کمتر پیش می آمد که در دوران دفاع مقدس؛ دو نفر این گونه با هم همکار و هماهنگ از ابتدای کار تا زمان شهادت یکی از آنها به این صورت کنار هم بمانند.

حضرت آقا فرمودند: حاج یداللهِ ما چطور است؟
بیشتر نیروها این دو دوست و فرمانده را «دوقلوهای عملیاتی » نام می بردند. اما این دوستی و مودت هیچ گاه باعث نگردید تا حاج یدالله شان و درجه فرمانده خود را حتی در کی لحظه نگاه ندارد. حاجی که خیلی اهل شوخی بود، همیشه سعی می کرد تا احترام فرمانده خود را حفظ کند. و چه خوب توانست جایگاه «قائم مقامی » را در دور ههای مختلف در لشگر و تیپ های مختلف برای حاج علی فضلی را نشان
دهد. حال بعد از گذشت نزد کی به 30 سال از زمان شهادت دوست و رفیق؛ فرمانده است که اینک زبان گشوده و یار خودرا تعریف می کند.

وقتی وارد جنگ شدیم

چند روز بعد از آغاز جنگ روانه جنوب کشور شدیم. ۸۰ نفر از برادران سپاه در پایگاه منتظران شهادت که امروز قرارگاه کربلای سپاه نام دارد مستقر شده و آموزش می دیدند و اعزام افراد از آن جا به سمت جبهه ها بود. ابتدا به دارخوئین و سپس به سلیمانیه اعزام شدیم. سلیمانیه را مقر اصلی خود انتخاب و به روستای محمدیه رفتیم. عراقی ها تا پل مارد پیشروی کرده بودند. ما چند روزی در کنار کارون شروع به شناسایی و ساخت موضع علیه دشمن کردیم و در عین حال آتش روی عراقی ها می ریختیم. از آن زمان یادم هست که یک روز گلوله ای به پشت بام مسجد سلیمانیه اصابت کرد و ستوان سه ژاندارمری شهید شد و سردار دقیقی فرمانده سپاه گچساران نیز موج گرفتگی پیدا کرد. به ما اطلاع دادند که باید به عقب برگردیم ولی من می خواستم تا در منطقه بمانیم زیرا تمام نیروها به دارخوئین رفته بودند. هشت نفری در کنار کارون ماندیم و خط را حفظ کردیم. بعد از چند روز نیروهای کمکی آمدند و یک خط علیه دشمن تشکیل دادیم. آن زمان برادر صفوی )فرمانده محترم سابق کل سپاه پاسداران( نیز به کردستان آمده بودند و فرماندهی جبهه دارخوئین را برعهده داشتند. با توجه به اینکه یک شب با دو دسته از نیروها تصمیم گرفتیم تا بر روی پل مارد برویم و با خمپاره عملیات را پشتیبانی کنیم.

در آن منطقه که ما خط تشکیل داده بودیم گاومیش های زیادی وجود داشت و خواست خدا بود در آن شب گاومیشی پاهایش بر روی مین قرار گرفت و مین عمل کرد. ما نیز متوجه میدان مین شدیم و به دلیل نداشتن تخریبچی عملیات را انجام ندادیم تا اینکه عباس ملکی از پاسداران نجف آباد به ما ملحق شد و پنج قبضه از مین ها را خنثی کرد این موضوع مبنای آموزش ما در دارخوئین شد. فرمان امام )ره( برای شکست حصر آبادان زمانی که امام )ره( دستور فرمودند که «حصر آبادان باید شکسته شود » به همراه سپاهیان گچساران به آبادان رفتیم. در دارخوئین نیز سردار صفوی، شهید خرازی، شهید کاظمی و... خط مستحکمی به نام خط شیر را درست کرده بودند و ما به همراه یک گروه 250 نفره متشکل از پاسداران کرج، فارس، خارک و دزفول که به همراه فرماندهانشان آمده بودند در ماهشهر مستقر شدیم. من به همراه شهید حاج داود کریمی مامور شدیم تا از طرف فرماندهان به آبادان برویم و بعد از بررسی های لازم زمینه ورود نیروها را فراهم آوریم. از جاده ماهشهر وارد آبادان شدیم. ۲۲ آبان ماه بود. جلسه ای با فرمانده آبادان گذاشتیم و از خط بازدید کردیم. آن روز گردان ۱۳۶، لشکر ۷۷ خراسان و گردان دیگری از ارتش در آبادان بودند، تصمیم گرفتیم شب را در آبادان استراحت کنیم و صبح نیروها را از جاده ماهشهر به آبادان بیاوریم.

حضرت آقا فرمودند: حاج یداللهِ ما چطور است؟

اولین اسرای عراقی

ساعت ۱۱ شب بود که از جبهه ذوالفقاریه و ایستگاه ۷ و ۱۲ به ما خبر دادند که عراقی ها وارد آبادان شده اند و آبادان در حال سقوط است. تمام اعضای سپاه از تدارکات، پشتیبانی، روابط عمومی و... همه را بسیج کردیم و با یک جمع ۱۹ نفری به کمک رزمندگان رفتیم. جنگ تن به تن میان نیروها به وجود آمده بود. رزمندگان پل بهمن شیر را منهدم کردند. همین امر باعث شد تا عده ای از عراقی ها وارد آب شدند. برخی کشته و برخی نیز اسیر شدند. اولین اسرای عراقی صبح روز ۲۳ آبان ماه مشاهده شدند. جاده ماهشهر-آبادان نیز سقوط کرده بود، عراقی ها کامیون ها را منهدم کرده بودند و خانم دکتر ناهیدی و شهید تندگویان نیز به اسارت درآمده بودند. راه های زمینی در آبادان بسته شده بود و به این خاطر ما نیز پیاده از نخلستان ها به سمت ماهشهر حرکت کردیم.

آزاد شدن شرق کارون

در نخلستان ها، زن ها و بچه ها همه حیران و سرگردان بودند. تیراندازی های شدیدی می شد. امکان پیاده رفتن تا ماهشهر نیز وجود نداشت. همین امر باعث شد تا ارتش یک بالگرد را در اختیار ما قرار دهد. وقتی به ماهشهر رسیدیم. گروه را نسبت به مسائل آبادان توجیه و توضیحات لازم را به آنها دادیم.

سرپرستی برای گروه ۲۵ ۰ نفره ما انتخاب شد تا ما را به آبادان ببرد. او نیز از گروه مجاهدان انقاب بود و مُصِر بود تا گروه را به جزیره مجنون ببرد. آن زمان در جزیره مجنون خبری نبود بالاخره در آن زمان با سرهنگ فروزان فرمانده ژاندارمری ماهشهر هماهنگ شد و ما شبانه از سمت خسروآباد به آبادان رفتیم. در شهر آبادان دو کامیون با مهمات متعلق به گروه شهید چمران معرفی کرده و با کامیون ها به سمت مقر سپاه آبادان رفتیم. در آنجا تقسیم بندی ها صورت گرفت گروهی به سمت ذوالفقاریه و گروهی نیز به فیاضیه و بهمن شیر و خارک رفتند. ما نیز در جبهه فیاضیه به فرماندهی شهید حاجی پور بودیم که سنگرهای زیادی را در دشت زدیم. با گروه شهید کلهر نیز هماهنگ شدیم و خط واحدی را تشکیل داده و با دشمن درگیر شدیم و بالاخره عملیات ثامن الائمه)ع( را در سال ۱۳۶ ۰ اجرا کردیم و نتیجه اش نیز آزادشدن شرق رودخانه کارون بود.

