجاع بود؟»سؤالش ساده است، اما پاسخ در تمام این خانه جریان دارد.

خواهر شهیده پوران قلی پور در میان جمع می‌گوید: بعضی‌ها معلم‌اند، بعضی‌ها قهرمان بعضی هم هر دووقتی یک معلم جانش را برای دانش آموزش می‌دهد، دیگر نمی‌شود فقط اسمش را در یک خبر دید و عبور کرد، اینها درس زندگی‌اند.

همسر شهیده، میان بچه‌ها می‌ایستد، صدایش آرام است، اما محکم، از همسرش می‌گوید، از روز حادثه، از لحظه‌هایی که هنوز هم مرورشان سخت است، بعد رو به دانش‌آموزان می‌گوید: اگر می‌خواهید راه این معلمان شهید ادامه پیدا کند، خوب درس بخوانید و انسان‌های خوبی باشید.

جمله‌اش کوتاه است، اما در دل‌ها می‌ماند،در این آیین، فقط یاد یک معلم زنده نمی‌شود؛ یک مطالبه هم شکل می‌گیرد، حجت‌الاسلام والمسلمین حمزه پیش‌قدم، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان، با صدایی جدی، اما اندوهگین می‌گوید:حادثه میناب نباید در حافظه محلی بماند، این یک روایت ملی است، پیشنهاد ما این است که در کتاب فارسی پایه چهارم، درسی با عنوان «دانش‌آموزان میناب» نوشته شود تا بچه‌های ایران بدانند چه معلمانی داشته‌اند.

او تأکید می‌کند معلمانی که در آن حادثه جان دادند، شهدای میدان تعلیم و تربیت‌اند؛ کسانی که کلاس درسشان، میدان ایثار شد.
کارشناسان تعلیم و تربیت هم معتقدند کتاب‌های درسی فقط ابزار آموزش نیستند؛ آنها حافظه یک ملت‌اند، اگر این روایت‌ها نوشته نشوند، کم‌کم فراموش می‌شوند؛ و فراموشی، بزرگ‌ترین ظلم به فداکاری است.
مراسم با اهدای لوح سپاس به خانواده شهیده و خواندن قرآن در مقام دختران به پایان می‌رسد، دختران یکی‌یکی خانه را ترک می‌کنند. گل‌ها مانده‌اند و قاب عکسی که انگار هنوز نگاه می‌کند.

کلاس تمام شده، اما درس نه،درسی که آن روز در میناب نوشته شد، هنوز ادامه دارد.
شاید روزی، در کتاب‌های درسی این سرزمین، کودکی صفحه‌ای را باز کند و بخواند:«دانش‌آموزان میناب…»
و آن‌وقت، نام معلمی را ببیند که آخرین درسش را نه با گچ، که با جان خود نوشت.


نویسنده: سید علی مختارنیا

روایت دختران یاسوج از معلمی که ایستاد تا شاگردانش بمانند

 

 

روایت دختران یاسوج از معلمی که ایستاد تا شاگردانش بمانند

روایت دختران یاسوج از معلمی که ایستاد تا شاگردانش بمانند
انتهای پیام

منبع: نویدشاهد

گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه