کد خبر : ۶۱۲۰۵۰
۰۹:۵۳

۱۴۰۴/۱۱/۲۶
خاطره شهید«حسین شفیعی رونیزی»

جایگاه خدمت به پدر در سلوک شهید

پدر شهید «حسین شفیعی رونیزی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «یک‌ روز که حسین برای مرخصی به خانه آمده بود، هنوز خستگی راه از تنش بیرون نرفته بود که به محض رسیدن، پیش از آن‌که حتی بنشیند یا نفسی تازه کند، از مادرش سراغ مرا می‌گیرد و با نگرانی می‌پرسد: پدرم کجاست؟...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید حسین شفیعی رونیزی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «حسین شفیعی رونیزی» دهم آذرماه ۱۳۴۶ در رونیز سفلی شهرستان استهبان دیده به جهان گشود. دوران کودکی را گذراند و هفت سالگی به مدرسه رفت. تحصیلات را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و سپس به کار مشغول شد. در ۱۸ سالگی به جبهه رفت و سرانجام ۳۰ بهمن ماه ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلزار شهدای رونیز سفلی به خاک سپرده شد.

متن خاطره:

پدر شهید «حسین شفیعی رونیزی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: یک‌ روز که حسین برای مرخصی به خانه آمده بود، هنوز خستگی راه از تنش بیرون نرفته بود که به محض رسیدن، پیش از آن‌که حتی بنشیند یا نفسی تازه کند، از مادرش سراغ مرا می‌گیرد و با نگرانی می‌پرسد: «پدرم کجاست؟» مادرش در جواب می‌گوید: «پدرت به مزرعه رفته است.»

حسین با وجود خستگی راه، لحظه‌ای درنگ نکرد. گویی دلش آرام نمی‌گرفت مگر آن‌که خودش را به من برساند. راه مزرعه را در پیش گرفت تا کمک‌حالم باشد. وقتی به مزرعه رسید تا چشمش به من افتاد با همان ادب و مهربانی همیشگی گفت: «پدرجان، شما به خانه برو و کمی استراحت کن، حتماً خسته شده‌ای. من می‌مانم و کار مزرعه را انجام می‌دهم.»

اصرارش از روی احترام و محبت بود؛ نه از سر تعارف. می‌خواست بار زحمت را از دوش من بردارد. آن‌جا بود که فهمیدم روح بزرگ او حتی در روزهای کوتاه مرخصی آرامش را در خدمت و نیکی به پدر و مادر می‌دید. برایش مهم نبود که تازه از راه رسیده یا خسته است؛ مهم این بود که دل پدرش آسوده باشد و کار زمین بر زمین نماند. این رفتار حسین، برای من تنها یک خاطره نیست؛ نشانه‌ای است از عمق ایمان، ادب و تربیتی که در وجودش ریشه داشت.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه