کد خبر : ۶۰۹۹۳۶
۱۱:۵۸

۱۴۰۴/۱۱/۰۴
زندگی‌نامه شهید «علی سایانی»

روایتی از ایستادگی شهید سایانی؛ از کلاس درس تا خیابان‌های انقلاب

شهید «علی سایانی» از نوجوانان متعهد و آگاه انقلاب اسلامی بود که از سال‌های کودکی، نشانه‌های هوش، دینداری و مسئولیت‌پذیری در رفتار و زندگی‌اش دیده می‌شد و همین ویژگی‌ها او را به مسیر مبارزه و ایستادگی در برابر ظلم کشاند.


ر

به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «علی سایانی» بیست و نهم فروردین ۱۳۴۴، در شهرستان مرودشت چشم به جهان گشود. پدرش عبدالحسین، کارمند سازمان تأمین اجتماعی بود؛ و مادرش بلقیس نام داشت. دانش‌آموز سوم راهنمایی بود. نهم دی ماه ۱۳۵۷. در بندرعباس هنگام شرکت در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به سر، مجروح شد. پانزدهم دی ماه ۱۳۵۷، در بیمارستان ثریا (شریعتی فعلی) بر اثر عوارض ناشی از آن به شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای همان شهرستان به خاک سپردند.

شهید علی سایانی در روزی چشم به جهان گشود که مصادف با میلاد امام علی‌النقی (ع) بود و به همین مناسبت نام «علی» را برای او برگزیدند. دوران کودکی‌اش در سفرهای پیاپی سپری شد؛ همراه خانواده از مرودشت به شیراز، سپس به بوشهر رفت و پس از یک سال راهی سنندج شد.

در سنندج بود که هوش و استعداد علی آشکار شد. او در سال دوم دبستان به‌عنوان شاگرد ممتاز معرفی گردید و عکسش در روزنامه‌ها به چاپ رسید. سفر بعدی خانواده به کرمانشاه بود؛ شهری که علی در آن علاقه عمیق خود را به مکتب اسلام نشان داد. هرچه بزرگ‌تر می‌شد، درد جامعه را بیشتر درک می‌کرد و از بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌هایی که بر امت مسلمان می‌رفت، رنج می‌برد.

او اغلب روزهای ماه مبارک رمضان را روزه می‌گرفت و هنگام افطار، ابتدا غذای خود را به همسایگان دور و دوستان نیازمند می‌رساند و سپس خود افطار می‌کرد. آرزو داشت فقر از جامعه رخت بربندد و همه مردم در رفاه و آسایش زندگی کنند. لباس‌هایش را به دوستان و همکلاسی‌هایش می‌بخشید و تا حد توان از هیچ کمکی دریغ نمی‌کرد.

در دوران نوجوانی، علی از کرمانشاه به بندرعباس آمد. هم‌زمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در شهرهایی چون قم، تبریز و تهران و آغاز حرکت‌های انقلابی در بندرعباس، به صف انقلابیون پیوست و فعالیت‌های خود را آغاز کرد. گاه تا نیمه‌های شب بیدار می‌ماند و همراه دوستانش اعلامیه‌ها و پیام‌های امام را دست‌نویس می‌کرد و صبح روز بعد آن‌ها را در کشوی میزهای مدرسه می‌گذاشت تا دیگران آگاه شوند. همچنین نوارهای سخنرانی امام را از دوستانش می‌گرفت، تکثیر و پخش می‌کرد و گاهی آن‌ها را به خانه می‌آورد تا خانواده‌اش نیز بهره‌مند شوند.

به‌سبب فعالیت‌های گسترده، چهره علی برای ساواک شناخته شده بود و بارها از راه‌های مختلف او را از مأموران ساواک ترسانده بودند، اما او با اراده‌ای استوار به راه خود ادامه می‌داد و هیچ ترسی از دستگیری نداشت. خود می‌دانست که شناسایی شده است، اما معتقد بود حتی کتک و شکنجه نیز نمی‌تواند افکارش را تغییر دهد. در یکی از شب‌ها که همه اهل خانه بیرون بودند، چمدانی پر از کتاب‌های قرآنی که در خانه نگهداری می‌شد، ناپدید گردید؛ اتفاقی که نشان از وحشت ساواک از گسترش آگاهی و انقلاب داشت.

رفته‌رفته انقلاب به روزهای اوج خود رسید. رژیم شاهنشاهی با کشتار می‌کوشید مانع پیروزی انقلاب شود و مردم با راهپیمایی‌ها و تظاهرات گسترده به مقابله برمی‌خاستند. روز نهم دی‌ماه در بندرعباس، مراسمی در آموزش‌وپرورش برگزار شد. پس از پایان مراسم، مردم به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به سمت فرمانداری و گروهی دیگر به سوی فلکه انتهای خیابان شریعتی (شاه‌حسینی سابق) حرکت کردند و در مسیر خود چند بانک و مشروب‌فروشی را به آتش کشیدند.

علی نیز در این تظاهرات حضور فعال داشت و تلاش و روحیه بالای او موجب دلگرمی دیگران می‌شد. مردم به خیابان سید جمال‌الدین اسدآبادی رسیدند و در آنجا با مأموران رژیم درگیر شدند؛ گاز اشک‌آور پرتاب شد و تیراندازی آغاز گردید. علی که در نزدیکی دیوار دبستان محمدیه ایستاده و شعار می‌داد، ناگهان بر اثر اصابت گلوله به زمین افتاد و خون از سرش فواره زد. پس از این حادثه، یکی از دوستانش با خون او جمله «مرگ بر شاه» را بر دیوار مدرسه نوشت که تا مدت‌ها باقی ماند.

علی به مدت یک هفته در بیمارستان بستری بود و سرانجام در پانزدهم دی‌ماه ۱۳۵۷ به آرزوی دیرینه‌اش رسید و جام شهادت را نوشید و به لقاءالله پیوست. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای بندرعباس به خاک سپردند.

و جمله‌ای از این شهید بزرگوار که با دستخط خود بر درِ کتابخانه‌اش نوشته بود:
«کاری که قصد انجامش را دارم، پیش از گفتار با کردار نشان خواهم داد؛ زیرا عمل من نقشه‌ام را به جهانیان آشکار خواهد کرد.»

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه