خاطره

برای نجات دوستان به اوج قله شهادت رسید/ خاطراتی از پاسدار وظیفه شهید سعدی رحمانی

پنجشنبه, ۲۰ تير ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۵۱
پرسیدم کجا می روی؟ تو مگر مرخصی نداری؟ سعدی گفت : حالا وقت این حرف ها نیست. بچه های پایگاه محاصره شده اند و باید سریع به کمک برویم و گرنه قتل عام می شوند....
نوید شاهد کردستان:

شهید مظعم سعدی رحمانی


فرزند: محمود

ولادت: ۳ ̷ ۲ ̷ ۱۳۴۳

محل ولادت: روستای اورامان تخت مریوان

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۱۲ ̷ ۴ ̷ ۱۳۶۴

محل شهادت: روستای دزلی مریوان

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب و واصابت گلوله

محل دفن: روستای اورامان تخت مریوان


شهید سعدی رحمانی، فرزند محمود و رابعه در طبیعت زیبا و کوهستانی روستای اورامان تخت مریوان به دنیا آمد. پدر ومادرش از طریق باغداری و دامداری هزینه های سادۀ زندگی خود را تأمین می کردند.سعدی تا پایان دورۀ ابتدایی درس خواند. سپس ترک تحصیل نمود تا در کار و زحمت روستا به کمک خانواده اش بشتابد.

حضور احزاب و گروهکهای ضدانقلاب در اکثر نقاط کردستان و به ویژه روستا ها و برافروختن آتش جنگ و خونریزی توسط آنان، سعدی را برآن داشت تا برای مقابله و پاکسازی منطقه از لوث وجود ضدانقلاب، به عنوان پاسدار وظیفه به سپاه پاسداران بپیوندد. وی در عملیات های نظامی و درگیری های متعددی شرکت نمود و سرانجام در درگیری با عوامل استکبار هدف اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

برای نجات دوستان به  اوج قله شهادت رسید

آن سال اوج درگیری ها با ضدانقلاب بود. هرلحظه صدای شلیک گلوله و انفجار! تیرماه بود بود و برادرم سعدی در حال خدمت سربازی. اما چند روزی بود که ضدانقلاب به پایگاه حمله و آنجا را محاصره کرده است. کسی ندید و نفهمید که سعدی چطوری لباس هایش را پوشید. دیدم که سعدی بند و حمایل بست و آماده همرزم و دوستش را صدا زد. همرزمش هم ولایتی خودمان بود که با سعدی مرخصی گرفته بودند. پرسیدم کجا می روی؟ تو مگر مرخصی نداری؟ سعدی گفت : حالا وقت این حرف ها نیست. بچه های پایگاه محاصره شده اند و باید سریع به کمک برویم و گرنه قتل عام می شوند. ماشین تویوتای سپاه که تیربار روی آن نصب بود. براه افتاد سعدی و دوستش پشت تیربار بودند. یک ساعت نگذشته بود که خبر آوردند برویم و پیکر همرزم و دوست سعدی را به روستا بیاوریم. خیلی ناراحت بودیم. چند نفر تابوت را برداشتیم و رفتیم. ما دنبال پیکر مطهر دوست سعدی بودیم. اما خبر نداشتیم که در واقع برادرم سعدی شهید شده بود.

از خاطرات آقای احمد رحمانی، برادر شهید


استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
پرطرفدارها