آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۷۸۷
۰۹:۱۲

۱۴۰۵/۰۱/۳۱

روایت آخرین روزها؛ دست‌نوشته‌های شهیده مهسا طاهری از ایمان، صبوری و دلتنگی

دست‌نوشته‌های برجای‌مانده از شهیده "مهسا طاهری"، نوشته‌هایی سرشار از ایمان، دلدادگی و ذکر اهل‌بیت(ع)، تصویرگر روزهایی است که او در میانه‌ی التهاب جنگ، دانشگاه را ترک گفت و با قلبی مملو از امید به یاری الهی و شوق شهادت، حال‌وهوای درونی خود را به رشته تحریر درآورد؛ نجواهایی آرام اما عمیق با امام حسین(ع)، امام زمان(عج) و تمام اولیای الهی که پناه دل او بودند.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهیده والامقام مهسا طاهری نمک‌کوری (زینب)، از فرزندان مؤمن، فرهیخته و تلاشگر ایران اسلامی، دانشجوی ورودی ۱۳۹۲ رشته شیمی محض و فارغ‌التحصیل دانشگاه اراک در خرداد ۱۳۹۶ بود. این بانوی دانشمند و متعهد، در آغاز روزهای سخت جنگ رمضان، همچون بسیاری از جوانان غیور این سرزمین، ندای تکلیف را شنید و با روحیه‌ای جهادی در سنگر خدمت‌رسانی و پیشبرد پروژه‌های حیاتی کشور ثابت‌قدم ماند. سرانجام، تلاش‌های بی‌وقفه و مجاهدت مخلصانه او به ثمر نشست و به افتخار بزرگ شهادت نائل آمد؛ افتخاری که تقدیم حضور مقدس حضرت صاحب‌العصر و الزمان‌(عج)، ملت شهیدپرور ایران، جامعه علمی و فرهنگی دانشگاه اراک و خانواده معزز ایشان می‌گردد، و نامش را در فهرست تابناک شهیدان سرافراز این سرزمین جاودانه کرد.

روایت آخرین روزها؛ دست‌نوشته‌های شهیده مهسا طاهری از ایمان، صبوری و دلتنگی

متن دستنوشته :

بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا صاحب‌الزمانی ادرکنی (عج)

به تاریخ ۲۵ خردادماه سال ۱۴۰۴

شروع به نگارش حال‌وهوایم می‌کنم؛ روزهایی که با یاری پروردگار و زیر بیرق ائمه اطهار (ع) حضرت آقاجانم آقا خامنه‌ای، در کنار یاران باوفایش که جانم فدایشان، روز تقاص گرفتن که جنایتکارترین مردم رژیم صهیونیست است، به یاری خدا فتح قدس نزدیک است (آمین).

خب ما هم مجبور به ترک سنگر علم و دانشگاه شدیم و به خانه برگشتیم و به‌زودی بعد از پایان این جنگِ حق علیه باطل به خانه برگردیم.

در عین حال غمگینم برای شهادت سرداران بزرگمان و شهادت مادر و فرزند بی‌گناه. ای‌کاش ما هم عاقبت‌به‌خیرِ شهادت در راه خدا شویم…

و اما بعد…

تصمیم گرفتم در این روزها بنویسم، افکارم را؛ گاه ذهن ما توان تحمل این همه فکر را ندارد، ما آروم می‌شیم…


بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا صاحب‌الزمانی ادرکنی (عج)

به تاریخ بامداد ۲۹ خردادماه سال ۱۴۰۴

دل‌نوشته‌هایم را شروع می‌کنم؛ در روزهای پرتلاطم که ایران با تمام قدرت، با یاری پروردگار و سایه همراهی و دعای ائمه اطهار (ع)، با یاری امام زمان (عج)، بانو دو عالم حضرت فاطمه (س)، حضرت امام حسین (ع)، بیرق آقا ابوالفضل، و از همه قدرت یاری امیرالمؤمنین (ع) به جنگ پلیدترین روی کره خاکی، رژیم غاصب اسرائیل رفته‌ایم.

در پناه خدا و ائمه، زیر بیرق این بزرگواران، آقاجانم امام خامنه‌ای (ره)، گوش‌به‌فرمان برای مبارزه‌ایم.

ترقه‌هایی زدن، ناجوانمردانه سرداران بزرگ را در خواب شهید کردن، مادران و فرزندان بی‌گناه…

ما هم مجبور به ترک سنگر علم شدیم، به خانه‌های پدری و شهیدهایمان پناه آوردیم، و من این نوشته‌ها را در این روزها آغاز می‌کنم…


به نام خدا

سلام بر حسینم (ع) که جانِ من است، سلام بر امام عصر که همراه من است، و تمام ائمه‌ای که حدّ اسمشان به من است و من خبر ندارم…

سلام همهٔ زندگیم، سلام امام حسین (ع) من…

سلام فرزند فاطمه (ع)، سلام عشق امام حسن؛ نوکرت را بگیر تو بغل حسین (ع).

دوستت دارم امام حسینم، با خیال تو زندگی می‌کنم؛ واسم بزرگی کن.

یا حسین، تو زندگیمی حسین، دوست قدیمی حسین (ع).

سلام پناه خستگیم، سلام رفیق بامرام، سلام دلیل گریه‌هایم…

سلام آقای مهربون، من دلم به شما خوشه، به درستی که دلم سرا خوش.

برام دعا کنید، ما را به حرم بطلبید، نگذارید شرمندهٔ مامانم باشم آقا…

حسین… حسین… حسین…

هر چه دارم از دعای خیر شما دارم آقای من…

مرسی که نشون دادین صدام را می‌شنوید؛ شما، آقام امام زمان، آقام امام حسن (ع). دوستتون دارم.

یا حضرت زینب، به من صبر بدین؛ کمکم کنید از خدا برام طلب صبر و مغفرت کنید…


بسم‌الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

دلم گرفته آقاجانم…

گاهی وقت‌ها نمی‌شد گفت…

نه از خستگی، نه از غرور؛ از اینکه بعضی از دردها آن‌قدر بزرگن و شریف که فقط باید بی‌صدا به نگاه تو سپردشون، یا حسین…

شما مثل بارانی؛ می‌باری، به سر گناهکار، بی‌گناه…

امن…

من را هر که ندید، تو دیدی…

نگران نبود…

تو بودی…

آقاجانم، خودت خوب می‌دانی

من همونم که وقتی رفتن آسون بود، موند…

وقتی شکستن راحت بود، صبور شد…

و وقتی تنها موند، بازم صدا زد: یا حسین…

آقاجانم، رفیق من…

من حتی خواستم دوست‌داشتن آدم‌ها هم راهی باشه برای رسیدن به خدا، به شما…


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه