امضایی به شکل بادبان؛ روایتی از ایمان و ایستادگی سردار شهید آقا کاوه نبیری
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، در برههای حساس از تاریخ دفاع مقدس، پس از عملیات کربلای ۴ و در فاصلهای کوتاه تا عملیات سرنوشتساز کربلای ۵، سنگر فرماندهی محور لشکر علیابنابیطالب (ع) شاهد گفتوگویی ماندگار بود؛ گفتوگویی که سالها بعد، به خاطرهای الهامبخش تبدیل شد. این روایت را مجتبی مختاری، بیسیمچی سردار شهید کاوه نبیری، بازگو میکند؛ روایتی که محور آن، امضایی ساده، اما پرمعناست.

در جریان یکی از مکاتبات اداری و عملیاتی میان محور و مخابرات لشکر، امضای سردار شهید نبیری توجه راوی را جلب میکند. امضایی متفاوت، با فرمی خاص که بیشتر به بادبانی افراشته میمانست تا یک نشان رسمی. همین تفاوت، زمینهساز پرسشی صمیمی در دل همان سنگر میشود: «آقا کاوه، این دیگر چگونه امضایی است؟»
پاسخ سردار، کوتاه، اما عمیق بود؛ پاسخی که به گفته راوی، گویی همین دیروز ادا شده است. او با آرامشی آمیخته به یقین گفته بود: «سعی کردهام و میکنم تا زندهام، بادبان قایقم را برافراشته نگه دارم؛ مگر آنگاه که خداوند مقدر کند بادبان قایقم بشکند. آن وقت دیگر کاری از دستم برنمیآید و باید راضی باشم به رضای خدا و بس.»
این جملات، نه یک استعاره شاعرانه، بلکه چکیدهای از جهانبینی فرماندهای بود که در سختترین شرایط جنگ، تصمیم، مسئولیت و توکل را در کنار هم معنا میکرد. بادبان، برای او نماد تلاش، حرکت و امید بود؛ و شکستن آن، پذیرش تقدیر الهی، بیهیچ گلایهای.
قاب خاطرهای که امروز روایت میشود، مزین است به تصویر سردار شهید آقا کاوه نبیری در کنار مجتبی مختاری، بیسیمچی او در گردان و محور عملیاتی. در بخش پایینی این قاب، نمونهای از همان امضای معروف دیده میشود؛ امضایی که برای درخواست امکانات مخابراتی از لشکر و متقابلاً تأیید محور به مخابرات ثبت شده است. دستخط مبارک و ارزشمند سردار، به گفته راوی، همچنان موجود است و بهعنوان سندی زنده از آن روزها حفظ شده است.
اهمیت این خاطره، تنها در ثبت یک یاد شخصی خلاصه نمیشود؛ بلکه بازتابدهنده روحیهای است که بسیاری از فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس با آن زیستند: تلاش تا آخرین لحظه، و رضایت محض در برابر اراده الهی. امروز، با مرور چنین روایتهایی، میتوان فهمید چرا نام و راه شهدا همچنان الهامبخش نسلهاست.