نقش تعیین کننده شهید کلهر در شکل گیری تیپ المهدی

حاج یدالله کلهر، نقش تعیین کننده و مؤثری را در تشکیل تیپ المهدی )عج( دارند. تشکیل تیپ المهدی )عج( به واسطه مجاهدت هایی که این بزرگوارها به خرج دادند، بسترش فراهم شد. ما به اتفاق شهید کلهر در سنوات گذشته، از مقدمات روزهای آغازین جنگ، در منطقه جنوب، در آبادان رفاقت و برادریمان به یک اوجی رسیده است و لذا تا اینجا هم در چند عملیات در حصر آبادان، در عملیات طریق القدس در تیپ 31 عاشورا و در جبهه فیاضیه ادامه داشت تا اینکه به مقطع فتح المبین رسید. فرمانده وقت سپاه، ابلاغ فرمودند که تیپ 33 المهدی )عج( تشکیل بشود. تیپ 33 المهدی )عج( در واقع شکل گیریش 24-25 روز قبل از عملیات فتح المبین ابلاغ شده است. ترکیبی داشت این تیپ، شاکلۀ اصلیش برادرهای ما بودند از چند شهر و استان. رزمندگان گچساران، کرج، کاشان، استان فارس، تهران و... . قریب به 12 استان، ترکیب تیپ را در واقع شکل دادند. تیپ المهدی )عج( به دلیل آشنایی که در عملیات های قبلی با کادر و استخوان بندی آن داشتیم به سرعت شکل گرفت. در این شکل ساختار و سازماندهی، هر کدام از بزرگوارها، جایگاه رفیع خودشان را پیدا کردند. اصلاً هم مهم نبود که چه کسی کجای تیپ المهدی )عج( قرار دارد، همه با این نگاه که تیپ المهدی همه صاحبش هستند، همه فرمانده اش هستند در آنجا حضور داشتند. ترکیب تیپ با یک صمیمیت، برادران عزیزانی چون سردار دقیقی، شهید کلهر، شهید علی معمار و سایر بزرگان مقدمات آن تشکیل شد. همه دوستان بالاتفاق نظرشان این بود که شهید کلهر قائم مقام تیپ المهدی بشوند. من به ایشان پیشنهاد دادم که ایشان فرماندهی تیپ را بر عهده بگیرند و من به شما کمک می کنم. شهید کلهر یک آدم سلیم النفسی، وارسته، شجاع و کم نظیری بود.

به هر صورت قرار شد که هیئت رئیسه تیپ با حضور شهید کلهر، سردار دقیقی و بنده تشکیل شود. شاکلۀ تیپ المهدی با حضور افراد و شهیدان بزرگواری شکل گرفت. ما برای سازماندهی و آموزش تیپ جهت حضور در عملیات فتح المبین حدود 25 - 24 روز فرصت داشتیم. در این زمان باید نیروهای تیپ آموزش و انسجام پیدا بکنند. شناسایی در خط انجام بشود، طراحی عملیات هم انجام بشود. خُب این سازماندهی انجام شد. خط و حد عملیاتی تیپ ما را تعیین کردند. از رودخانه کرخه تا جاده فکه و تا تپه سبز، حدود 11 کیلومتر عرض جبهۀ بود. سمت چپ خط ما، تیپ 17 علی بن ابیطالب قم و سمت راست ما هم تیپ 7 دزفول قرار داشت. در عمق هم باید به رودخانه خِنِگ می رسیدیم. عراقی ها جلوتر از رودخانه خِنگِ خط تشکیل داده بودند. ما در اینجا باید قریب به 12 - 10 کیلومتر پیشروی می کردیم تا به جاده آسفالتی می رسیدیم و از آن طرف هم به سایت 4 و 5 را تصرف کنیم. از آنجا دیگر زمین شیب پیدا می کرد. به سمت ارتفاعات بلغاضه که حد خط نهایی را فعلاً تا سایت 4 و 5 و انتهای این شیب زمین پیش بینی کردند.

