رضا رفیعی روح حاکم در بین رزمندگان اسلام را توصیف کرد
به گزارش نوید شاهد اصفهان، حال و هوای دوران دفاع مقدس وقتی از زبان رزمندگان آن دوران بیان میشود، با دنیای خاصی روبرو میشویم. دنیایی سراسر اخلاص که منتج شده است به دریافت مدد و نصرت الهی که نظامی نوپا را در برابر رژیمی که از حمایت قریب به اتفاق کشورهای عالم از جمله قدرتهای بزرگ شرق و غرب برخوردار بوده است به پیروزی رسانده است.
رضا رفیعی از آزادگان و رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با نوید شاهد اصفهان بیان میکند: در اوج شادی مردم مؤمن و مقاوم ایران در پی حماسه بزرگ شکست حصر آبادان در عملیات ثامن الائمه علیه السلام توسط رزمندگان دلیر اسلام در پنجم مهر ماه سال ۶۰، کمتر از ۴۸ ساعت بعد ناگهان خبری در کشور پیچید که اشکها را جاری ساخت؛ خبر سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش در کهریزک تهران، دلها را به غم نشاند.
وی تشریح کرد: در این رخداد ۴۹ تن از سرنشینان هواپیما از جمله تعدادی از مجروحین جنگ و فرماندهان بزرگی همچون امیر سرلشکر ولیالله فلاحی، امیر سرلشکر سید موسی نامجو وزیر دفاع، امیر سرلشکر جواد فکوری جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش، سردار سرلشکر یوسف کلاهدوز و سردار شهید محمد علی جهانآرا فرمانده سرافراز سپاه در خرمشهر و همچنین برادر شهیدم شهید غلامرضا رفیعی از شهرستان فریدونشهر به شهادت رسیدند.
این آزاده دوران دفاع مقدس به همین مناسبت خاطرهای در رابطه با شهیدان غلامرضا رفیعی، غلامرضا لچینانی و حسین خدایگانی را نقل میکند: «این که گفته میشود خداوند شهدا را گلچین میکند واقعاً درست است. یک بار در خواب برادر شهیدم غلامرضا رفیعی را دیدم که با موتور آمد سر فلکه الله اکبر فریدونشهر در حالی که من و شهید حسین خدایگانی و شهید غلامرضا لچینانی کنار هم ایستاده بودیم.
شهید غلامرضا خیلی هم عجله داشت و بعد از سلام و احوالپرسی، گفت بفرمایید سوار شوید. اول شهید حسین خدایگانی سوار شد، نفر دومی که سوار شد شهید غلامرضا لچینانی بود ولی نوبت به من که رسید حرکت کردند.
هرچه فریاد زدم من جا ماندم توجهی نکردند و رفتند. وقتی مقداری از من فاصله گرفتند سه نفری نگاهی به من کردند و با خنده و با دست تکان دادن به راهشان ادامه دادند. من همان جا فهمیدم که آنها با من فرق داشتند. من هنوز به آن درجه نرسیده بودم که همراهشان باشم و بین راه مردود شدم.
آن سه به شهادت رسیدند ولی من با وجود شرکت در چندین عملیات از جمله کربلای چهار که در آن مجروح شدم و بعد به اسارت بعثیها درآمدم و چهار سال در زیر آن همه شکنجههای سخت روحی و جسمی که موجب به شهادت رسیدن خیلی از دوستان در اسارت شد، من گناهکار لیاقت شهادت پیدا نکردم.»
انتهای پیام/
