صفآرایی ۵۰۰ تانک در برابر یک گروهان/ ایستادگی تا آخرین نارنجک در عملیات بدر

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، بوی گندمزارهای العماره با دود باروت و بخار سمی در هم میآمیزد. در یک سوی رودخانه دجله، گروهان اندکی از رزمندگان لشکر ۱۷ علیابنابیطالب (ع) با سلاحهای سبک سنگر گرفتهاند و در سوی دیگر، ستونی به طول اتوبان از تانکها، نفربرها و ماشینهای جنگی عراقی آمادهی پاتک. اینجا صحنهٔ یکی از حماسیترین مقاومتهای دفاع مقدس در عملیات بدر است و «محمد صالحی»، جانباز قزوینی، شاهد عینی آن. در ادامه گفتوگوی مفصل با نوید شاهد قزوین، او به شکلی جزءبهجزء و نفسگیر، خاطرات خود از این عملیات بزرگ را روایت میکند؛ از آموزشهای طاقتسوز آبی و خاکی در دزفول، تا لحظهی عبور از جزیره مجنون، درگیریهای شبانه، تسلیم شدن سربازان عراقی در نیزارهای دجله، و آن ایستادگی تاریخی در برابر هجوم زرهی دشمن که تا آخرین خمپاره و نارنجک ادامه داشت. داستانی که شنیدنش، عمق فداکاری رزمندگان در یکی از پیچیدهترین عملیاتهای هشت سال دفاع مقدس را آشکار میسازد.
از کردستان تا دزفول؛ مأموریتی ناتمام و شهادت زینالدین
پس از بازگشت از ماموریت سخت کردستان در سال ۶۱، محمد صالحی مجدداً ثبتنام میکند و پس از مدتی خدمت در «بیت حاجآقا شالی» نماینده ولیفقیه در تاکستان، در سال ۱۳۶۲ برای اعزام مجدد به جبهه انتخاب میشود. این بار مقصد، جنوب است. ابتدا به دزفول اعزام و تحت آموزشهای ویژه «آبی و خاکی» قرار میگیرند تا برای عملیات در مناطق باتلاقی و رودخانهای آماده شوند. اما یک تغییر مسیر ناگهانی پیش میآید: خواستند رد گم کنند. آبی و خاکی هم انجام ندادیم. آمدیم و مجدداً کردستان رفتیم.
در مهاباد کردستان، گردان آنها برای یک عملیات آماده میشود. اما فاجعهای رخ میدهد که عملیات را لو میدهد:«فرمانده ما شهید مهدی زینالدین بود با برادرش آقا مجید... شب عملیات بکنیم... فرمانده و برادرش را کموله دموکراتها متوجه میشوند و میزنند. شهید میشوند. فرمانده لشکر اگر شهید شود یعنی تقریباً عملیات لو رفته.» عملیات لغو میشود و آنها به پایگاه خود در دزفول باز میگردند.
آمادهسازی برای بدر؛ از آموزش در دریاچه تا فتح قلههای صعب
وی از دورههای سخت و همه جانبهای میگوید که در دزفول برای عملیات بدر(اردیبهشت ۱۳۶۳) دیدهاند:هر شب در دریاچه دزفول میرفتیم. با قایق ما را میبردند و در آب میانداختند. در کوههای صعبالعبور. تا جاهایی که بزهای کوهی میرفتند ما آن مسیرها را میرفتیم.آموزش باتلاق. همه اینها را دیده بودیم.» این آمادگی جسمانی و روحی بالا، رمز مقاومتهای بعدی بود.
عبور از جزیره مجنون و پیشروی تا نزدیکی اتوبان بغداد
عملیات بدر از جزیره مجنون آغاز میشود. آنها سوار بر قایقها از آبهای پرخطر میگذرند و به خاک عراق میرسند. صحنه اسیران عراقی گرسنه و تشنه در جزیره برایش ماندگار است: یک بیسکویت پرت میکردی، سر آن میپریدند. ساندیس. رزمندهها آذوقه و جیره خودشون را... به اینها میدادند.
پیشروی ادامه مییابد. گردان آنها، که اکنون جزو نیروهای «شهید باکری» است، تا رودخانه دجله و فرات پیش میرود و حتی بخشی از نیروها به فرماندهی شهید باکری تا اتوبان بغداد بصره نیز پیشروی میکنند. صالحی خاطرهای از ارتباط رادیویی شهید باکری نقل میکند که خطاب به برادرش «احمد» میگوید: ما جایی هستیم خیلی باصفاست، ای کاش میتوانستی بیای اینجا را ببینی.
استقرار در کنار دجله و درگیری شبانه
گروهان جانباز صالحی در کنار رودخانه دجله، پشت یک خاکریز مستقر میشود. شبانه برای پاکسازی، به یک پایگاه عراقی در شرق دجله حمله میبرند. وی از شجاعت یکی از همرزمانش به نام «محمد درازلو» میگوید که با زیرکی، نفربرها و تانکهای دشمن را با نارنجک منهدم میکرد. آنها پس از درگیری و انهدام بخشی از تجهیزات دشمن، پیش از طلوع آفتاب به مواضع خود باز میگردند.
