آخرین اخبار:
کد خبر : ۴۶۰۱۹۳
۱۰:۱۶

۱۳۹۸/۰۵/۰۲
در بیست و چهارمین سالروز شهادت منتشر می‌شود؛

نگاهی به‎حیاتِ طیبه شهید «فرج اله روزبان»

او قبل از شهادت به‎درجه جانبازی رسید و با پنجاه‌درصد جانبازی با افتخار و سربلندی بعد از اتمام جنگ در زادگاهش، روستای نجم‌آباد در اداره مخابرات مشغول کار و فعالیت می‎شود.
نویسنده :
اباذری


نگاهی به حیات طیبه شهید «فرج اله روزبان»


نوید شاهد البرز: شهید فرج‎الله روزبان در دهم اسفند ماه 1345، در یک خانواده مذهبی و متدین در روستای نجم‌آباد از توابع شهرستان ساوجبلاغ دیده به‌جهان گشود. مادرش، توران؛ زنی مومن و زحمت‌کش و صبور که زینب‌گونه زندگی کرده، نام داشته و پدرش، رجب؛ مردی کشاورز و زحمت‌کش است.

او تعالیم مذهبی را از پدرش که خود مداح اهلِ بیت و تعزیه‌خوان بود، یاد گرفت و دوران تحصیلش را در زادگاهش تا پایان دوره راهنمایی گذراند. در همان دوران نوجوانی با شروع جنگ تحمیلی، دفاع از میهن اسلامی و جهاد در راه خدا را بر تحصیل مقدم دانست و به ندای پیر و مرشد خود امام شهدا لبیک گفت. در سال 1362، به جبهه‎های حق علیه باطل اعزام شد و در چهارم خرداد ماه 1362، در منطقه جنگی غرب واقع در منطقه سرپل‌ذهاب و قصرِ شیرین به‌هنگام ماموریت با اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پشت گردن مجروح شده و به بیمارستان لقمان‎الدوله اعزام می شوند و به‌مدت شش ماه تحت درمان قرار می‎گیرد.

جانبازی و شهادت

او قبل از شهادت به‎درجه جانبازی رسید و با پنجاه درصد جانبازی با افتخار و سربلندی بعد از اتمام جنگ در زادگاهش، روستای نجم‌آباد در اداره مخابرات مشغول کار و فعالیت می‎شود. در سال 1368، برای صیانت و سرپرستی از خانواده برادر شهیدش عباسعلی روزبان با همسر او ازدواج کرده و حاصل این ازدواج یک فرزند پسر به‎نام میلاد است. زندگی مشترک او شش سال ادامه داشت که در نهایت به‌علت همان ترکش خمپاره که در بدنش بود و چند سالی باعث رنجش وی بود، در تاریخ بیست و هشتم مرداد ماه 1374، به بیمارستان امام خمینی(ره) کرج اعزام شد. 

سرانجام وی در سی‌ام مرداد 1374، جام شهادت را سرکشیده و در جوار برادر شهیدش عباسعلی در بهشتِ زینب روستای نجم‎آباد آرام می‌گیرد.

به‌نقل از خانواده شهید:

با وجود جانبازی و با وجود آنکه ترکش مانده در بدنش، همیشه باعث رنجش بود اما او یک لحظه نمازش را ترک نمی‌کرد و همواره به برپایی نماز در اول وقت سفارش می‎کرد. یکی خاطراتی که هیچ‌گاه از یادم نمی‌رود، این است که با اینکه در سنین نوجوانی بود. به‌هنگام شب، خانه را به‌قصد اعزام به جبهه ترک کرده بود و ما همه‌جا برای یافتنش جست‌وجو کردیم و سرانجام در پادگان او را پیدا کردیم که در حال آموزش دیدن بود.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه