آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۰۵
۰۸:۵۹

۱۴۰۴/۱۲/۰۲

روایت نخستین اسیران والفجر ۸ از خط مقدم تا بغداد / امدادگری که سه بار طعم اعدام را چشید

جعفر مزیدها، امدادگر جوان عملیات والفجر ۸ که در۲۲ اسفند۱۳۶۴در منطقه فاو به اسارت نیرو‌های بعثی درآمد، با روایت لحظه‌به‌لحظه آن شب‌ها، از مقاومت رزمندگان، بمباران شیمیایی، و سه باری که برای اعدامش صف کشیدند، می‌گوید.


به گزارش نوید شاهد مازندران، جعفر مزید‌ها متولد ۱۵ آذر ۱۳۴۴، در شهرستان قائم شهربه دنیا آمد و سرانجام در ۲۲ اسفند ۱۳۶۴ در منطقه فاو –‌ام‌القصر، بالاتر از کارخانه نمک، به اسارت دشمن درآمد.

روایت نخستین اسیران والفجر ۸ از خط مقدم تا بغداد / امدادگری که سه بار طعم اعدام را چشید

مزید‌ها که به‌عنوان امدادگر رزمی در گردان «یا رسول» حضور یافته بود، شب ورود به منطقه را این‌گونه توصیف می‌کند: شب وارد شدیم و سوار مینی‌بوس شدیم تا به سمت هفت‌تپه برویم. پس از ساعتی پیاده‌روی، نیمه‌شب به چادر‌های گردان رسیدیم. ساعت هشت صبح سازماندهی شدیم و بعد از نماز مغرب و عشاء راهی فاو شدیم. وقتی به اروند رسیدیم، نزدیک اذان صبح بود و غرش توپ و خمپاره لحظه‌ای قطع نمی‌شد.

وی با اشاره به عبور از اروند با قایق‌های نظامی می‌گوید: هر قایق هفت نفر با تجهیزات کامل بود. به دلیل سرعت زیاد و تاریکی، چند بار نزدیک بود با قایق‌های دیگر برخورد کنیم. قبل از طلوع آفتاب به آن طرف فاو پشت مخازن نفت که در حال سوختن بودند، رسیدیم. منطقه زیر بمباران شدید شیمیایی بود و بوی سیر و گاز خردل همه‌جا را گرفته بود. من به‌عنوان امدادگر، جانبازان شیمیایی را به پشت خط و آمبولانس‌ها منتقل می‌کردم.

این آزاده خاطرنشان می‌کند: دو هواپیمای عراقی در ارتفاع پایین خاکریز ما را بمباران کردند. تعدادی مجروح و دو نفر شهید شدند. معاون گروهان وضعیت خط را توضیح داد و گفت خط سه‌راهی قائمه است و از سه جهت هدفیم. زمین از شدت انفجار مثل گهواره می‌لرزید. رزمندگان با همه خطر‌ها مقاومت می‌کردند.

او از شب‌های سخت خط مقدم می‌گوید: پنج شب در خط بودیم. بعدازظهر یکی از روز‌ها برای آوردن تدارکات به عقب رفتم. در مسیر برگشت دشمن حمله کرد و سوار نفربر شدیم. نزدیک ساعت یک و نیم شب حمله گسترده آغاز شد. تازه از پست نگهبانی برگشته بودم که درگیری شروع شد. در حال مداوای مجروحان بودم که دیدم دشمن از پشت به سنگر‌ها نزدیک می‌شود. به هر سنگر که می‌رسیدند، نارنجک می‌انداختند و تیر خلاص می‌زدند.

مزید‌ها لحظه اسارت را این‌گونه روایت می‌کند: تیربارچی و آرپی‌جی‌زن عراقی سنگر ما را هدف گرفتند. گلوله آرپی‌جی به سنگر دیدبان خورد و دیدبان شهید شد. سپس سنگر ما را به رگبار بستند و من و مجروحان را اسیر کردند. در مسیر انتقال به پشت خط، سه بار قصد اعدام ما را داشتند، اما دستور رسید که برای تبلیغات به اسیر زنده نیاز داریم. ما نخستین اسیران عملیات والفجر ۸ در منطقه کارخانه نمک بودیم.

وی در پایان می‌افزاید: پس از اسارت، ما را ابتدا به پادگان الرشید، سپس به بصره (استخبارات) و از آنجا به بغداد منتقل کردند.

اسارت برای جعفر مزید‌ها پایان نبرد نبود، بلکه آغاز فصلی تازه از ایمان، استقامت و سربلندی یک رزمنده ایرانی شد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه