پیکر برادرم پس از ۱۴ سال به میهن اسلامی بازگشت

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، بعدازظهر امروز اولین روز از هفته گرامیداشت شهدای غریب در اسارت و بهصورت همزمان در سراسر کشور و در شهرمشهدمقدس در سالن شهید سلیمانی آرامستان بهشت رضا(ع) و همچنین در صحن بهشت ثامن(عج) و صحن جمهوری حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شد. در این مراسم خبرنگار نوید شاهد با سید هادی حسینی برادر شهید غریب در اسارت «سیدرضا حسینیحسنقه» گفتگویی انجام داده است که در ادامه تقدیم مخاطبان میشود.
برادرم سیدرضا فرزند دوم از میان پنج فرزند خانوادهای مذهبی و انقلابی بود. او در حدود بیستوسه سالگی با روحیهای سرشار از ایمان و ایثار به جبهههای دفاع مقدس اعزام شد و دو سال در خطوط مقدم حضور فعال داشت. در عملیات مرصاد در سال ۱۳۶۷ به اسارت نیروهای دشمن درآمد و حدود هفت تا هشت ماه در اسارت بود. پس از آزادی اسرا، خبر شهادتش به خانواده اعلام شد؛ ابتدا به عنوان مفقودالاثر شناخته میشد، اما بعدها مشخص شد که بر اثر شکنجههای دشمن به شهادت رسیده است. سیدرضا حسینی در طول زندگی کوتاه، اما پربرکت خود به خوشاخلاقی، سادهزیستی و احترام ویژه به مادر و خانواده شناخته میشد و همواره به عنوان تکیهگاه خانواده و الگویی برای دوستان و جوانان اطراف خود مطرح بود. شهادت او در اسارت، نشانهای روشن از پایبندی به آرمانهای انقلاب اسلامی و مقاومت در برابر دشمن بود و یاد و نام او به عنوان میراثی معنوی برای خانواده و جامعه باقی مانده است.
از خانه تا جبهه، روایت ایثار و مقاومت
سیدهادی حسینی در ادامه افزود: «شهید سید رضا حسینی دومین فرزند خانوادهای مذهبی و سادهزیست بود. در میان پنج فرزند، همیشه جایگاهی ویژه داشت و به عنوان تکیهگاه خانواده شناخته میشد. او از کودکی با روحیهای آرام و اخلاقی نیکو رشد کرد و احترام به والدین، بهویژه مادر، از ویژگیهای بارز رفتار رضا بود. احترامش به مادر مثالزدنی بود؛ هیچگاه صدایش را در برابر او بلند نمیکرد و همیشه در کارهای خانه یاریگر بود. در برخورد با خواهر و برادرهای کوچکتر، مهربان و راهنما بود و با برادر بزرگتر رابطهای پر از محبت و همکاری داشت. در زندگی روزمره، سادهزیست و بیریا بود؛ هیچگاه به دنبال تجمل و راحتی شخصی نبود و بیشتر به فکر دیگران بود تا خودش. دوستان و اطرافیان او را به خوشاخلاقی، صداقت و متانت میشناختند. در جمع، آرام و متین بود و هیچگاه به دنبال دیده شدن یا برتریجویی نبود. همین روحیهی بیریا باعث میشد همه به او اعتماد کنند و حرفش را با دل و جان بپذیرند. رضا اهل کار و تلاش بود و در کنار خانواده، همواره یاریگر در امور خانه و زندگی بود. او با رفتارهای ساده، اما پرمعنا، الگویی برای جوانان اطراف خود شد؛ الگویی از ایمان، مسئولیتپذیری و احترام به ارزشهای انسانی.»
از اسارت تا بازگشت؛ روایت ۱۴ سال چشمانتظاری خانواده شهید سید رضا حسینی
حسینی ادامه میدهد: «وقتی تصمیم گرفت به جبهه برود، همه میدانستیم که دلش برای دفاع از کشور و انقلاب میتپد. او دو سال در خطوط مقدم حضور داشت و با ایمان و شجاعت، سختیها را پذیرفت. رضا در عملیات مرصاد سال ۱۳۶۷ به اسارت دشمن درآمد. از همان لحظهای که خبر اسارتش رسید، خانواده ما در بیخبری مطلق فرو رفت. هیچ نامهای، هیچ نشانی و هیچ خبری از او نداشتیم. تنها چیزی که میدانستیم این بود که رضا دیگر کنارمان نیست و در دست دشمن قرار دارد.
ماهها گذشت؛ هفت تا هشت ماه انتظار و نگرانی. هر روز چشم به راه بودیم، شاید خبری برسد، شاید نامهای یا پیامی بیاید. اما سکوت بود و بیخبری. رضا در این مدت به عنوان مفقودالاثر شناخته میشد و همین بیخبری، سختترین روزهای عمرمان را رقم زد.
بعد از آزادی اسرا، دوستانی که از بند دشمن رها شده بودند، حقیقت را برای ما بازگو کردند. آنها گفتند رضا در دوران اسارت، زیر شکنجههای سخت دشمن قرار گرفت. شکنجههایی که تنها به خاطر ایمان و پایداریاش بود؛ چون حاضر نشد از آرمانهایش دست بکشد یا در برابر فشار دشمن تسلیم شود. از او میخواستند علیه انقلاب اسلامی سخنی بگوید یا اعترافی کند. اما رضا، با ایمان و پایداری، حاضر نشد چنین چیزی بر زبان بیاورد. همان مقاومت و ایستادگی بود که جانش را گرفت و او را به مقام شهادت رساند. سالها گذشت؛ سیزده، چهارده سال انتظار و چشمبهراهی. هر روز مادرمان با امیدی تازه چشم به در میدوخت، شاید خبری برسد، شاید نشانی پیدا شود. این سالها برای ما سختترین دوران زندگی بود؛ نه میتوانستیم مراسمی کامل برگزار کنیم، نه آرامش پیدا کنیم. تا اینکه پس از آن همه سال، خبر رسید که پیکر رضا پیدا شده و به وطن بازمیگردد. آن روز، اشک و لبخند با هم در چهرهی ما جاری شد؛ اشک از داغی که دوباره تازه شد، و لبخند از اینکه بالاخره عزیزمان به خانه برگشت. تشییع پیکر رضا برای ما پایان سالهای طولانی بیخبری بود. شهادت او در اسارت، معنای واقعی مقاومت را نشان داد؛ اینکه حتی در دست دشمن، حتی زیر شکنجه، میتوان وفادار ماند و راه حق را ادامه داد.»
انتهای پیام/