عزمی آهنین: تا آخرین نفس در راه امام و جهاد
گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «فرشاد صفائی» پنجم خرداد ۱۳۴۳، در شهرستان بهشهر به دنیا آمد. پدرش غلام و مادرش نساء نام داشت. از سوی بسیج وارد جبهه شد و در تاریخ بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۶۵، در حاج عمران بر اثر اصابت ترکش به سر و پا به شهادت رسید. پیکر بزرگوار این شهید در گلزار شهدای امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه شهید «فرشاد صفائی»:
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
بر هر مسلمان واجب است که وصیت نامه داشته باشد.
با درود و سلام بر امام زمان منجی عالم بشریت و نائب بر حقش امام خمینی و با درود و سلام به تمام شهیدان به خون خفته از کربلای حسین تا کربلای خمینی
و با درود و سلام بر رزمندگان اسلام که لحظه به لحظه در قلب دشمن شکست خورده عراق قرار میگیرند و و دفاع از اسلام میکنند؛ و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
ابتدا باید عرض کنم که از تمام فامیلان که اگر از من بدی دیدن و از من دلخوری دیدن با بزرگی خود مرا ببخشند، چون شاید من یک فردی بودم بعضی از موقع برایشان ناراحتی انجام دادهام با بزرگی خود مرا عفو کنند تمام انسانها باید بمیرند چه آنکس که در کاخ زندگی میکند و چه آنکس که در هر جا زندگی میکند دنیا، دنیایی نیست که یک زندگی ابدی در توی این دنیا فراهم کنیم این دنیا، دنیایی است که یک روز چشم باز شد و روز دیگر باید بسته شود پس باید یک زندگی خوب برای خودمان در آن دنیا درست کنیم و تا زندهایم کاملاً خودمان را بسازیم و حساب خودمان را کاملاً درست کنیم و همیشه آماده رفتن از این دنیا باشیم کسی که یک انسان کامل و به تمام معنا باشد و همیشه و همه روز به حساب خودش برسد و آماده رفتن باشد از مرگ نمیترسید و مخصوصاً آنهائی که بتوانند در راه عدل عدالت در راه خداوند بزرگ به جنگ و به شهادت برسند این افرادها افرادی هستند که سرشان را بلند میکنند و وارد بهشت میشوند و اینها افرادی هستند که زندگی برایشان در این دنیا سخت هست و مخصوصاً در این موقعیت که هر انسانی باید از جان و مال و فرزند خود بگذرد و وارد نبرد حق علیه باطل شود و تا آخرین قطرۀ خون خود دفاع از اسلام بکند و بر همه ما واجب است که از این اسلام و مسلمین دفاع کنیم و تا اینکه بتوانیم جواب خون هزاران شهید را بدهیم و ما مسئولیم اگر کوچکترین کوتاهی در این انقلاب بکنیم ما باید به ندای امام عزیزمان گوش فرا دهیم و همیشه آماده باشیم؛ و خلاصه مقداری مطلب دارم که میخواهم عرض کنم. آن این است که اگر سلاح من از دستم افتاد اگر میتوانید بگیرید و نگذارید خنک شود و قلب دشمن را با اسلحه من هدف بگیرید.
