مروری بر زندگی نامه شهید «حسن انفرادی حسنآباد» در سالروز شهادتش
به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، شهید گرانقدر حسن انفرادی حسن آباد فرزند امیر و معصومه، مهرماه ۱۳۳۹ در یکی از روستاهای شهرستان چناران چشم به جهان گشود. پدرش کشاورز بود و لقمه نانی حلال سر سفره میآورد.

در پنج سالگی از نعمت مادر محروم شد. دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی کارخانه قند چناران گذراند؛ اما به علت فراهم نبودن امکانات مالی از تحصیل باز ماند؛ بنابراین از همان نوجوانی خیاطی را آموخت.
حسن مدتی را برای کار به تهران رفت و سپس همراه برادر کوچکش حسین به مشهد رفتند. حسین در کار نقاشی ساختمان مشغول شد و حسن نیز خیاطی را دنبال کرد. او علاقه زیادی به قرآن داشت و با صوت زیبایی آن را تلاوت می کرد. صدای گرمش باعث شده بود در مجالس و مراسم عزاداری امام حسین (ع) نوحه سرایی کند. وی با خانم طیبه نجاتیان یزدی نژاد ازدواج کرد. همسرش می گوید: چون جوان پاک و با ایمانی بود، جواب مثبت دادم.
شهید انفرادی فعالیت سیاسی اش را به طورجدی در سال ۱۳۵۶ همراه با اوج تظاهرات علیه رژیم شروع کرد. آن روزها با برادر بزرگش علی و برادر کوچکترش حسین در تظاهرات شرکت میکرد.
با شروع جنگ تحمیلی، خیاطی را کنار گذاشت و به عضویت سپاه پاسداران درآمد. چند سالی در کردستان با منافقین و گروه کومله و حزب دموکرات مبارزه کرد. در عملیاتهای فتح المبین و خیبر مجروح گردید و به محض خوب شدن دوباره به جبهه برگشت. هنگامیکه برادر کوچکش حسین در سال ۱۳۶۱ شهید شد، وی به خاطر مجروحیت در بیمارستان بود.
هر دفعه که به مرخصی می آمد عدهی زیادی را تشویق به اعزام میکرد و همراه خودش جبهه میبرد. با توجه به قابلیتهایی که در منطقه از خود نشان داد. فرماندهی گردان یدالله را به او سپردند؛ گردانی که در شجاعت و درست عمل کردن، زبانزد همه اهل جبهه بود. وی همیشه نیروهایش را آماده نگه میداشت و روی آموزش، تمرین و نیروی بدنی آنها تأکید فراوان داشت.
مادر همسر شهید در خاطرهای از شهید انفرادی میگوید: آخرین باری که میخواست به منطقه برود خیلی گریه کردم، گفتم: حسن جان دیشب خواب دیدم تمام کوچه را تا دم در خانه چراغانی کردهاند و پارچه سیاه زده اند، به خاطر زن و فرزندت اینبار به جبهه نروید! گفت: الحمدالله خواب خوبی است، انشاءالله شهید می شوم. گفتم: آخر زن و بچهات را چه میکنی؟ با خنده جواب داد: شما یک دختر به من دادی، من ۶ نفر به تو برمیگردانم. اینها را به شما میسپارم و شما را به خدا.
این اواخر به مرخصی آمده بود و او را در مهمانی خانوادگی دیدم. آن روز در جمع خانواده از هر دری صحبت شد. حسن از اینکه آرزویش شهادت است، حرف میزد. میگفت: هرکدام از شما که دعا کند من شهید شوم، روز قیامت شفاعتش میکنم. آن زمان شنیدن این حرف برایم خیلی تلخ بود، اما حالا وقتی فکر میکنم، میبینم در واقع حسن به بهترین آرزویش رسید.
در عملیات فاو و اکثر عملیاتها، اولین گردانی که وارد عمل میشد، گردان یداالله بود. بارها از طرف فرمانده لشکر تقاضا شده بود که فعالیت خود را در لشکر و سمت بالاتر انجام دهد، ولی او قبول نکرد. در جواب گفته بود: بچههای گردان را دوست دارم، اینها حامیان انقلاب و امام و یاوران امام زمان میباشند.
این فرمانده دلیر، ۲۲ دی ماه ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی شلمچه، حین بمباران هواپیماهای دشمن به آرزوی دیرینه اش شهادت دست یافت. پیکر این شهید بزرگوار در گلزار بهشت حضرت زینب چناران به خاک سپرده شد. از او پنج فرزند به نامهای انسیه ، حسین، حمزه، زهرا و فاطمه به یادگار مانده است.
انتهای پیام/