او قبل از آنکه به جبهه برسد، از خود گذشته بود
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید سروش آبادی فرزند عبدالحسین در هشتم اردیبهشت ۱۳۳۸ در شهر آبادان و در خانوادهای مؤمن و پایبند به ارزشهای دینی چشم به جهان گشود. فضای خانوادگی و تربیت مذهبی، از همان سالهای نخست زندگی، روحیهای مسئولیتپذیر و در عین حال مهربان در او پرورش داد؛ روحیهای که بعدها در انتخاب مسیر زندگیاش و در شیوه مواجههاش با مردم و حوادث بزرگ زمانه، بهروشنی دیده شد. او از همان دوران کودکی و نوجوانی، احترام به پدر و مادر را یک اصل میدانست و در رفتار و گفتارش نشانههای ادب، فروتنی و توجه به حقالناس آشکار بود. 
سروش دوران ابتدایی و راهنمایی را در آبادان گذراند و با جدیت و پشتکار درس خواند. علاقهاش به مطالعه کتابهای علمی و فرهنگی باعث شده بود ذهنی جستوجوگر داشته باشد و مسائل را سطحی نبیند. این ویژگی، او را به نوجوانی آگاه تبدیل کرد؛ نوجوانی که تنها به درس و زندگی روزمره بسنده نمیکرد و در برابر اتفاقات اجتماعی و سیاسی پیرامونش حساس بود. سرانجام در سال ۱۳۵۸ موفق شد از دبیرستان ابنسینا آبادان در رشته اقتصادی اجتماعی دیپلم بگیرد. این دوره، همزمان بود با روزهای جوشان انقلاب اسلامی؛ روزهایی که بسیاری از جوانان ایران در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی نقشآفرین شدند و شهید سروش آبادی نیز از این جریان بزرگ جدا نبود.
در دوران انقلاب، او فعالیت چشمگیری علیه رژیم پهلوی داشت. این فعالیتها نشان میدهد که او صرفاً یک ناظر نبود، بلکه با احساس تکلیف و باوری عمیق به حقطلبی و عدالتخواهی، در حد توان خود در صحنه حضور پیدا میکرد. چنین روحیهای معمولاً از ترکیب ایمان، آگاهی و غیرت اجتماعی شکل میگیرد؛ ویژگیهایی که در شخصیت او برجسته بود. او از جمله جوانانی بود که انقلاب را فرصتی برای خدمت میدانست، نه ابزار نام و نان. همین نگاه خدمتمحور، در رفتارهای روزمرهاش نیز دیده میشد؛ از کمک به مردم گرفته تا توجه به نیازمندان و نادیده نگرفتن دردهای پنهان جامعه.
با آغاز جنگ تحمیلی و قرار گرفتن آبادان در معرض تهدیدهای جدی، خانواده او ناچار به اهواز مهاجرت کردند. این جابهجایی برای بسیاری از خانوادهها همراه با سختیهای فراوان بود: دوری از خانه و شهر، نگرانی از آینده، مشکلات معیشتی و فشارهای روحی ناشی از جنگ. اما برای سروش، این شرایط به جای آنکه او را از مسیر مسئولیت دور کند، انگیزهاش را برای دفاع از کشور و مردمش بیشتر کرد. او نمیتوانست بیتفاوت بماند؛ بهویژه آنکه روحیهاش با ارزشهایی همچون دفاع از حق و ایستادگی در برابر تجاوز عجین شده بود.
از همینرو، برای عمل به وظیفهای که آن را الهی و ملی میدانست، خود را به سپاه اهواز معرفی کرد و به عنوان پاسدار وظیفه در مسیر خدمت قرار گرفت. ورود او به سپاه، ادامه طبیعی همان راهی بود که در انقلاب آغاز کرده بود: راهی که در آن، ایمان و مسئولیت اجتماعی به هم پیوند میخورند. پس از گذراندن آموزش نظامی، به مناطق عملیاتی اعزام شد و در نهایت به طلائیه و پاسگاه زید رفت؛ مناطقی که در سالهای دفاع مقدس، صحنه نبردهای سنگین و ایستادگیهای بزرگ رزمندگان اسلام بود.
در جبهه، آخرین مسئولیت او به عنوان رزمنده ثبت شده است و در یگان خدمتی لشگر ۷ ولیعصر، تیپ امام حسن، گردان کربلا حضور داشت. این حضور، نشاندهنده پیوستن او به صف کسانی است که با کمترین ادعا و بیشترین فداکاری، بار دفاع از خاک و ناموس و ایمان را به دوش کشیدند. او از جنس مردانی بود که در سکوت و بیهیاهو، سنگر را خانه خود میکردند و در میان آتش و خطر، به معنای واقعی کلمه «زندگی» را انتخاب میکردند؛ زندگیای که در آن، هدف بزرگتر از آسایش شخصی است.
آنچه از شهید سروش آبادی تصویری روشنتر ارائه میدهد، اخلاق و منش انسانی اوست. در روایتِ ثبتشده از سوی پدرش، آمده است که پدر برای او یک دست کت و شلوار خریده بود؛ اما سروش آن را به پسری بخشید که خانوادهاش وضع مالی مناسبی نداشتند و خواهرش در آستانه ازدواج بود. این رفتار، فقط یک بخشش ساده نبود؛ جلوهای از ایثار و ترجیح دادن نیاز دیگران بر خواستههای خود بود. انسانی که برای خود لباس نو خریدهاند، طبیعی است که آن را دوست داشته باشد؛ اما آنجا که نگاه انسان به رنج دیگری گره میخورد، ارزشها معنا پیدا میکنند. چنین خاطرهای به ما میگوید که شهید سروش آبادی پیش از آنکه در میدان جنگ شهید شود، در میدان اخلاق و انسانیت نیز اهل جهاد بود؛ جهادی بیصدا اما عمیق، که روح را تربیت میکند و انسان را بزرگ میسازد.
سرانجام این رزمنده مؤمن و فداکار در تاریخ اول اسفند ۱۳۶۲، در منطقه طلائیه ـ پاسگاه زید با اصابت ترکش توپ به سینه به شهادت رسید. شهادت او پایان یک زندگی نبود، بلکه اوج مسیری بود که از ایمان، آگاهی و خدمت آغاز شده بود. او جوانی مجرد و دارای دیپلم بود؛ اما آنچه از او به یادگار ماند، صرفاً یک عنوان یا مدرک نیست، بلکه نامی است همراه با صداقت، کمک به مردم، احترام به خانواده و دفاع از میهن. پیکر پاکش در اهواز ـ بهشتآباد آرام گرفت؛ جایی که مزار او میتواند یادآور نسلی باشد که برای عزت ایران و حفظ ارزشها از جان خود گذشت.
زندگی شهید سروش آبادی، روایت جوانی است که در روزگار آزمونهای بزرگ، مسیر آسان را انتخاب نکرد؛ به مردم نزدیک بود، به خانواده احترام میگذاشت، اهل مطالعه و رشد بود، در انقلاب فعالانه حضور داشت و در جنگ نیز با لباس پاسداری و در قامت رزمنده، به میدان رفت و در نهایت با خون خود مهر تأیید بر باورهایش زد. یاد او، یادِ انسانهایی است که بیادعا آمدند، درست زیستند و با افتخار رفتند.
انتهای پیام/