کد خبر : ۶۱۱۲۲۷
۱۳:۴۶

۱۴۰۴/۱۱/۱۸
وصیت نامه و دست نوشته شهید «نوری سلطانی سرابی زاده»

نگذارید خون شهدا پایمال شود

ادامه دهنده راه شهدا باشید و نگذارید خون شهدا خداى نکرده پایمال شود.


به گزارش نوید شاهد همدان، شهید نوری سلطانی سرابی زاده پنجم اردیبهشت ۱۳۴۷ در روستای موسی آباد از توابع شهرستان اسدآباد متولد شد. پدرش چراغعلی و مادرش نقره نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و بیست و ششم دی ماه ۱۳۶۵ در شلمچه براثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شده است.

در این وصیت نامه آمده است:

با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران امام خمینى و با درود و سلام بر تمام شهیدان راه حق و حقیقت و با درود و سلام بر شهداى دشت کربلاى حسین (ع) تا شهداى کربلاى ایران. من لیاقت ندارم که براى شما امت حزب الله وصیت بنویسم، اما همان وصیت شهداى قبل را تکرار مى کنم.

۱) امام را دعا کنید و همچنین امید امام آیت الله منتظرى و تمام مسئولین این کشور را.

۲) ادامه دهنده گان راه شهدا باشید و نگذارید خون شهدا خداى نکرده پایمال شود.

۳) تا آنجا که امکان دارد به جبهه بیایید و با کفار بجنگید و کفر جهانى را از بین ببرید.

۴) از امت حزب الله موسى آباد مى خواهم که ادامه دهنده راه حق شهدا باشند.

۵) از برادرانم مهدى و محمد خواستارم که ادامه دهنده راهم باشند.

۶) از برادرانى که هنوز در خواب غفلت هستند خواهشمندم که از خواب غفلت بیدار بشوند انشاءالله.

۷) از امت حزب الله مى خواهم که کمک به جبهه را فراموش نکنید.

۸) از برادران تقاضا دارم که همان علاقه که به امام و انقلاب را دارند حفظ کنند.

۹) از برادران و خواهرانم تقاضا دارم که براى من گریه نکنند که من با رضایت کامل به جبهه آمدم.

۱۰) من احساس مى کنم که گناه زیاد کردم، از خداوند مى خواهم که مرا حلال کند. انشاءالله.

از عمویم یک به یک با اهل منزل دعا و سلام مى رسانم، از دایى با اهل منزل، از عمو موسى فرجى با اهل منزل، از عموى عزیزم یوسف با اهل منزل، از یحیى فرجى با اهل منزل، از همگى و همه حلالى مى خواهم. از پدربزرگم و مادربزرگم و خاله هایم و دایی هایم یک به یک حلالی می‌خواهم.

از خانواده حسین کرمى حلالى مى خواهم، از عمه هایم یک به یک حلالى مى خواهم، از پسر عمه هایم یک به یک حلالى مى خواهم، از دخترعمه هایم یک به یک حلالى مى خواهم. از خانواده آقاى قانع حاجى جهانشاه و جهانبخش و محمد قانع همگى حلالى مى خواهم، چون آنها براى ما خیلى خیلى زحمت کشیده‌اند مخصوصاً در حق مادرم و همچنین دختر عمه‌ام حلالى مى خواهم.

بارى پدرم در آخر هم دوباره از تو حلالى مى خواهم. بارى پدرم اگر من شهید شدم کرایه خانه اسدآباد را کامل به او بدهید البته یک ماه خودمان داده‌ایم برج ۹ به بعد مانده است به او بدهید و از قول من از آنها حلالى بخواهید، چون تو خودت مى دانى که آنها براى ما خیلى خیلى زحمت کشیده مخصوصاً از زن خانه، معصومه خانم و مشهدى محمود، از احمد و محمد رسول حلالى مى خواهم از تمام رفقا تک به تک حلالى مى خواهم. چند بیت شعر مى نویسم قرائت فرمایید. والسلام ۲۰/۹/۶۵ نورى سلطانى 

قلبم شده غمناک زهجران تو مادر

فکرم شده همواره پریشان تو مادر

هر روز کنم آز دورى تو افسوس

دستم شده کوتاه زدامان تو مادر 

شد اشک سرازیر زچشمان تو مادر

جان دل من از غم هجران تو سرزد 

قربان تو و دیده گریان تو مادر

از دورى رویت زنم بانگ چو ناقوس 

هستیم چو یکى مرغ غزل خوان تو مادر

مادر جان، مادر جان، مادر جان

نگذارید خون شهدا پایمال شود

نگذارید خون شهدا پایمال شود


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه