شهید رضا پرهیزکار؛

نوجوان مؤمن ساوه‌ای که با ایمانش تا آسمان رفت

شنبه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۲۹
شهید "رضا پرهیزکار"، نوجوانی از خانواده‌ای مذهبی در شهرستان ساوه، از همان کودکی با نماز، قرآن و مفاهیم دینی مأنوس بود و روح بزرگش در قالب جسمی کوچک نمی‌گنجید. او که داوطلبانه راهی جبهه‌های دفاع مقدس شده بود، پس از پنج ماه حضور مؤثر، سرانجام در پنجم فروردین‌ماه ۱۳۶۷ در منطقه شیخ صالح، بر اثر حمله شیمیایی به شهادت رسید و در زادگاهش آرام گرفت.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید رضا پرهیزکار، فرزند علی‌اصغر، در بیست‌وچهارم خردادماه سال ۱۳۵۱، در شهرستان ساوه و در خانواده‌ای مذهبی، متدین و اهل تلاش چشم به جهان گشود. خانواده‌اش که همواره در مسیر دین و خدمت به مردم گام برمی‌داشتند، تربیتی الهی و سرشار از محبت را برای فرزندشان رقم زدند.

نوجوان مؤمن ساوه‌ای که با ایمانش تا آسمان رفت

مادر شهید می‌گوید: «همیشه هنگام شیر دادن به رضا، وضو می‌گرفتم و با صفا و طهارت ظاهری و باطنی به او شیر می‌دادم. نام او را با مشورت پدرش انتخاب کردیم و "رضا" گذاشتیم، تا به یمن این نام مقدس، در مسیر رضایت خداوند گام بردارد.»

از کودکی با نماز و قرآن مأنوس بود. پسر بازیگوشی نبود، اما در جمع هم‌سالانش شرکت می‌کرد و اوقات فراغت را در کنار خانواده و کمک به پدر سپری می‌نمود. به گفته اطرافیان، در سنین کم، بیش از سن خود درک و فهم داشت. زمانی که تنها ۴ یا ۵ ساله بود، می‌گفت: «باید از همین حالا نماز بخوانم تا ثوابش به شما هم برسد.» و درباره روزه گرفتن می‌گفت: «اگر برای سحری بیدارم نکنید، بدون خوردن هم روزه‌ام را می‌گیرم.»

پدرش برایش دوچرخه‌ای خریده بود و رضا با آن به مسجد می‌رفت، اذان و اقامه می‌گفت، نماز می‌خواند و بازمی‌گشت. در خانه با همه رفتاری مهربان و دلنشین داشت. اهل محبت بود و ارتباط خوبی با اطرافیان داشت؛ تا جایی که همه از او رضایت داشتند. وقتی از مدرسه به خانه می‌آمد، سریع وسایلش را کنار می‌گذاشت و می‌رفت. یک بار که مادر از او پرسید کجا می‌روی؟ پاسخ داد: «دنبال کار می‌روم.» تنها دو دوست صمیمی داشت و می‌گفت: «این‌ها اهل نماز و مؤمن‌اند، به همین دلیل با آن‌ها دوست هستم.»

روزی نزد پدر آمد و گفت: «می‌خواهم به جبهه بروم.» پدر مخالفتی نکرد، اما گفت: «الان وظیفه‌ات نیست، برو درست را بخوان، از نردبان علم بالا برو، بعد که به جایی رسیدی، هر چقدر خواستی برو جبهه.» رضا در جواب گفت: «پدر جان، اگر دشمن کشور ما را بگیرد، ملت و ناموس‌مان را از ما می‌گیرد. آن‌وقت من باید پله پله بالا بروم؟» پدرش می‌گوید: «از شرم، سرم را پایین انداختم و گفتم: برو به سلامت.»

رضا به‌عنوان بسیجی به سپاه پیوست و پس از گذراندن آموزش‌های نظامی، راهی جبهه شد. حدود پنج ماه در جبهه حضور داشت، تا آن‌که در پنجم فروردین‌ماه سال ۱۳۶۷، در منطقه شیخ صالح، بر اثر حمله شیمیایی، به فیض شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید والامقام در زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
پرطرفدارها