شهید فلاح: خدایا هدفم شهادت نیست بلکه پیروزی راه تو است
به گزارش نوید شاهد یزد، شهید داوود فلاح مهدی آبادی در 30 بهمن 1341 در شهرستان مهریز یزد به دنیا آمد و تا پایان دوره راهنمایی تحصیل کرد. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان سرباز ارتش و با سمت تک تیرانداز در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت سرانجام در 17 آذر 1361 در عین خوش بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شکم و قطع پاها به شهادت رسید.
وصیت نامه:
بسمه تعالی
سلام و درود بر حضرت مهدی و نائب بر حقش امام خمینی، سلام و درود بر شهیدان انقلاب اسلامی که با خون سرخشان نهال انقلاب را آبیاری کردند و به دشمن فرمودند که تربیت شده مکتب امام حسین (ع) هستیم و عاشق شهادت. با سلام و درود بر رزمندگان و جانبازان و اسرای جنگ تحمیلی نامهام را آغاز میکنم؛ خدمت برادران با ایمان واحد فرهنگی بنیاد شهید سلام عرض می کنم امیدوارم که حال شما برادران با ایمان خوب باشد و در کار تبلیغتان که ارشاد کردن امت شهید پرور ایران هست موفق و پیروز باشید. برادران عزیز سال گذشته نامه ایی به ما دادید و از ما خواستید که انقلاب اسلامی میرود تا به همه قدرتها بفهماند نیروی ایمان است که بر همه چیز پیروز می شود و در پی آن است که پوزه ابر قدرتها را به خاک بمالد و انقلاب اسلامی را در سراسر دنیا گسترش دهد و با آنان در ستیز است و آمریکا که دستش از همه جا کوتاه شده بود بر آن شد تا به وسیله رژیم دست نشانده اش عراق، انقلاب ما را از بین ببرد زهی خیال باطل، آنها بدانند ما تا آخرین قطره خونمان از اسلام و میهن اسلامی خودمان دفاع خواهیم کرد حال که به خواست خدا هم خدمت به اسلام و به ندای پیامبر گونه امام عزیزمان لبیک گفته ام شاید خداوند نظر لطفی به من کرده و به در جه رفیع شهادت که منتهای آرزویم هست برسم. با توجه به این که شاید آخرین نامه ای باشد که می نویسم سخنی چند با پدر و مادرم دارم بار خدایا خودت آگاهی و می دانی که من مشتاق شهادت هستم و نیز می دانی که هدفم شهادت نیست بلکه پیروزی راه تو است اگر توانستیم می کشیم و اگر نتوانستیم کشته می شویم در این لحظه سخنی از امام به خاطرم آمد، (در) زندگیم که به اسلام خدمتی نکردم شاید مرگم موجب خدمتی شود. ای ملت مسلمان ایران سخن را از برادر کوچیکتان به خاطر داشته باشید سخنان پیامبر گونه امام را با جان و دل عمل کنید و پشتیبان ولایت فقیه و روحانیت مبارز باشید و در تمام کارها خدا را در نظر داشته باشید.
و اما تو ای پدر پیرم، درود بر تو که مرا به جبهه فرستادی بدان و آگاه باش که اسماعیلت از فرمان خدایت سرپیچی نمیکند و تو ای مادرم، ای عزیزترین عزیزها که بعد از خدا مهربانترین مهربانهایی، سلام بر تو که چنین فرزندی در دامن پرورانیدی و چنان او را تربیت کردی که آمادگی شهادت در راه خدا را داشت تقاضایم این است در مرگم عزاداری نکنید صبر و بردباری پیشه کنید زیرا شهید عزاداری نمی خواهد. شهید پیرو می خواهد که رسالت الله را بر دوش بکشد. و ای خواهرم از تو می خواهم حجابت را که خود خاری است در چشمان منافقین را رعایت کرده و زینب وار حق خود را که مقاومت و خدمت به اسلام است ادا کنید. و ای برادرم از تو می خواهم که بعد از شهادتم اسلحه ام را بر دوش بکشید و یک به یک به همدیگر تحویل دهید و در راه خدا خدمت کنید در پایان چنان چه دوستانم را آزرده ام تقاضای بخشش دارم و چنان چه کسی طلبکارم بود از پدرم می خواهم بدهی ام را بپردازد و اگر ازکسی طلب داشتم طلبم را در راه کمک به فقیران خرج کند در ضمن مقداری پول اندکی در بانک ملی ایران شعبه مرکز در یزد دارم از برادر عزیزم می خواهم تقاضا می کنم گرفته و کتاب بخرد و به کتابخانه مسجد بهادران تحویل دهد. و مقداری کتاب در خانه دارم اگر محمدرضا در خط امام است برای او باشد و دیگر تقاضایم این است که دوستانم در موقع تشییع جنازهام شعار مرگ بر آمریکا و الله اکبر را فراموش نکنند. به امید پیروزی اسلام بر کفر. والسلام