زندگی نامه شهید «قربانعلی زمانی» به مناسبت سالروز شهادتش منتشر می شود

شهید «قربانعلی زمانی» دهم خرداد ماه ۱۳۳۷، در روستای کمال آباد از توابع شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش قاسم، کشاورز بود و مادرش معصومه نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هشتم اسفند ماه ۱۳۶۲، با سمت تک تیرانداز در دهلران هنگام درگیری با نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به پا، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده عبداله شهرستان زادگاهش قرار دارد. پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد گلستان زندگی‌نامه این شهید بزرگوار را منتشر می‌کند.

زندگی نامه شهید «قربانعلی زمانی» به مناسبت سالروز شهادتش منتشر می شود

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «قربانعلی زمانی» در سال ۱۳۳۷ در خانواده کشاورزی در روستای کمال آباد دیده به جهان گشود، از آنجایی که این ایام مقارن با عید قربان بود بدین سبب خانواده وی را قربانعلی نامگذاری کردند، یعنی کسی که باید قربانی راه اسلام علی (ع) و فرزندانش ائمه اطهار (س) گردد.
زندگی پر ماجرایش از همین نقطه آغاز شد در تمام دوران طفولیت بیمار بود و بارها تا مرگ پیش رفت. در سن شش سالگی در دبستان سپاه دانش که به تازگی در روستا دایر شده بود، وارد شد. چهار سال ابتدایی را در این مدرسه گذراند، سپس برای ادامه تحصیل در کلاس های پنجم و ششم ابتدایی به روستای معصوم آباد که در ۷ کیلومتری روستایشان بود، رفت. پس از اتمام دوره ابتدایی جهت تحصیل در دوره راهنمایی به مدرسه راهنمائی عنصری گرگان رفت و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به دبیرستان سرخنکلاته رفت تا اینکه دوران شکوفایی انقلاب مصادف با سال آخر تحصیل او شد. شهید در اوقات بیکاری به پدر ومادرش در کشاورزی کمک می کرد. از همان ابتدا وارد فعالیت های انقلابی شد و آنچه در توان داشت در خدمت به انقلاب بکار گرفت، از نوشتن شعارهای انقلابی گرفته تا شرکت در راهپیمایی ها، سخنرانی ها، پخش اعلامیه و ... فعالیت داشت. امام را چون امام حسین (ع) می دانست و یاری او را یاری امام حسین و کسی را که مخالف امام بود در صف یزیدیان می دانست.

بعد از پیروزی انقلاب در اولین گروه مقاومت روستا که جزء چندمین گروه مقاومت شهرستان بود، شرکت کرد، فنون نظامی را در حد متوسط آموخت تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. به علت اینکه درس خواندن مانع رسیدن به هدف اصلیش که مبارزه مستضعفین بر علیه مستکبرین بود، درس را رها کرد و راهی جبهه شد، مدت چند ماه در جبهه های حق علیه باطل ماند تا اینکه در شامگاه یک روز بهاری خمپاره ای از دور زوزه کشان به سراغش آمد و او را به هوا بلند کرد و چنان برزمینش زد که همه همرزمانش از او قطع امید کردند. جسم بی جانش را ابتدا به پایگاه باختران و از آنجا به تهران بردند، کمیسیون پزشکی او را معلول اعلام و از ادامه سربازی معاف کرد. اما شهید پس از بهبودی نسبی دوباره راهی جبهه شد و با وجود اینکه هنوز قدرت برداشتن اسلحه را نداشت مدت سه ماه در جبهه ماند تا اینکه بسیج بیش از این اجازه ماندن نداد و همه را مرخص نمود و نیروی تازه نفس به جبهه اعزام کرد، این زمان مقارن طرح لبیک یا خمینی بود در این طرح ثبت نام کرد و فعالانه در تشکیل طرح کمک نمود او که تشنه لقاء الله بود در اولین گروه طرح ثبت نام کرد و به جبهه اعزام شد با وجود اینکه دست راستش مشکل داشت کارهای دشواری را به عهده گرفت، او آر پی چی زن گروهان و بسیار شجاع و فعال بود. قبل از شهادت چند مجروح را هنگام حمله به پشت خط آورد و جانشان را نجات داد، پس از پایان حمله موفقیت آمیز و پیروزمندانه در یکی از گودال های محل مشغول خواند نماز صبح بود که گلوله توپ به سراغش آمد و دعایش که نوشیدن شربت شهادت بود، مستجاب شد و سرانجام در طرح ایذایی والفجر۶ در منطقه دهلران در قله های چنگوله هنوز یک هفته از رفتنش به جبهه نگذشته بود که به شهادت رسید. شهید در مسجد و برپایی نماز جماعت فعالانه خدمت می کرد، انجمن روستا را تشکیل داد و خودش عضو اصلی اتحادیه انجمن های اسلامی روستاها بود. در روز پنجم آذر و نوزدهم بهمن ماه سال ۵۷ در صف پیشتازان بود و در درگیری ها فعالانه شرکت کرده بود. بخدا توکل داشت و در شادی ها همیشه بیاد یتیمان بود.

انتهای پیام/

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده