شهیدی که لحظه شهادتش در جوار حرمین کاظمین بود
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ در تاریخ یکم خرداد ۱۳۴۵ در یکی از روستاهای شهرستان جم واقع دراستان بوشهر به دنیا آمد. دوران کودکی را در آغوش گرم خانواده سپری نمود. پدرش نام زیبای حسین را برایش برگزید. در چهار سالگی پدر خود را از دست داد و خود مرد خانه شد.
آنان که باید به یاریش میشتافتند دارایی پدر را از وی و خانواده محزونش دریغ کردند، دامداری در شرایط سخت کوهستانی جنوب، تنها راه امرار معاش وی و خانواده شش نفرهاش بود. ده ساله بود که مادر او را به این کار مشقت بار گمارد تا علاوه بر نگهداری ازخواهر و برادر کوچکتر، گوسفندان را نیز به چرا ببرد. شغلی که تمامی انبیا الهی نیزبدان گمارده شدند. گذر زمان به او آموخت که باید در کنار سرپرستی خانواده و چرای گوسفندان، به تحصیل علم پردازد پس به مکتب خانه رفت تا پاسخی بر سوالات بی شمار خود بیاید. فاصله ۵ کیلومتری تا مکتب خانه آن هم با پای پیاده را بر جان گوارا ساخت.

در ۱۵ سالگی پس از آنکه عمه اش تکفل خانوادهاش راپذیرفت او به شیراز عزیمت نمود. تا در حوزه علمیه شهید دستغیب مشغول تحصیل گردد. اما مدت زیادی نپایید که به حوزه محمودیه رفت تا درمقابل اساتید آنجا زانوی ادب زده و علم و معرفت بیاموزد. مهاجرت حسین به شهر نیز داستان جالبی دارد. در یک صبح زیبا حسین به همراه یکی از دوستان به نام سید علی بر پشت وانت باری که به شیراز میرفت سوار شده و راهی شهر شدند. وانت بار جادههای خالی و کوهستانی جم را طی کرد تا به شیراز رسید.
اکنون دو نوجوان روستایی ژولیده حال با اندک پس انداز خویش وارد شهر شیراز شده بودند. به مسافرخانهای محقر وارد شده و شب را سپری کردند. صبح هنگام، پدر سید علی به مسافر خانه آمد؛ و وی را در یکی از مدارس علمیه ثبت نام کرد بار دیگر تنهایی حسین آغاز شد. او شبی دیگر در همان مسافرخانه میهمان شد. سپیده دم بر خواست و پرسان پرسان خود را به مدرسه علمیه شهید دستغیب رساند؛ و درخواست ثبت نام کرد.
مسئولین از وی خواستند تا با پدر مراجعه کند. ولی هنگامی که اشکی یتمی و رنج غربت در چهره اش نشست او را پذیرفتند و بدین گونه بود که وی در سلک روحانیت درآمد شانزده سال داشت که عزم جبهه نبرد حق علیه باطل کرد.
اکنون دو سال از آغازجنگ و یک سال از آغاز تحصیل وی میگذشت. او جهاد در راه خدا را در کنار جهاد بر علیه ظلمت و نادانی تجربه کرد. او که وطن پرستی را نشانهای از ایمان میدانست پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان به جبهه اعزام شد.
مدتی گذشت وی در هفده سالگی با دخترعمهاش ازدواج نمود و برای تحصیل به شیراز بازگشت. روزگار سخت فقر و عدم تمکن مالی، همچنان ادامه داشت. خانههای محقر و نموری که برای خانواده اش اجاره کرد، تامین معاش و گذرندن زندگی سخت، نتوانست خللی در اراده محکم و همت بلند وی بوجود آورد. همسر بزرگوارش تعریف میکند؛ زمانی خانه مسکونی ما به گونهای بود که در برف و باران زمستانی قطعاتی از سقف ریزش میکرد و بر سر روی ما و کتابهای حسین میریخت، ولی او از حرکت باز نایستاد. ده سال گذشت و اکنون زمان آن رسیده بود تا حسین مهاجرتی دیگر آغاز کند.
او به همراه همسر و سه فرزندی که ثمره ازدواج آنان بشمار میرفت به شهر قم مهاجرت نمود. تا در مجاورت حرم کریمه اهل البیت (ع) درس خارج فقه و اصول را تلمذ نماید.
در طول این ده سال هر گاه در جبههها احساس نیاز میکرد به جبههها میرفت تا آن که در سال ۱۳۶۷ وارد تیپ ۴۶ الهادی شد و از آنجا به ناو تیپ امیر المومنین (ع) مامور گردید. در عملیات تک دشمن در پایان جنگ در سه راهی شادگان– خرمشهر برای آخرین بار مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن واقع و مجروح گردید. عوامل این مجروحیت ودرد ناشی از اصابت ترکش همواره با وی بود. او نیز، چون دیگر بازماندگان از قافله شهدا با خود زمزمه میکرد. «در باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زآن سونخندید» در این دوران او برادر بزرگ خود غلامرضا را نیز از دست بود غلامرضا برادر حسین اولین شهید خانواده بود که موجب عزت و سربلندی خانواده شده بود.
پس از جنگ او به ادامه تحصیل پرداخت دوران تحصیل او نیز دوران سخت و پر مشقتی بود ولی حسین و خانواده کوچک او در این مرارت ها، چون پولاد آبدیده شده بودند و مشکلات نمیتوانست آنان را از رسیدن به هدف باز دارد. این شهید والا مقام پس از چند سال تحصیل در حوزه بزرگ قم وارد دانشگاه شد تا در آنجا نیز علم اندوزی نماید.
وی توانست پس از اخذ مدارک کارشناسی در علوم سیاسی، فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد خود را در رشته جزا و جرِم شناسی دریافت دارد.وی پس از سالیان دراز که صرف علم اندوزی کرده بود به بوشهر بازگشت تا در دادگستری آنجا به قضاوت بنشیند. او اوقات فراغت خود را نیز به تدریس در دانشگاه گذراند تا هم در کرسی قضاوت هم در مقام یک استاد خود را بیازماید. روح بلند حسین هرگز سکون و رکود را نمیپذیرفت. در هیچ زمینهای راضی به توقف نبود او از آنجایی که عاشق اهل بیت بود.
به طور مداوم به عنوان راهنمای کاروان زیارتی عازم خانه خدا، کربلا و سوریه میشد و این نشانگر این واقعیت بود؛ که روح بلند او به دنبال جاودانگی است آن بچهی چهارسالهای که پدرش تنها نان آور خانواده را ازدست داده بود؛ و در کوه در سختترین شرایط کوهستان را تحمل کرده بود.مدارج کمال را یکی پس از دیگری در پناه لطف خداوندی و استمداد از ائمهی اطهار طی کرده بود.
ایشان با تحصیلات کلاسیک لیسانس علوم قضا وجرم ودر تحصیلات حوزوی سطح ۴ را کسب کرده بود و در دادگستری به عنوان و معاون قضایی دادگستری بوشهر در آمده بود. خوشروئی، خوش اخلاقی و مردم داری او زبانزد خاص و عام بود و همین ویژگیها او را محبوب نموده بود، اما تقدیر نوع دیگری رقم خورده بود.
حسین هنگامی که به حج تمتع در جوار بقیع و قبر پیغمبر (ص) و در صحرای عرفات و منا مشرف شده بودند و پاک از هرگونه گناه و آلودگی به بوشهر بازگشت، دو روز بعد از آن به همراه همسر و دخترش عازم کربلا معلی گردیدند، بعد از سه روز در نجف و زیارت امیر المومنین علی (ع) عازم شهر کاظمین شدند و در حالی که در جوار حرمین کاظمین به اتفاق هزاران زائر مشغول زیارت و راهنمای زائران بود. سرانجام در اثر بمب گذاری در حرمین شریفین عسگریین درتاریخ پانزدهم دی ماه سال ۱۳۸۷ در کاظمین به نهایت آرزوی دیرینه اش نائل گردید. به این ترتیب که در محل ورودی حرم به طور ناگهان انفجار مهیبی توسط وهابیون مرتد رخ داد؛ که بر اثر این اتفاق ۱۸ نفر ایرانی به فیض شهادت رسیدند؛ و حسین نیز در حالی که ۴۲ سال از عمر شریفش بیشتر نگذشته بود. به خیل شهدا پیوست.
دختر وی مورد اصابت چند ترکش قرار گرفت و مجروح شد. هنگامی که خبر شهادت حسین به بوشهر واصل گردید همه از خویش و بیگانه، آنهایی که او را میشناختند. از این ضایعه اسفناک ناراحت و غمناک گردیدند. همهی افراد اعم از پیر و جوان به خیابان آمدند و به سوگ نشستند. وپیکر پاک ایشان را دراستان بوشهر و شهرستان جم ودر روضه شهدا به خاک سپردند.
انتهای پیام/