روز مقاومت؛ حمله شیمیایی و تسلیم سربازان عراقی
روز بعد، عراق با وحشیانهترین روش حمله میکند: عراقیها هواپیما فرستادند و شروع به بمباران شیمیایی کردند. آسمان دارد رنگش تغییر میکند و بنفش، قرمز و دودی...» در همین حین، در نیزارهای کنار دجله، با صحنه عجیبی روبهرو میشود: چند سرباز عراقی که برای فرار از گازهای شیمیایی به آب زده بودند، با دیدن آنها تسلیم میشوند. «دخیل الخمینی گفتن... عکس خانوادگی را به من نشان دادند و گفتند ما بچه داریم ما را نکشید. پول و یک سری طلا هم داشتند که به من دادند. طلاها را به فرماندهشان تحویل میدهد و اسرا را به عقب هدایت میکند.
پاتک عظیم؛ ۵۰۰ تانک در برابر یک گروهان
کمکم نیروهای عراقی برای پاتک سنگین آماده میشوند. صحنهای که صالحی توصیف میکند، از عظمت این حمله حکایت دارد:«تقریباً شاید پانصد تا تانک، نفربر و ماشین جنگی بود... آمدند، شرق دجله مستقر شدند.» پیش از حمله، مواضع آنها زیر باران خمپاره، راکت و توپ قرار میگیرد. یک هلیکوپتر شناسایی عراقی هم بالای سرشان مستقر میشود تا هدفیابی کند.
اوضاع بحرانی است: ما نه سلاحی داریم این را بزنیم و نه میتوانیم کاری بکنیم. ماشین هم نداریم که برای ما مهمات بیارد.» دشمن پس از بمباران سنگین، گاز حمله را میگیرد و تا فاصله بسیار نزدیکی پیش میآید. مقاومت، جانانه، اما پرهزینه است: =«لوله تانک بالای سرماست... نارنجک انداختیم و سه یا چهار تا از تانکهاشون را زدیم.» آنها مجبور به عقبنشینی میشوند.
از آر. پی. جی ناکارآمد تا خمپاره شهید
در گیرودار این نبرد نابرابر، سلاحهای آنها هم به مشکل میخورند. صالحی یک آر. پی. جی برمیدارد تا به تانکها بزند، اما گلولهها عمل نمیکنند: «سه تا زدم دیدم متاسفانه عمل نکرد.» یکی از همرزمانش به نام «احمد ملکی» داوطلب میشود، اما به محط بلند شدن، هدف تیر مستقیم تانک یا کاتوشا قرار میگیرد و به شهادت میرسد.
جانباز صالحی به جای آر. پی. جی، به سمت یک خمپارهانداز ۶۰ میرود که کنار پیکر شهیدی افتاده است. وی شروع به شلیک خمپاره به سوی دشمن میکند تا اینکه گلولههایش تمام میشود. تلفات سنگین است:«خیلی از بچهها مجروح و شهید شده بودند.» حتی وقتی برای کمک به مجروحی میرود، آن رزمنده با حالتی هذیانی و از ترس ترک موضع، اسلحه را به سوی آنها میگیرد و میگوید: «هر کی طرف ما بیاد میزنم... مقاومت کنید.»
چهار بار پاتک و فرمانده یک گروهان
عراقیها چهار بار با سازماندهی مجدد حمله میکنند و هر بار با مقاومت جانانه رزمندگان مواجه میشوند. صالحی سالها بعد از فرماندهشان «حاج احمد حیدری» میپرسد که آنها چند نفر بودند. پاسخ تکاندهنده است: «یک گروهان بودید.» مقاومت یک گروهان در برابر آن حجم از یورش زرهی، معجزهای بیش نبود.
آمدن کمک و یک ترفند ساده برای نجات جانها
در اوج تنگنا، نیروهای کمکی از لشکر ۱۷ علیابنابیطالب(ع) از پشت به خط آنها میرسند. اما مسیر رسیدن آنها در معرض دید و آتش مستقیم دشمن است. صالحی متوجه میشود که عراقیها از یک سوراخ در خاکریز، هر رزمندهای را که رد میشود، هدف قرار میدهند: «دیدم شش هفت تا از بچههای ما را همینطوری زدند.» وی فکر میکند و به دیگران میگوید:«از اینجا بخوابید دیگه. یا نشسته یا خوابیده رد بشید.» با این ترفند ساده، اما حیاتی، دیگر تلفاتی در آن نقطه نمیدهند.
پایان درگیری و بازگشت با دلی پر از غم
با تاریکی هوا و پس از تحمل تلفات سنگین، عراقیها دست از حمله برمیدارند. به باقیمانده گروهان که اغلب مجروح یا خستهاند، دستور عقبنشینی داده میشود. در بین اخبار شهدا، نام «مهدی جهانبخشی» از همرزمان قزوینیشان نیز به گوش میرسد که بعدها مفقودالاثر اعلام میشود. آنها با تحمل مشقت زیاد خود را به پادگان اصلی («انرژی اتمی» سابق در دارخوین) میرسانند و برای استراحت مرخصی میگیرند.
عملیات بدر، تابلویی از پیچیدهترین نبردهای دفاع مقدس
روایت محمد صالحی از عملیات بدر، تابلویی زنده یکی از پیچیدهترین و سختترین نبردهای دفاع مقدس است. نبردی که در آن، ایمان، آموزشهای سخت، ابتکار عمل در میدان و فداکاری بیحد رزمندگان، برتری نظامی و عددی دشمن را به چالش کشید. خاطرات وی از جزئیات این نبرد، از بمباران شیمیایی و درگیری تنبهتن، تا مقاومت در برابر زرهپوشهای دشمن، گواهی است بر عظمت ایثارگریهایی که در طول هشت سال دفاع مقدس رقم خورد.