کد خبر : ۶۱۲۶۳۵
۱۱:۲۹

۱۴۰۴/۱۲/۰۵
گفتگویی در حاشیه کنگره ملی شهدای غریب اسارت؛

خدا را شکر که استخوانهای فرزندم برگشت

مادر شهید غریب «سیدجلال میری» وقتی پیکر فرزندش را دید، با همان آرامش و ایمان همیشگی گفت: «راضی هستم… همین که استخوان‌های فرزندم برگشته، خدا را شکر.» این جمله‌اش برای همه ما یک دنیا معنا داشت.


به گزارش نوید شاهد لرستان، اتاق خبر اجلاسیه ملی شهدای غریب اسارت در حاشیه برگزاری این اجلاسیه با همسر شهید غریب «سیدجلال میری» گفتگویی انجام داده است که در ادامه می خوانید:

خدا را شکر که استخوانهای فرزندم برگشت

لطفاً از شهید سیدجلال میری برایمان بگویید.

-سیدجلال سال ۶۵ جزو شهدای غواص بود. در عملیات ام‌الرصاص به شهادت رسید و همان‌جا در خاک عراق ماند. همسنگرانش همان زمان خبر شهادتش را آوردند، اما پیکرش سال‌ها در غربت بود.

 بازگشت پیکر شهید بعد از این همه سال چگونه رقم خورد؟

- بعد از ۲۹ سال به ما خبر دادند که «شهیدتان برگشته». پیکرش را با دستان بسته آوردند؛ همان‌طور که سال‌ها پیش در میدان نبرد جا مانده بود. لحظه‌ای بود که هیچ‌وقت از یادمان نمی‌رود.

 واکنش مادر شهید چه بود؟

- مادرش وقتی پیکر را دید، با همان آرامش و ایمان همیشگی گفت: «راضی هستم… همین که استخوان‌های فرزندم برگشته، خدا را شکر.» این جمله‌اش برای همه ما یک دنیا معنا داشت.

فرزندان شهید آن زمان کوچک بودند. بازگشت پدر چه تأثیری بر آن‌ها گذاشت؟

- بله، وقتی پدرشان شهید شد، خیلی کوچک بودند. اما روز تشییع پیکر، که دیگر بزرگ شده بودند، تازه فهمیدند مردم چقدر قدرشناس‌اند. فهمیدند پدرشان فقط یک کارگر ساده نبود؛ مردی بود که با اخلاق پاک و نیت خالصش به این عزت رسید.

از ویژگی‌های اخلاقی شهید برایمان بگویید.

- سیدجلال پسری بود پاک‌نیت، آرام و بی‌ادعا. در محیط کارش خلوص داشت. در کارخانه کار می‌کرد و از طریق بسیج به جبهه می‌رفت. هیچ‌وقت دنبال نام و نشان نبود؛ فقط وظیفه‌اش را انجام می‌داد.

درباره اجلاسیه‌ای که برگزار شده چه نظری دارید؟ 

-این اجلاسیه بسیار زیبا و جذاب بود. از همه کسانی که برای زنده نگه داشتن یاد شهدا تلاش کردند، صمیمانه تشکر می‌کنیم.

 

گفتگو: فرحزاد جهانگیری

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه