روایتی از زندگی و هنر جانباز سرافراز «حسین نیکطلب»؛ خالق بزرگترین تابلوی معرق فیروزه جهان
به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، در میان انبوه روایتهای دفاع مقدس، گاه با انسانهایی روبهرو میشویم که زندگیشان تنها یک داستان نیست، بلکه جریان ممتدی از ایمان، مجاهدت، هنر و عشق است. «حسین نیکطلب» از همان مردانی است که سالهای عمرش را میان میدان جنگ، بستر مجروحیت، کارگاههای هنری، کلاسهای آموزش خط و زندانهای اصلاح و تربیت سپری کرده و در همهی این مسیرها، یک حقیقت را حفظ کرده است: خدمت خالصانه به خدا و مردم.

او امروز، در آستانه هفتادسالگی، با بدنی مملو از ترکش و خاطراتی سنگین از روزهای جنگ، همچنان از شش صبح تا ده شب در کارگاه خود مشغول خلق آثار فاخر هنری است. آثاری که در آنها سنگ فیروزه نیشابور جان میگیرد، عقیق معنا میشود و خط و تذهیب در هم میآمیزند تا جلوهای نو از هنر ایرانی ـ اسلامی را به نمایش بگذارند.
در چهارمین جشنواره بینالمللی «همام» ویژه آثار هنری و تجسمی افراد دارای معلولیت، جانباز سرافراز ۵۰ درصد «حسین نیکطلب» در بخش هنرهای تجسمی (کارهای هنری برجسته با سنگ)، با ارائه آثاری فاخر، بدیع و ماندگار، موفق شد از میان هنرمندان ۱۴ کشور، رتبه نخست جشنواره بینالمللی همام را به خود اختصاص دهد.
به همین مناسبت، گفتوگوی پیشرو به بررسی ابعاد مختلف زندگی، مجاهدتها، اندیشهها و آثار این هنرمند برجسته اختصاص یافته است؛ روایتی الهامبخش از مسیری که از میدانهای نبرد دفاع مقدس آغاز شد و به قلههای هنر فاخر جهانی انجامید.
از نیشابور تا فاو؛ آغاز راه مردی برای تمام فصول
حسین نیکطلب زادهی شهر کهن نیشابور است؛ شهری که نامش با فرهنگ، ادب، عرفان و البته فیروزه گره خورده است. خودش میگوید: «من فرزند ایران زمینم؛ زادهی نیشابور، دیار فیروزه، شعر، عرفان و انسانهای بزرگ. شاید همین خاک، همین هوا، همین فرهنگ باعث شد از کودکی با هنر عجین شوم.»
او از همان کودکی با دنیای فیروزه آشنا شد. پدرش از فعالان این حوزه بود و حسین خردسال، ساعتها کنار ابزارها مینشست، تراشیدن سنگها را نگاه میکرد و شیفتهی درخشش آبیرنگ این گوهر میشد.
«پدرم میگفت تو از دوسالگی کنار دستگاه فیروزهتراشی مینشستی و با دقت نگاه میکردی. شاید همان موقع تقدیر من رقم خورد.».
اما زندگی تنها به هنر ختم نشد. با آغاز جنگ تحمیلی، حسین نیکطلب که افسر شهربانی بود، داوطلبانه عازم جبهه شد. نخست به کردستان اعزام شد و حدود شش ماه در مناطق سقز، بانه و مریوان حضور داشت. سپس به منطقهی فاو رفت و بیش از ۲۱ ماه در خطوط پدافند هوایی خدمت کرد.
«من در فاو مسئول توپ ۲۰ میلیمتری بودم. در عملیات والفجر ۸، دشمن منطقه را بهشدت بمباران کرد. بیشتر خدمه توپ به شهادت رسیدند و من بهشدت مجروح شدم.»
او پس از مجروحیت، بیش از یک سال در بیمارستان بستری بود. ۳۵ ترکش همچنان در بدنش باقی ماند و آثار شیمیایی تا امروز او را رنج میدهد. اما این جراحات، نهتنها او را متوقف نکرد، بلکه عزمش را برای ادامه مسیر زندگی با قدرتی مضاعف جزمتر ساخت.
جانبازی؛ افتخار بیادعا
با وجود جانبازی ۵۰ درصد، حسین نیکطلب هرگز از این عنوان برای کسب امتیاز استفاده نکرده است. دفتر بنیاد شهید تنها پنجاه متر با محل زندگیاش فاصله دارد، اما خودش میگوید:
«شاید سالی یک بار هم آنجا نرفتهام. هیچوقت نخواستم از جانبازیام استفاده کنم. دوست داشتم روی پای خودم بایستم و با دست خودم نان حلال دربیاورم.»
او باور دارد که ارزش جانبازی در صبر، قناعت، خدمت و تواضع نهفته است، نه در امتیاز گرفتن و مطالبهگری.
فیروزه؛ سنگ زنده و همسخن انسان
برای نیکطلب، فیروزه تنها یک ماده خام نیست؛ یک موجود زنده است که با انسان گفتوگو میکند:
«فیروزه نیشابور تنها سنگ زنده دنیاست. انرژی مثبت دارد، روح دارد، جان دارد. کسی که با فیروزه کار میکند، دیگر نمیتواند از آن جدا شود.»
او معتقد است سنگ فیروزه بر روح و روان انسان اثر میگذارد و همین ویژگی سبب شده که طی ۴۰ سال، هرگز این حرفه را رها نکند.
«تمام فیروزهتراشها، هر شغل دیگری هم بلد باشند، باز به فیروزه برمیگردند. این سنگ آدم را اسیر عشق خودش میکند.»
ابداع سبکی نو؛ سماع فیروزه
حسین نیکطلب بنیانگذار سبکی نو در هنر فیروزهکاری است که آن را «سماع فیروزه» مینامد؛ سبکی تلفیقی از معرق فیروزه، خوشنویسی، تذهیب و هنر مفهومی.
او میگوید:
«این سبک را کسی پیش از من انجام نداده بود. با توکل به خدا، آزمون و خطا، سالها تجربه و مراقبه، به این شیوه رسیدم. فیروزه، عقیق، خط و معنا را کنار هم نشاندم.»
نتیجهی این تلاشها، خلق تابلوهایی شد که نهتنها در ایران، بلکه در سطح جهان کمنظیرند.
شاهکار ماندگار؛ بزرگترین تابلوی معرق فیروزه جهان
اوج هنر نیکطلب را میتوان در تابلوی نفیس صلوات خاصه امام رضا (ع) مشاهده کرد؛ اثری که با بیش از ۳۰۵۰ نگین عقیق تراشخورده و ۴.۵ کیلوگرم فیروزه ناب نیشابور طی شش ماه کار شبانهروزی خلق شده است.
او دربارهی این اثر میگوید:
«این تابلو را با وضو کار میکردم. هر روز قبل از شروع، دعا میخواندم. بارها شده که ساعتها مقابلش نشستهام و اشک ریختهام. حس میکردم دستی در درون من هدایتگر است.»
این تابلو در ابعاد بزرگ طراحی شده و عنوان بزرگترین تابلوی معرق فیروزه جهان را به خود اختصاص داده است و قرار است بهزودی با حضور مسئولان کشوری و استانی رونمایی شود.
هنر برای ماندگاری، نه بازار
نیکطلب هرگز هنر را ابزار درآمد صرف نمیداند:
«من اگر بخواهم، میتوانم تولید انبوه کنم و پول زیادی دربیاورم، اما کارم را خراب نمیکنم. اثر هنری باید ماندگار باشد، نه بازاری.»
او باور دارد که آثارش باید صدها و حتی هزاران سال باقی بمانند:
«تابلوهای خط یا نقاشی ممکن است بهمرور کمرنگ شوند، اما فیروزه هزاران سال دوام دارد. اینها روزی عتیقه خواهند شد.»
زندان؛ دانشگاه انسانسازی
یکی از فصلهای کمتر شنیدهشدهی زندگی حسین نیکطلب، شش سال مدیریت زندان است؛ تجربهای که خود آن را «دانشگاه زندگی» مینامد.
«زندان جای بدی نیست، اگر درست مدیریت شود. بسیاری از زندانیها انسانهای توانمندی هستند که فقط یک اشتباهشان لو رفته.»
او در زندان کارگاههای فیروزهتراشی راهاندازی کرد و به زندانیان هنر آموخت. محصولات آنها نهتنها هزینههای زندان را تأمین میکرد، بلکه باعث عزتنفس و بازگشت سالم آنها به جامعه میشد.
«وقتی قضات و مسئولان میآمدند، باورشان نمیشد چنین آثاری در زندان تولید شده باشد.»
خوشنویسی؛ تربیت دست و دل
نیکطلب در کنار فیروزهکاری، استاد خوشنویسی نیز هست و به درجه ممتاز انجمن خوشنویسان ایران رسیده است. شیوه آموزشی او، مبتنی بر سادگی، تمرین عمیق و عشق به خط است.
«خط باید شیرین باشد. اگر شیرینی داشته باشد، دست و دل با هم همراه میشوند.»
او معتقد است کسی که هیچ پیشزمینهای ندارد، گاه سریعتر پیشرفت میکند، چون ذهنش خالی و آماده پذیرش است.
پیوند هنر و معنویت
در تمام آثار نیکطلب، یک عنصر پررنگ دیده میشود: معنویت. او هرگز بدون ذکر، دعا و نیت پاک دست به خلق اثر نمیزند.
«کار هنری اگر برای خدا نباشد، ماندگار نمیشود.»
شاید به همین دلیل است که بسیاری از آثارش، مضامین مذهبی و قرآنی دارند و مخاطب را به تأمل و آرامش دعوت میکنند.
پیام به جوانان؛ عشق، صبر، استمرار
نیکطلب خطاب به جوانان میگوید:
«اول عاشق شوید. بدون عشق هیچ کاری به نتیجه نمیرسد. اگر عاشق کارتان باشید، صبح زودتر از استاد پشت در کارگاه میایستید و شب دیرتر بیرون میآیید.»
او تأکید میکند که موفقیت نتیجه صبر، تمرین، تداوم و ایمان است، نه راههای میانبُر.
دغدغهای بزرگ؛ تداوم یک راه
بزرگترین نگرانی حسین نیکطلب، نبود شاگردانی است که راه او را ادامه دهند:
«دوست ندارم این هنر با من دفن شود. دلم میخواهد چند جوان متعهد، این مسیر را ادامه دهند تا سماع فیروزه زنده بماند.»
او بارها تلاش کرده شاگرد تربیت کند، اما معتقد است تنها کسانی ماندگار میشوند که عشق واقعی داشته باشند.
پایان یک روایت، آغاز یک ماندگاری
زندگی حسین نیکطلب، تلاقی سه مسیر است: جهاد، هنر و ایمان. او نمونهای روشن از این حقیقت است که جانبازی تنها در میدان جنگ معنا نمییابد، بلکه در تمام لحظات زندگی جاری است؛ از کارگاه کوچک فیروزهتراشی تا آموزش زندانیان، از خلق تابلوهای فاخر تا اشک ریختن مقابل یک اثر هنری.
او امروز نهتنها یک هنرمند، بلکه راوی خاموش ایثار است؛ مردی که ترکشهای جنگ را با گوهر فیروزه پیوند زده و از دل رنج، زیبایی آفریده است.