آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۸۸۵۷
۱۱:۰۷

۱۴۰۴/۱۰/۱۴

شهادت شیرین‌ترین مرگهاست

شهید «سیدسعید ابراهیمی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: آنقدر به جبهه می‌روم تا شهید شوم، خدایا شهادت در راه خودت را نصیب من گردان که شیرین‌ترین مرگهاست.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «سیدسعید ابراهیمی» متولد بیست و پنجم فروردین ۱۳۴۴، در شهرستان بهشهر به دنیا آمد و در تاریخ چهاردهم دی ماه ۱۳۶۶، در شلمچه، بر اثراصابت ترکش به سر و گردن به شهادت رسید. پیکر این شهید بزرگوار در گلزار شهدای بهشت فاطمه بهشهر به خاک سپرده شد.

شهادت شیرین‌ترین مرگهاست

فرازی از وصیت نامه شهید «سیدسعید ابراهیمی»

سلام من بر تمامی خانواده‌های شهدا، سلام من بر تمامی معلولین و مجروحین جنگ، سلام من بر تمامی اسیران جنگی، سلام من بر تمامی ارگان‌های انقلابی، سلام من بر تمامی رزمندگان جان برکف، سلام من بر تمامی روحانیون اسلام، سلام من بر امام جمعه محترم شهرستان بهشهر.

آنقدر به جبهه می‌روم تا شهید شوم، خدایا شهادت در راه خودت را نصیب من گردان، که شیرین‌ترین مرگهاست. به جهانخواران شرق و غرب بگوئید که اگر خانه و کاشنه‌ام را به آتش بکشند و به آنها بگوئید که اگر با گلوله‌هایشان قلبم را سوراخ کنند و به آنها بگوئید که اگر پیکرم را زنده زنده پاره کنند و اگر پاره تنم را در آتش بسوزانند و اگر خاکسترم را به دریا بریزند از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهند شنید که فریاد زنم اسلام پیروز است- منافق نابود است.‌ ای مادر بگو کفنم را بیاورند تا بپیچند به دور پیکر خونین من که پیکر خونین من از پیکر خونین و پاره پاره شده امام حسین (ع) رنگین‌تر نیست، مادرجان می‌دانم که داغ فرزند برای مادر خیلی مشکل است وای چه کنم که خدایم مرا خواند.

مادرجان از شما می‌خواهم که قامتت را بلند بگیری و افتخار کنی و صدای (هل من ناصر ینصرنی) را سر دهی و دستهایت را بلند کن و بگو ای خدا،‌ ای خدا این قربانی ناقابل را از من پذیرا باش، مادرجان زحمات زیادی برایم کشیدی و می‌دانم که برای فرزندت آرزو‌ها بر سر داشتی البته هر مادری آرزود دارد فرزندش را در لباس دامادی ببیند و تو‌ ای مادر هر چند که به آرزویت نرسیده‌ای ولی از تو می‌خواهم افتخار کنی، چون که من به آرزوی خود رسیده‌ام بله مادر امروز روز دامادی من است. روز دیدار با خدا و شهیدان است مادرجان از این که نتوانستم حق فرزندی را در حقتان ادا کنم مرا ببخش و همچون شما پدرم شما برایم خیلی زحمت کشیدی و مرا بزرگ کردی تا در پیری عصایت باشم از اینکه بعضی وقت‌ها شما را ناراحت می‌کردم مرا عفو کن و طلب آمرزش می‌خواهم.

برادرانم از شما‌ها هم معذرت می‌خواهم و از شما می‌خواهم که امام عزیزمان را تنها نگذارید و هر چه مقاومتر و ایستاده‌تر بر دشمن هجوم بیاورید و نابودشان کنید و تو‌ ای خواهرم می‌خواهم که همچون زینب (س) صبور باشی و همچون زینب گونه حجابت را حفظ نگه داشته باشید که سیاهی چادرت از خون من هم رنگین‌تر و کوبنده‌تر است و از آنانی که پیرو خط امام نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند و آنهایی که ریاکارند و دورو هستند هرگز بر تشییع جنازۀ من حاضر نشوند.

سخنی دارم با مادران‌ای مادران گرامی مبادا از رفتن فرزندتان به جبهه جلوگیری نمائید که فردای محشر نمی‌توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل هفتاد و دو شهید به خون غلتان را نمود و سخنی دارم با جوانان بهشهر،‌ای جوانان عزیز نکند یک موقعی در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شده‌ای برادران مباد در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد،‌ای برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان‌ها برای تسکین درد‌ها است و همیشه به یاد خدا باشید و همچنین از تمامی خواهران حزب الهی می‌خواهم که همچون رهبرشان زینب (س) الگو باشند برای جامعه حجاب خودتان را حفظ نمائید تا مشت کوبنده‌ای باشد برای یاوه گویان و مستکبران و از برادران حزب الهی می‌خواهم که همیشه در صحنه باشند جبهه‌ها را پر کنند و این امام عزیزمان را تنها نگذارند و در همه جا حزب ا... باشند و با آنهائی که در داخل شهر اختشاش بوجود می‌آورند و می‌خواهند خون شهیدان را پایمال کنند مبارزه کنید تا پیروز شوید و در آخر از همگی شما طلب مغفرت و آمرزش می‌خواهم و از شما می‌خواهم که نماز جمعه را هر چه باشکوهتر برپا سازید؛ که دشمن با همین نماز‌های دسته جمعی نابود می‌شود و از تمامی دوستان و آشنایان طلب حلالیت را خواهانم. نمازم را امام جمعه محترم بهشهر سیدصابر جباری بخواند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه