زندگینامه شهید مهدی آزاد رنجبر؛ کارگر مؤمن، پدر مهربان و سربازی که رسالتش را در جبهه یافت
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید ارتشی مهدی آزاد رنجبردر سال ۱۳۴۲، همان سالهایی که نخستین زمزمههای شکلگیری انقلاب اسلامی در فضای کشور طنینانداز بود، در روستای نجمآباد ساوجبلاغ دیده به جهان گشود. خانوادهای که او در آن پا به عرصه هستی گذاشت، یک خانواده مذهبی، متواضع و سختکوش بود. پدرش کشاورزی ساده و پاکدل و مادرش بانویی خانهدار و اهل معنویت بود. فضای خانه و فامیل نیز سرشار از نور قرآن و معنویت بود؛ چنانکه بسیاری از بستگان و نزدیکان این خانواده محافل اُنس با قرآن برپا میکردند. در چنین محیطی، آوای روحبخش تلاوت قرآن کریم از کودکی در جان مهدی نشست و ریشههای ایمان و اخلاق نیک را در وجودش استوار کرد.
مهدی دوران کودکیاش را با آرامش، پاکی و سادگی روستا آغاز کرد. از همان سالهای نخستین عمرش استعداد شگفتی در یادگیری داشت و پیش از رفتن به مکتب، قادر بود تعدادی از کلمات را بخواند و بنویسد. این نشان میداد که او کودکی باهوش، علاقهمند و تشنه دانستن است. وقتی وارد مدرسه شد، با جدیت و پشتکار درس خواند. اما سرنوشت گاهی برای انسان انتخابهایی دشوار پیش میآورد. بهسبب مشکلات معیشتی خانواده و ضرورت کمک به پدر، او ناچار شد در پایان کلاس سوم ابتدایی مدرسه را ترک کند. این تصمیم برایش بسیار سخت بود، زیرا عشق به فراگیری علم در وجودش موج میزد و این جدایی از درس همیشه در اعماق دلش سنگینی میکرد.
در کنار تحصیل نیمهتمام، مهدی از کودکی در مسیر دینداری قدم گذاشت. او پس از آشنایی بیشتر با مفاهیم اسلام، نماز را با شوق و عشق بهجا میآورد و حتی نماز صبح را نیز به جماعت میخواند. نزدیکی منزل پدر به مسجد موجب شده بود که او بیشتر وقت خود را در فضای معنوی خانه خدا سپری کند. زمزمه قرآن بر لب داشت و انس با نماز و عبادت، بخشی جدانشدنی از شخصیت او بود.
نوجوانی مهدی با روزهای پرالتهاب انقلاب اسلامی مصادف شد. با آنکه سن زیادی نداشت، اما روحیه مسئولیتپذیر و معرفتی که از فضای خانوادگی گرفته بود، او را به مشارکت در راهپیماییها و مراسم انقلابی ترغیب میکرد. در حد توان خود تلاش میکرد پیام انقلاب و رهبری امام خمینی را برای اطرافیان روشن کند و نقش موثری در بیداری مردم روستای خود داشت.
با گذر زمان و برای کمک به امرارمعاش خانواده، مهدی وارد کارخانه جهانچیت کرج شد و مشغول به کار گردید. تلاش و زندگی کارگری برای او آسان نبود، اما روحیه پرتلاش و سختکوشش باعث میشد هیچگاه از انجام وظایفش شانه خالی نکند. او در این دوران ازدواج کرد و دو دختر زیبا و خردسال حاصل این زندگی مشترک بود. با وجود مشغله کاری، همواره در تربیت فرزندان و رسیدگی به خانواده دلسوز و مهربان بود.
با آغاز جنگ تحمیلی و نیاز کشور به نیروهای جوان، مهدی در سال ۱۳۶۱ برای انجام خدمت مقدس سربازی به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست. او با وجود داشتن همسر و دو دختر کوچک، بدون هیچ تردیدی مسیر جبهه را انتخاب کرد. اعتقادی راسخ داشت که دفاع از کشور، دین و مردم وظیفهای الهی است. روحیه ایمان، غیرت و احساس مسئولیت او را راهی میدان نبرد کرد؛ مسیری که در نهایت به نقطه اوج زندگیاش یعنی شهادت ختم شد.
مهدی در مدت ۲۲ ماه خدمت در جبهه، در یگان نزاجا به مأموریتهای گوناگون اعزام شد. در این مدت کوتاه اما پربار، نامههای بسیاری برای خانواده مینوشت؛ نامههایی پر از عشق به همسر و فرزندان، اما آکنده از توصیههای دینی و انقلابی. او در هر نامه، همسرش را به تلاش در تربیت صحیح فرزندان تشویق میکرد و از او میخواست که ارتباط خانواده با مسجد، مراسم مذهبی و برنامههای انقلابی قطع نشود. در نوشتههایش بهروشنی پیداست که اعتقاد داشت رزمندگان جبهه برای اعتلای اسلام و کشور میجنگند و خانوادهها باید پشتوانه معنوی و فرهنگی این مسیر باشند. او در بیشتر نامههایش میگفت: برای پیروزی اسلام، سلامتی امام، رزمندگان و آزادی قدس دعا کنید.
مهدی هرگاه به مرخصی میآمد، تلاش میکرد محیط خانه را سرشار از معنویت و گفتوگوهای انقلابی کند. پدر شهید نقل میکند: «وقتی مهدی به مرخصی میآمد، خانواده همسرش را هم دعوت میکرد تا ساعاتی در کنار هم باشیم. در این ساعات کوتاه، آنچنان از جبهه، رزمندگان، انقلاب و آرمانها صحبت میکرد که سخنانش تا عمق جان ما مینشست. در آخرین مرخصیاش، فقط حرف از شهادت میزد. چهرهاش برق میزد و انگار خبر از رفتن میداد. این حالت در او کاملاً مشهود بود.»
در کنار حضور در جبهه، او همچنان فردی فعال و موثر در حوزههای عبادی، اجتماعی و فرهنگی بود. نمازهایش حتی در جبهه ترک نمیشد و انس با قرآن، بر چهره و رفتار مهربانش آرامشی خاص بخشیده بود. از نظر اجتماعی نیز هرجا احساس وظیفه میکرد، دریغ نمیکرد. از نظر فرهنگی نیز گاهی به آموزش قرآن برای نوجوانان روستا میپرداخت و ترویج فرهنگ انقلاب را وظیفهای الهی میدانست.
سرانجام روزی فرا رسید که تقدیر الهی، مسیر زندگی مهدی را به قله رفیع شهادت رساند. در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۶۳، در جریان عملیات ۲۱ حمزه در منطقه مریوان، بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نایل آمد. آن روز، خانوادهای عزیز را از دست داد، جامعه جوانی مؤمن و متعهد را، و جبهه رزمندهای شجاع را.
پیکر پاک این شهید عزیز را در گلزار شهدای دولتآباد ساوجبلاغ به خاک سپردند؛ جایی که مزارش امروز محل زیارت، احترام و الهامگیری مردم منطقه است.
پیام او نیز همچون زندگیاش سرشار از ایمان بود:
«پدر و مادرم، همسرم و فرزندانم، برای شهادت من گریه نکنید. اشکهایتان را برای مظلومیت اسلام و رهبر عزیزمان بریزید. سعی کنید یاد امام و شهیدان را همیشه زنده نگه دارید.»
شهید مهدی آزاد رنجبر رفت، اما ایمان، صداقت، تلاش، مسئولیتپذیری و اخلاص او همچنان در حافظه مردم نجمآباد زنده است.
انتهای پیام/