شهیدی که از پادگانش فرار کرد تا در صف مبارزه با طاغوتیان باشد
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ شهید حسین حمیدیان در یکم آبان ۱۳۳۷ ، در خانوادهای متدین و فقیر در روستای چاهخانی از توابع شهرستان دشتستان دیده به جهان گشود. او در پنجسالگی از محبتهای پدری محروم شد.
تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و سپس در شهر «برازجان» ادامه داد، اما به علت فقر مالی از ادامه تحصیل بازماند. برای تأمین مخارج زندگی، ناچار شد درس و مدرسه را رها کند و به کارگری بپردازد.

از همان کودکی، نشانههای تعهد و مسئولیت مذهبی در رفتارش نمایان بود. در نوجوانی، فراگیری تعالیم اسلامی را یکی از وظایف مهم خود میدانست. از برنامههای رادیو و تلویزیون استفاده نمیکرد و آن را غیرشرعی میدانست. حتی دوستان و خویشاوندان را نیز به پرهیز از تماشای آنها سفارش میکرد.هنگامی که در بوشهر مشغول کارگری بود، در ماه مبارک رمضان با وجود گرمای طاقتفرسای جنوب روزه میگرفت. وقتی از او خواسته میشد که در این ماه کار خود را تعطیل کند، میگفت: کار هم مثل روزه واجب است.
صبح یک روز، هنگامی که قصد رفتن به محل کار داشت، مأموران او را دستگیر و به اجبار به خدمت سربازی اعزام کردند.در دوران خدمت سربازی، با اعمال و رفتارهایی که برخلاف عقاید مذهبیاش بود مخالفت میورزید؛ به همین دلیل همواره کارهای سخت را به او محول میکردند.
پس از پایان دوره آموزشی، بهصورت تنبیهی به اهواز منتقل شد.آن زمان مصادف با سال ۱۳۵۷ هجری شمسی بود و مبارزات ملت مسلمان ایران به اوج خود رسیده بود. انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در آستانه پیروزی قرار داشت.
وقتی برادر شهید برای ملاقات به اهواز رفت، حسین گفته بود:پادگان ما خیلی شلوغ شده. سلام مادرم را برسان و بگو دلش به فکر من نباشد. تمام اسلحهها را از سربازان گرفتهاند، اما اگر اسلحهای به دست من بیفتد، سینهی طاغوتیان را نشانه خواهم رفت.
پس از صدور فتوای حضرت امام (ره) درباره فرار سربازان از پادگانها، شهید حمیدیان با گرفتن مرخصی چند ساعته فرار کرد و به صف مبارزات مردمی پیوست.با وجود سختگیریهای شدید رژیم شاه، با لباس سربازی در راهپیماییها شرکت میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیام امام (ره) مبنی بر بازگشت سربازان به پادگانها، او نیز به محل خدمت خود بازگشت تا دوران سربازیاش پایان یابد.
با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید حمیدیان به این نهاد انقلابی پیوست و در خدمت اسلام درآمد. ابتدا در قسمت امور اداری سپاه، نامه رسان بود. اما به دلیل پاکی، صداقت، امانتداری و شایستگی، مسئولیت دبیرخانه سپاه استان بوشهر به او واگذار شد. در کار خود بسیار دقیق و ماهر بود؛ بهطوریکه شمارهی اغلب نامهها تا مدتها در ذهنش باقی میماند.
با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شهید حمیدیان بارها از مسئولان درخواست اعزام به جبهه کرد، اما به علت نیاز به حضورش در پشت جبهه، با تقاضایش موافقت نمیشد. او نمیتوانست خود را قانع کند که در پشت جبهه خدمت کند و همواره پافشاری میکرد.سرانجام با اصرار فراوان، موفق شد به جبهه اعزام شود. در مجموع چهار بار به جبهه رفت و در سه عملیات شرکت کرد:
مرحله اول: عملیات شکستن حصر آبادان ثامنالائمه در رستهی تکتیرانداز
مرحله دوم: عملیات رمضان در رستهی خدمهی مخابرات توپخانه؛ در این مرحله بهشدت مجروح شد و به علت سوختگی شدید، مدتها در بیمارستان بستری بود
مرحله سوم: بهمن ۱۳۶۲، چهار ماه حضور در جبهه بدون عملیاتمرحله چهارم: مهرماه ۱۳۶۵،
اعزام نهماهه با اصرار فراوان دوستانش نقل میکردند که شهید حمیدیان میگفت: این بار باید در جایی خدمت کنم که مرا نشناسند تا خدمتم مورد قبول خداوند قرار گیرد.وقتی مسئولان یگان پیشنهاد دادند که در دبیرخانه بماند، گفت: گردانهای رزمی نیاز به نیرو دارند. من در پشت جبهه دبیرخانه بودم، اینجا دیگر نمیخواهم همان کار را انجام دهم.
او به جمع گردان غواصی که یک گردان ویژه بود پیوست همان گردانی که خود پیشنهاد کرده بود. این گردان از رزمندگانی دلیر، شجاع و پیشرو تشکیل شده بود.شهید و دیگر همرزمانش با گذراندن دورههای سخت غواصی و تاکتیکهای خاص، خود را برای عملیات کربلای ۴ آماده میکردند.شب عملیات نزدیک بود. دستورهایی که از بالا میرسید، نشان میداد که یک یا دو شب دیگر تا آغاز عملیات باقی مانده است. بچههای گردان غواصی با تمام تجهیزات، آخرین تمرینهای خود را انجام میدادند.در همین تمرینات، شبهنگام در تاریخ ۲۴ آذرماه ۱۳۶۵، حسین به آرزوی دیرینهاش رسید و به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. فردای آن شب، پیکر پاکش را در کنار پل بعثت یافتند؛ در حالیکه لبخندی شیرین بر لبانش نقش بسته بود.