شهید محمدرضا عزیزی: باده عشق الهی مرا پروانهوار سوزاند و حیاتی دیگر داد

به گزارش نوید شاهد یزد، شهید محمدرضا عزیزی پناه ابرقوئی 25 تیر 1343 در شهرستان ابرکوه به دنیا آمد. پدرش زینل فروشنده بود و مادرش معصومه نام داشت. در سطح دو حوزه علمیه درس می خواند. طلبه بود. سال 1364 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. سرانجام 30 دیماه 1365 با سمت آرپیجیزن و مبلغ در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سینه و دست به شهادت رسید. پیکرش در روضه الشهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه:
«اَلحَمدُ لِله رَب العالَمین وَالصَلاهُ وَالسلامُ عَلی سَیِدناَ وَ نَبیِنا مُحَمد.»
باده عشق الهی فیضی بود از جانب خدای سبحان که مرا دیوانه ربالعالمین کرد. سبحانالله و الحمدالله، از این نعمت و بسی شکر و سپاس. نسیم محبت خودش را در قلب بندهای ضعیف و در قلبی سیاه و کدر از گناه وارد و در قلبم ذکر خودش را الهام کرد.
وه چه نسیمی، نسیمی که مرا پروانه وار دور محبوب و خالق باری تعالی سوزاند و مرا حیاتی دیگر داد. وه چه فیضی که چشم مرا از اندوختن به همه جز خودش واداشت و مرا نظاره گر و شب پره وجودش گردانید. دنیا را در چشم من کوچک کرد و آخرت را بزرگ.
آیه: «وَمَا الْحَیَاه الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَه خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ.» سوره انعام،آیه 32، را در گوش من تذکر داد و من یکباره متوجه شدم که داخل زندانی هستم که اگر یک لحظه غافل شوم با آوای ایستایش مرا از صعود بازمیدارد و با زر و زیورهایش بالهایم را میشکند و با شهوتهایش چشمهایم را کور میکند.
آیه:« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّه.» سوره توبه، آیه 111، و نیز آیه: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَارَه تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ باللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبیلِ اللَّهِ بأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَه فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» سوره صف،آیه 10-12، را یادآوری نمود و مرا شیدای خود کرد.
حباب وار برای زیارت رخ یار سری کشیم و نگاهی کنیم و آب شویم. به من این توفیق را عطا فرمود که جزء قاعدین قرارنگیرم و در این زمان که موقع امتحان سخت الهی است، تا اندازهای به مسئولیت خود پیبرم. دنیا داری است گذرا و سعادتمند در این دنیای چند روزه، کسی است که خود و خدای خویشتن را بشناسد و با تقوای الهی خشنودی خداوند را طالب باشد. عبد دنیا نباشد، بلکه دنیا عبد او باشد.

پدر، مادر، دوستان: انقلاب اسلامی هدیهای بود از جانب خداوند عزیز، همگی ما مسئوولیم که از این انقلاب پاسداری کنیم و این مساله توفیقش بر این است که ما متحدانه در خط ولایت فقیه حرکت کنیم و با ایمان و صبر و رعایت اخلاق اسلامی ثابت قدم در این راه بمانیم. اما دوستان طلبه وقتی گذری به این جبههها کنیم، بسیجیان مدرسه عشق را مییابیم که با کمترین تکلف با خلوص و با حالات بسیار بالای معنوی و روحی، دائم در تلاش و لحظهای آرام ندارند و در حالت انقطاع الیالله بسر برده و صفا و صمیمیت بینشان حکم فرماست.
ما سنگرداران جبهه محافظت از مکتب نیز باید این حالت را حفظ کنیم. خدا نکند که دنیا سد راه ما بشود. خدا نکند که تعهد و حالت بیدار باشی و تلاش و ساده زیستی در ما نباشد. حوزه علمیه بنا بر گفته امام عزیز باید مجهز شود و طلاب جوان در این مورد سهم عظیمی را در نظام بخشیدن و پر بار کردن بار علمی حوزه دارند. دانشجویان و دانشآموزان عزیز: حکومت پلید طاغوت ما را در سیاه چالی از جهل و ضعف و ناتوانی و عدم ابتکار فروبرده بود، اکنون باید با مجاهدتی عظیم این نقیصه بزرگ را جبران کنیم.
دانشآموزان عزیز باید تمام توان خود را بسیج کنند و در این مورد ضعف نشان ندهند و در مرتبه اول، علم را با تعهد و مسئولیت و اخلاق الهی توام کنند. پدر و مادر و همسرم و برادر و خواهرم: از تمام شما طلب مغفرت میکنم و امیدوارم که مرا حلال کنید.
پدر حتماً و یقیناً میدانم که تبسم حاکی از رضایت در تمام مدت، بعد از شهادت من برلبهایتان ظاهر است چرا که در راه خدا فرزندی هدیه کردن، خود توفیقی بزرگ است. از تمام قوم و خویشان و دوستان طلبهام طلب مغفرت میکنم. از مردم عزیز شهرم میخواهم که قدر این نیروهای حزبالهی و بسیجی شهر را بدانند و روز به روز صفا وصمیمیت و اتحاد را حفظ کنید که جدایی شما فقط دشمنان را خوشحال میکند. هر لحظه که از عمر انقلاب ما میگذرد، باید ارزشهای اسلامی در وجود ما زندهتر شود و قوانین اسلامی و عدالت اسلامی در تمام شئون جامعه ما حکم فرماگردد. بنده به حکم امام مبنی بر پر کردن جبهههای جنگ وارد جبهه اسلام شدم که در این زمان حساس تا آنجا که قدرت دارم، جبهه اسلام را تقویت نمایم.
خدا نکند روزی بیاید مردم پیام امامشان را بشنوند و هیچ تحرکی از خود نشان ندهند که از زیانکارترین امتها قرارخواهند گرفت. من امیدوارم که این امت تا ظهور آقا امام زمان عجلالله تعالیفرجه الشریف لحظهای آرام ننشینند تا انقلابشان انشاءالله به انقلاب حضرت مهدی عجلالله تعالی فرجه الشریف متصل گردد.
از پدر و مادر خواهشمندم که از دوستان و طلبهها بخواهند اگر دینی و قرضی از ایشان گرفته بودم، پرداخت شود و سعی کنید تمام قومان و خویشان را از من راضی نمایید. اگر میخواهید کار خیری برایم انجام دهید، فرزندانتان را با ایمان و متعهد پرورش دهید وکتابهایم را آنها را که قابل استفاده برادرانم هست، بردارند و بقیه را هر کار خواستید بکنید. مادرم مرا حلال کنید. همچنین شما ای پدر بزرگوارم که به فرموده قرآن حتی اف هم به شما نبایست بگویم، اگر بیاحترامی به شما کردهام، مرا ببخشید. والسلام علیکم و رحمه الله خدا حافظ - التماس دعا
