تاملی بر کتاب «آغازی بر یک پایان»/ انقلاب اسلامی؛ ماهیتی متفاوت از تمامی انقلاب های جهان

نوید شاهد: کتاب «آغازی بر یک پایان» اثر شهید سید مرتضی آوینی از یک چشمانداز تمدنی به تحلیل انقلاب اسلامی پرداخته است. بخش کتاب رسانه KHAMENEI.IR به مناسبت ۱۲ فروردین روز جمهوری اسلامی ایران به معرفی این کتاب میپردازد.
https://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif «بهاران، از کجاست که روحِ روئیدن و سبز شدن ناگاه در تن خاکِ مرده پدید میآید؟... این بار انقلاب ربیع و انقلاب صیام به هم بر افتادهاند تا آن یکی هسته جسم را بشکافد و این یکی هسته جان را، و زندگان از بطن مردگان سر برآورند. با بهاران روزی نو میرسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مردهاند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یُحیِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها…»
سید مرتضی آوینی و آثارش را همۀ کسانی که به انقلاب اسلامی و اندیشه در خصوص آن علاقمند هستند میشناسند. کمتر کسی است که حداقل یکی از نوشتههای او را نخوانده و صدای دلنشینش را به هنگام «روایت فتح» نشنیده باشد. آثار مکتوبی که از وی باقی مانده عمدتاً به شکل مقالاتی است که در نشریات مختلف به چاپ رسیده است؛ و تا قبل از شهادت او در فروردین سال ۷۲ تنها سه کتاب «فتح خون»، «فردایی دیگر» و اولین جلد «آیینه جادو» زیر نظر وی منتشر شدند. پس از آن دیگر مقالات وی گردآوری شده و بر اساس موضوع در قالب کتاب به چاپ رسیدهاند.
در این نوشته نگاهی داریم بر کتاب «آغازی بر یک پایان» که مجموعه هجده مقاله با محوریت سه موضوع انقلاب اسلامی، حکومت دینی و رستاخیز معنوی بشر است و طی سالهای ۱۳۷۲-۱۳۶۸ منتشر شدهاند.
کتاب در چهاربخش تدوین شده است:
بخش اول شامل چهار نوشته درباره امام خمینی(ره) است که همچون دیگر مقالات آوینی، بعد از ارتحال ایشان به نگارش درآمده است. نویسنده در این مطالب رحلت امام را «داغ بیتسلی» میداند، گرچه در مقاله «مبشّر صبح» جانشین ایشان را نیز از همان تبار میبیند و دیدار با وی را به مثابه تازه کردن عهد با ولایت قلمداد میکند. در دو مطلب آخر این بخش آوینی رهبر انقلاب و عمل او را به «حیات باطنی انسان» گره میزند و دهۀ شصت را دهۀ امام خمینی(ره) مینامد و معتقد است پس از این همه تحولات تاریخی رو به تشکیل امت واحده اسلامی خواهند داشت.
بخش دوم که پرحجمترین بخش کتاب را شامل میشود به موضوع انقلاب اسلامی و مبانی اعتقادی و سیاسی آن و نظام ولایت فقیه پرداخته است. نویسنده در اولین مقاله با عنوان «گرداب شیطان» ماهیت انقلاب اسلامی را متفاوت از تمام انقلابهای جهان ارزیابی میکند؛ او این تفاوت را در حفظ اصالت و استقلال از تفکر واحد جهانی که مظهر آن آمریکاست میبیند. وی دو عامل را برای این ویژگی انقلاب اسلامی برمیشمرد: عامل درونی یعنی رهبری امام خمینی(ره) که با طرح اندیشه حکومت سلامی امکان تحقق آن را فراهم آورد؛ دیگری وقوع جنگ تحمیلی بعنوان عامل بیرونی که از پوشیده شدن و محو افق آرمانی حرکت انقلاب توسط «یوتوپیای توسعهیافتگی» جلوگیری نمود. زیرا به تعبیر آوینی توسعۀاقتصادی به شیوۀ غربی و معمول در جهان و تن دادن به تکنوکراسی بعنوان تنها راه پیش روی کشور، غلطیدن در گرداب شیطان و دور شدن از آرمانها و اصول انقلاب اسلامی است.
در مقاله دوم این بخش یعنی «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، به نظام استکبار جهانی به مثابه نظامی جامع که همۀ ابعاد زندگی انسانها را در بر گرفته و در پی تسلط بر تمامی جوامع است پرداخته شده است. آوینی سه رکن یا عامل را در تحقق این سلطۀ استکباری توسط غرب و بویژه آمریکا دخیل میداند: تکنولوژی مدرن و پیشرفته، ضعف جوامع انسانی در برابر آن و امکانات مادی برآمده از آن و سومین عامل ترس. وی معتقد است نظامیگری(میلیتاریسم) روح نظام توسعۀ تکنولوژی و حافظ قواعد و قوانین آن است؛ از این رو ترس از مرگ و نابودی، جوامع ضعیفتر را به کرنش در برابر نظام سلطه وادار میکند. در ادامه پیشنهاد او برای رهایی از سیطرۀ این نظام جهانی اقتصادی و فرهنگی و حفظ استقلال، شکل دادن نوعی منطقۀ آزاد است که بر پایۀ معرفتی کافی و وافی شکل گرفته باشد.
مقالۀ «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» در بهمن ماه سال ۱۳۶۹ نگاشته شده و همانطور که از عنوانش مشخص است، با نگاهی به آنچه در اتحاد جماهیرشوروی رخ داد و موجب فروپاشی آن شد، در پی پاسخگویی به این سوال است که آیا چنین اتفاقی برای انقلاب اسلامی نیز محتمل است یا خیر؟ آوینی در ابتدا با وارد کردن اشکالاتی به نظام دموکراسی و تفاوت آن با نظام اسلامی که میتنی بر ولایت است، بیان میکند که نظام کمونیستی شوروی با آنچه در غرب و بعنوان نظام دموکراتیک حاکم است در اساس فرقی با یکدیگر ندارند؛ زیرا هردو دو صورت از تحقق یک امر یعنی اومانیسم هستند. و تجمیع حکومت اسلامی با این امر یعنی عدول از اصول آن که امکانپذیر نیست. از منظر او شرق و غرب سیاسی دوران اوج خود را طی کردهاند و خلاف آنچه در رنسانس روی داد و انسان را از آسمان به زمین و نفس خود آورد، اکنون زمان آن رسیده است که تولدی دیگر رخ دهد و انسان بار دیگر به عالم معنا توجه کند.
در مطلب چهارم به نام «وفاق اجتماعی» آوینی به این پرسش پاسخ میدهد که شاخصههای وفاق اجتماعی در جمهوری اسلامی چیست؟ خطراتی که آن را تهدید میکند و راهکارهای تقویت آن کدامند؟ او ابتدا به تعریف وفاق میپردازد و در ادامه به این نتیجه میرسد که تنها وفاق اجتماعی ماندگار «دین» است؛ گرچه امور دیگری نیز میتوانند در کوتاه مدت افراد را به اتحاد و اتفاق و اتخاذ یک مسیر یا تصمیم رهنمون شوند. سپس با استناد به آراء «ماکس وبر» جامعهشناس آلمانی و مهمترین اثر او با نام «اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری»، بیان میکند که حتی تمدن تکنولوژیک غرب نیز حاصل یک وفاق اجتماعی مبتنی بر آموزههای دینی است. اما نکته مهم در اینجا این است که این وفاق اجتماعی نه تنها بر پوسته و ظاهر دین و شریعت، بلکه باید بر باطن آن نیز استوار باشد تا موجب تحقق آن در جامعه شود.
در مقاله پنجم رابطه میان اسلامیت و جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی مورد بحث قرار گرفته است. او تعبیر «جمهوری اسلامی» را بدیع و بیسابقه میداند و معتقد است این عبارت را بنیانگذار آن برای «حکومت اسلامی آنسان که دنیای امروز استطاعت قبول آن را دارد» ابداع کرده است. وی در ادامه به مشکلات و نواقص حکومتهای دموکراتیک کنونی میپردازد و اینکه ریشه و منشا قوانین شاکلۀ این حکومتها عقل مشترک بشری یا همان قرارداد اجتماعی است. اما در حکومت اسلامی «همه محکوم اراده الهی هستند و اختیارشان محدود و مشروط است» و نقش مردم در انتخاب و توافق آنها برای قبول قوانین اسلام و انتخاب و بیعت با فردی است که حاکمیت را به فعلیت میرساند. آوینی در این نوشته با تکیه بر کتاب «ولایت فقیه» و آراء امام خمینی(ره) درخصوص حکومت اسلامی، درصدد تشریح مبانی تشکیل و تحقق جمهوری اسلامی برآمده است.
آخرین مطلب این بخش نیز بحثی فلسفی و بنیادین درخصوص اختلاف میان مدیریت فقهی و مدیریت علمی است که در سالهای ابتدایی دهه هفتاد در مطبوعات و فضاهای فرهنگی کشور مطرح میگردید. عمدۀ پاسخهای او در این نوشتار ناظر بر شبهات طرح شده از سوی افرادی همچون دکتر عبدالکریم سروش است.
در بخش سوم آوینی به موضوع درگیرهای خونین در شبهجزیره بالکان و کشتار مسلمانان بوسنی و هرزگوین پرداخته است. وی در مقالات «صلیبی از خون سرخ» و «ارتش متحد اسلامی» به نوع رویکرد جهان به این فاجعه انسانی توجه کرده و معتقد است که آنچه تعیین کننده واکنش به جنایات بشری است منافع آمریکا و متحدانش است و تا هنگامی که این منافع به خطر نیفتاده باشد صدایی در حمایت از جان انسانها به گوش نخواهد رسید. این مطلب از این رو اهمیت بیشتر مییابد که امروز جنایات ارتش صهیونیستی در غزه و ظلمی که بر مسلمانان فلسطین اشغالی روا میدارد لزوم ایجاد یک جبهه متحد اسلامی به دور از منفعت طلبیها و تزویر و برای حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان بیش از پیش احساس میشود.
بخش چهارم شامل پنج مقاله است که در آنها آوینی نگاه خود را نسبت به وضعیت جهان و تمدن غرب، «رویکرد دیگرباره انسان به عالم معنا» و فرا رسیدن وضع موعود بشر، بیان کرده است. مطالب این مقالات در دیگر آثار آوینی نیز طرح شدهاند چنانکه در کتابهای «توسعه و مبانی تمدن غرب» و «رستاخیز جان» میتوان آن را دید.
در مقاله چهارم که عنوان کتاب نیز هست، نویسنده با انتقاد از مبانی فکری غرب که خود را به مردم جهان تحمیل میکند و بصورت تنها راه و روش زندگی بهتر به آنان مینمایاند، این سوال را مطرح میکند که «چرا هیچ یک از انقلابهای پاگرفته در این سوی کره زمین امکان نیافتهاند که پس از پیروزی، به فرهنگ مستقل خویش و نهادهای اجتماعی متناسب با آن روی بیاورند و به ناگزیر در یک مقابلۀ فرسایشی رفتهرفته معیارها و مقیاسهای تمدن غربی را پذیرفتهاند؟» و در نهایت به این نتیجه میرسد که با ظهور انقلاب اسلامی عصر تمدن غرب سپری شده و فاصلۀ چندانی با وضع موعود انسان که در انتظار اوست باقی نمانده است.
بر همین اساس این نوشته را با جملات پایانی آخرین مقالۀ کتاب با عنوان «تجدید و تجدد» که در شماره فروردین سال ۷۲ مجلۀ سوره منتشر شده و در واقع آخرین مطلب چاپ شده از شهید آوینی است، به پایان میبریم:
«به این معنی، آفرینش و انقلاب به یک معنا رجوع دارند: «فطرت» شکافتن است، همچنان که هستهای میشکافد و نهالی از درون آن سر بر میآورد؛ فطرت شکافتن است، آنچنان که پوستِ شاخۀ درخت میشکافد و جوانهای سر بر میآورد؛ فطرت شکافتن است، چنان که جوانهای میشکافد و شکوفهای از دل آن بیرون میآید . انقلاب نیز با این شکافتن و شکفتن ملازمه دارد: پوستهای میشکافد و از درون آن نهالی شکفته میشود، شکافتن، شکفتن، و شکوفه. چنین است که عالم در خود تجدید میشود ... و انسان نیز.»