کد خبر : ۶۱۲۰۷۴
۱۴:۳۳

۱۴۰۴/۱۱/۲۶
خاطره‌ای از شهید حمیدرضا نصراله زاده «۲»

می‌دانستم که پسرم آسمانی می‌شود / خوابی که خبر از شهادت می‌داد

مادر شهید حمیدرضا نصراله‌زاده در خاطره‌ای روایت می‌کند: «حمیدرضا حدود یک سال و نیم در جبهه حضور داشت. در آخرین مرخصی‌اش با وجود اصرارم برای بیشتر ماندن در کنار خانواده، گفت: «مادر، ماندن را برای خودم جایز نمی‌دانم. بازگشت به جبهه وظیفه شرعی و الهی من است...» خاطره دوم از این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


خوابی که خبر از شهادت پسرم می‌داد

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حمیدرضا نصراله‌زاده پانزدهم بهمن‌ماه سال ۱۳۴۵ در روستای رونیز از توابع شهرستان استهبان استان فارس دیده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. پس از پایان تحصیل در مقطع راهنمایی به علوم دینی علاقه‌مند شد و برای پیگیری این علاقه، تحصیل در حوزه علمیه را آغاز کرد. پس از دو سال تحصیل در حوزه به‌صورت داوطلبانه و به‌عنوان مبلغ فرهنگی عازم جبهه‌های نبرد شد. وی سرانجام در هشتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ به فیض شهادت نائل آمد و مفقودالجسد شد. پیکر پاکش سال ۱۳۷۳ طی عملیات تفحص به میهن بازگشت و در گلزار شهدای روستای رونیز به خاک سپرده شد.

متن خاطره «۲»:

مادر شهید حمیدرضا نصراله‌زاده در خاطره‌ای روایت می‌کند: حمیدرضا حدود یک سال و نیم در جبهه حضور داشت. در آخرین مرخصی‌اش با وجود اصرارم برای بیشتر ماندن در کنار خانواده، گفت: «مادر، ماندن را برای خودم جایز نمی‌دانم. بازگشت به جبهه وظیفه شرعی و الهی من است.

هرچه اصرار کردم، تصمیمش عوض نشد. با آرامش همیشگی‌اش خداحافظی کرد و رفت؛ و آن دیدار، آخرین دیدار ما بود.

چند شب پس از اعزامش، خوابی دیدم. پسرم را دیدم با همان چهره آرام، متین و باوقار. قامت رشیدش پیش چشمم بود؛ تفنگی در دست داشت و جلوتر از من حرکت می‌کرد و من پشت سرش قدم برمی‌داشتم. با همان طمأنینه و آرامش همیشگی، راه را به من نشان می‌داد و می‌گفت از کدام مسیر باید عبور کنیم.

دوشادوش یکدیگر از چند سنگر گذشتیم؛ فضای خواب، آمیخته‌ای از سکوت، غربت و حال‌وهوای جبهه بود.

تا اینکه به نقطه‌ای شیب‌دار رسیدیم. ناگهان دیدم حمیدرضا از ناحیه پهلو تیر خورد و بر زمین افتاد. همان لحظه از خواب پریدم؛ خوابی که سنگینی و اضطرابش تا مدت‌ها از دلم بیرون نرفت.

چهل روز بعد، خبر آوردند که حمیدرضا در عملیات مفقود شده است. همان‌جا دلم گواهی داد که او به شهادت رسیده است. وقتی تاریخ دقیق عملیات را با زمان آن خواب تطبیق دادم، یقین پیدا کردم آن رؤیا مربوط به همان شبی بوده که فرزندم به شهادت رسیده است.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه