زندگی نامه شهید جنگ رمضان شهید همایون نورافزا؛ تاج شهادت بر سر خانواده

به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، در دل شهر مشهد، صدها کیلومتر دورتر از آغوش خروشان خلیج فارس، مردی زندگی میکرد که دلش را سالها پیش به دریا سپرده بود. او ناخدا سوم همایون نورافزا بود؛ نظامی غیوری که زندگیاش را وقف خدمت بر عرشه ناوهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران کرد و در نهایت، در آخرین مأموریت خود بر ناوشکن دنا، به مقصدی والا دست یافت. اینک محله ایثارگران مشهد، زادگاه پدریاش، به نام او افتخار میکند و خانواده و نزدیکانش از مردی میگویند که دلش به وسعت دریا بود.
اول نظام، بعد خانواده
زندگی با یک نظامی، معنای متفاوتی دارد؛ این را الهام استادزاده، همسر شهید، از همان روز نخست زندگی مشترک دریافته بود. او که خود اهل بوشهر و بزرگشده کنار دریاست، در سال ۱۳۸۲ با همایون ۲۷ ساله ازدواج کرد. الهام تعریف میکند: «در مراسم خواستگاری، اولین حرف همایون این بود که زندگی اول او، شغل و مسئولیت نظامیاش است. من هم این را پذیرفتم.» این پذیرش، همراه با سختیهای فراوانی بود. مأموریتهای طولانی همایون، الهام را در خانه هممرد و همزن کرده بود، اما او با همه دشواریها کنار آمد. به گفته همسرش، شهید نورافزا هرگز برای خدمت به نظام «نه» نمیگفت و همیشه کار را مقدم میدانست؛ حتی زمانی که الهام باردار بود و استراحت مطلق داشت، برای تعمیر رادارهای یک جزیره، بیمقدمه عازم مأموریت شد.
با این حال، همان مرد سختگیر در کار، در لباس سفید نیروی دریایی، جلوهای دیگر داشت. الهام به یاد میآورد روزی که پسرشان محمدرضا به دنیا آمد: «همایون با همان لباس سفید نیروی دریایی بالای سرم حاضر شد. در آن لباس خیلی زیبا و باوقار بود و با دیدنش به خانوادهمان افتخار کردم.»
الگوی کامل یک پدر خوب
محمدرضا، فرزند بیستساله شهید، امروز با افتخار از پدری میگوید که الگوی کامل زندگیاش بوده است: «پدرم مرد خانواده بود. دل رحیمی داشت. مهربان و باشخصیت بود.» گفتوگوهای پدر و پسر در همان زمانهای کوتاه کنار هم، اغلب حول محور علاقه محمدرضا یعنی فوتبال میچرخید. پدری که همواره او را به صبر و پشتکار برای رسیدن به اهدافش سفارش میکرد، خود نیز برای خانوادهاش آرزوهای بزرگی داشت. الهام میگوید: «تنها آرزوی همایون، خوشبختی پسرمان و خوشبختی برادرها و خواهرهایش بود. برای همه سلامتی آرزو میکرد.»
پیامی که هرگز خوانده نشد
آخرین دیدار محمدرضا با پدر، دیماه و پیش از عزیمت او به تهران برای انجام کارهای بازنشستگیاش بود. همایون آن روز به همسر و پسرش وعده داد: «انشاءالله این مأموریت هفتادروزه و دریای آخر را میروم و عید فطر کنار شما هستم و تمام نبودنهایم را در بازنشستگی جبران میکنم؛ فقط کمی صبور باشید.»، اما تقدیر بر این قرار نبود. حمله ناجوانمردانه دشمن صهیونیستی-آمریکایی در آبهایی دور از وطن، پیکر او را برای همیشه در آغوش دریا جا گذاشت.
محمدرضا با بغض از روز شهادت پدر میگوید: «پدرم متولد ۱۱ بهمن سال ۱۳۵۵ است. اول بهمنماه عازم آخرین مأموریتش شد. برای تولدش پیامک تبریک فرستادم. از همان ۱۱ بهمن تا امروز و تا قیامت، این پیام بدون جواب میماند. اما هنوز این امید را دارم که روزی جواب این پیامک را دریافت کنم!» او که همیشه میگفت «لیاقت شهادت را ندارم و شهادت نصیب آدمهای بزرگ میشود»، امروز به مقامی رسیده که مایه افتخار خانواده و کشورش شده است.
نمیدانم دریا را دوست داشته باشم یا نه
لحظه شنیدن خبر شهادت برای الهام، با حس و حالی عجیب همراه بود. او که در مراسم روضه ماه رمضان بیقرار شده بود، میگوید: «بدنم یخ کرده بود. بعد که خبر را دادند، باور نمیکردم. هنوز هم همینطورم. دریا هیچچیز از او برای ما نیاورد.ای کاش بخشی از وجودش را برای تسکین دردمان میآوردند. نمیدانم از این به بعد میتوانم دریا را دوست داشته باشم یا نه!»
مأموریتهای طولانی، بخش جداییناپذیر زندگی آنها بود. طولانیترینشان، مأموریت دور دنیا بود که هشت ماه به درازا کشید. الهام به یاد دارد که همایون در آن سفر، با وجود خستگی، به فکر خانواده بود و از اندونزی برای محمدرضا سوغاتی گرفت.
تاج شهادت بر سر خانواده
کامران نورافزا، برادر شهید، از روزهایی میگوید که همایون اصرار داشت به نیروی دریایی بپیوندد، گرچه پدرشان چندان راضی نبود. او تعریف میکند: «همایون میخواست به وطن خدمت کند. امروز شاهدیم که از ناو دنا، سیمرغهای بسیاری بیرون آمدهاند. این تقدیر برادر ما بود و تاج شهادت را بر سر خانواده و کشور گذاشت.»
خواهر کوچکش، نوشین نورافزا، نیز او را «عزیز مثل یک پدر» توصیف میکند. ناخدای شهید پس از ازدواج، مسئولیت خواهرش را برعهده گرفت و او را برای زندگی به بوشهر برد. نوشین میگوید: «بینهایت دوستش داشتم. مهربان بود و هوای همه را داشت.» آنقدر وابستگیشان عمیق بود که خبر شهادت برادر را دیرتر به او دادند، چرا که میدانستند تاب دوریاش را ندارد.
امروز، خانه پدری همایون نورافزا در محله ایثارگران مشهد، به نشانی از ایثار و عشق به میهن بدل شده است. پیکر این ناخدای غیور در همان آبهایی آرام گرفت که سالها با آن زندگی کرده بود. تنها خواسته همسرش از مسئولان، این است که برای تسکین دل خانواده و نزدیکانش در مشهد، نمادی از ناو دنا یا سنگ قبری به یاد او در نظر گرفته شود؛ تا باشد که مرهمی بر دل داغدیدگان این شهید والامقام باشد.
انتهای پیام/