برایم گریه نکنید، چون شهادت در راه خدا گریه و زاری ندارد اصلاً فکر نکنید و یا پیش هم ننشینید و هر یک، یک چیزی نگوید من اصلاً راضی نیستم که حتی یک کلمه برایم سخن بگوئید که باعث ناراحتی دیگران شود من یگانه چیزی را که در زندگی خودم علاقه داشتم و دارم، شهادت در راه خداست و اگر زنده بمانم هرگز یک قدم از این جنگ عقب نمیگذارم و تا آخرین قدرت در هر زمان آماده فرمان امام هستم و هیچ چیزی نمیتواند مانع سد راه من قرار بگیرد. سوم اینکه از پدرم عذر میخواهم از اینکه نتوانستم یک فرزند خوب برایش باشم و شاید بعضی از حرفهای او را گوش نکرده باشم و علت ناراحتی او شده است از او میخواهم که مرا عفو کند و میدانم جایی نرسیدم که بتوانم انجام وظیفه برای او بکنم و مثل یک فرزند در خدمت او باشم و باز هم میگویم از کارهای من و رفتارهای من از اعمال من دلخوری دیده است مرا با بزرگی خود عفو کند پدرجان اگر میتوانید بعد از شهادت من یک سال نماز و روزه مرا بدهید و قبر مرا حدالامکان در پیش مادرم بگذارید و اگر نمیتوانید در جای شهیدان دفن کنید و با خواهرانم برخورد خوب داشته باشد و آنها را ناراحت نکند و هم چنین راضی نیستم خواهرانم برایم گریه بکنند همیشه خوشحال باشند، چون من از گریه آنها ناراحت میشوم کشته شدن در راه خدا گریه ندارد و یا خیال نکنند که من نامزد داشتم و آرزوی دیدن عروسی من بودند و اگر مرا دوست دارند همان جور که میخواستن در عروسی من خوشحال باشند در عزای من همان جور خوشحال باشند، چون خیلیها هستند که زن و بچه دارند و به شهادت نائل میآیند و رابطه خود را با منزل اصلی مادرشان فراموش نکنند و اصلاً ناراحت نباشند.
در ضمن ضبط بنده که در مشهد داخل چمدان هست وقف نمودم مسجد سنگروج و کتابهای بنده را پسرعمویم مطلب وقف در کتابخانهها کند. چه در سپاه و چه در جاهای دیگر لباسهای بنده را به جبهه بفرستند و یک فرش و موکت در مشهد دارم اگر دوست دارند برای خودشان بگیرند و توی خانه ما بیندازند چمدانی که در مشهد دارم خواهرم برای خودش بگیرد مقداری از وسائلی که در اطاق دارم ببرند منزل و دوربین مرا به پسر دائیم رمضان بدهند قرآن مرا وقف مسجد بکنند. یک عدد دفتر در داخل چمندان هست که فقط مطلب میتواند بگیرد و بخواند و به هیچ کس ندهد بخواند، چون مقداری از سرگذشت بنده نوشته است. از دائیام خواهش دارم که مرا ببخشد و از من راضی باشد و از همه فامیلان میخواهم که از من راضی باشند و مرا ببخشند و از من راضی باشند.
اگر میتوانید به نامزدم دلداری بدهید و نگذارید او گریه و یا ناراحتی بکند شاید من باعث شدهام که خیلی ناراحتی دیده است و خیلی مشقت کشیده باشد چندین سال او را منتظر گذاشتم و به او قول ازدواج دادهام ولی نتوانستم که چند سالی هم شده و یا چند روزی هم شده با او زندگی کنم و از نامزدم خواهش میکنم که اصلاً برایم گریه نکند و ناراحت نباشد من خودم میدانم چه بنویسم و چه جور تو را راضی کنم من به تو قول ازدواج را دادم ولی با مشکلاتی در بین داشتم نتوانستم بزودی به هدف خود برسم و او را از خودم راضی کنم ولی باز هم میگویم از من راضی باشد خدا خودش میداند که من هم خیلی آرزو داشتم که با او زندگی کنم در مقابل تمام مشکلاتی که باعث شد او تمل کرد ولی هر چه فکر کردم دیدم فعلاً جبهه احتیاج به نیرو دارد و امام ندای خود را بلند کرد این ندا لبیک میخواست و من نمیتوانستم تحمل کنم من نمیتوانستم در پشت جبهه باشم و با گوشهای خود ندای پیرجماران را بشنوم ولی جواب نگویم بر خودم واجب دانستم که به طرف جبهه حق علیه باطل روانه شوم و این وظیفه تمام مسلمین هست که در تمام لحظات آماده فرمان امام باشند از شهادت هیچ گونه هراسی نداشته باشند مسلمان نیست کسی که در این موقعیت سکوت کند و ندای امام را لبیک نگوید و یک مسائل کوچک زندگی را سد راه خود قرار بدهد و بگوید من نمیتوانم بروم.
دیگر وقت شما را نمیگیریم، چون وقت خیلی تنگ است.
تا یک نفرتان هست امام را تنها نگذارید.
در ضمن روی قبرم صادق قاسمی را بنویسید و هم چنین در اطلاعیهها اسم مرا روی قبر صادق قاسمی بنویسید.



انتهای پیام/