حضرت آقا فرمودند: حاج یداللهِ ما چطور است؟

نیروهای ما هم متشکل از 3 گردان از تیپ 3 لشگر 77 خراسان به همراه 8 گردان از تیپ المهدی بود. به همین دلیل جلسات متعددی برای طراحی و شناسایی عملیات توسط ما و برادران ارتش شکل گرفت. شهید کلهر در این جلسات نقش مؤثری را داشتند. فرمانده یا معاون تیپ 3 لشکر 77 ، اگر اشتباه نکنم جناب سروان قاسمی بودند. یادم هست که حاج یدالله به من می گفت: من در دوران خدمت سربازی؛ سرباز آقای قاسمی بودم. در ارتش او فرمانده گروهان ما بود و از آنجا با همدیگر آشنا شدیم. این باعث شد که انسجام ما عمیق تر، صمیمی تر گردد. در مواردی هم که برای جلسات به قرارگاه می رفتیم؛ اگر با شهید کلهر رفته بودیم که هیچ، در غیر این صورت شهید کلهر این جلسات را ادامه می دادند. هیچ شبی نبود که ما با اطلاعات شب قبل، روز بعدش جلسه داشته باشیم. مرسوم هم این بود که در روز به کار آماده سازی و آموزش و بازدید ها و سرکشی ها و انسجام وقتمان را صرف می کردیم، شب که دیگر تاریکی بود، بخشی درگیر آموزش بودند، ما می آمدیم و آن جلسات پی در پی را داشتیم. شهید بزرگوار شهید کلهر در انسجام دهی به این مهم نقش فوق العاده ای را داشتند. در عملیات فتح المبین یک گردان ضد زره که در عملیات طریق القدس یک گروهان و یک دسته اش را تشکیل داده بودیم، با پیشنهاد شهید برگوار شهید کلهر، تشکیل دادیم.

روحیه سلحشوری حاج یدالله

حاج یدالله کم حرف می زد. یعنی به اندازۀ ضرورت حرف می زد. اما در جایی که بزنگاهی نقطه نظرهایی می گفت که بسیار کاربردی بود. اگر من اصرار می کردم شاید لب به سخن باز می کرد. همیشه می گفت: وقتی فرمانده دارد صحبت می کند، دیگر نیازی به حرف زدن من نیست. من گاهاً از او برای صحبت کردن خواهش می کردم. اما در مقاطعی که ما نبودیم، ایشان به بهترین وجه ممکن جلسات را اداره می کرد. موضوعات را به خوبی جلو می برد. حاج یدالله در کار شناسایی پیشتاز بود. در پذیرش خطر پیشتاز بود. یعنی آن شب هایی که ما برای شناسایی می رفتیم، حتماً شب قبلش شهید کلهر رفته بود و این بچه ها را در آن راهکار شناسایی کرده بود.

حاج یدالله یک روحیه سلحشوری را با آن قدرت جسمی خوبی که داشت به نیروها منتقل می کرد. روح سلحشوری، روح شجاعت، روح تفکر و اندیشه او حقیقتاً با اخلاق اسامی منطبق بود.

حاج یدالله هیچ وقت به آدم های ضعیف زور نمی گفت. هر کس در تیپ و لشکر و یا در بازی ورزش که بین نیروها انجام می شد؛ مظلوم واقع می گردید حاج یدالله حتما او را یاری می کرد. در واقع شوخی او هم شوخی های توأم با عدالت بود.

حضرت آقا فرمودند: حاج یداللهِ ما چطور است؟

وقتی کلهر وارد دژ خرمشهر شد

عملیات بیت المقدس بعد از فتح المبین در خوزستان و بخش اندکی از استان ایلام طراحی و در دهم اردیبهشت ماه در سال 61 یعنی سی و چهار سال پیش به اجرا در آمد. جغرافیای این عملیات در مثلث خرمشهر بصره و اهواز واقع شده است دشمن بر این باور است که با وجود چهار مانع طبیعی قادر است از این جغرافیا برای همیشه دفاع کند وجود چهار رودخانه جغرافیانی منطقه را پوشانده. نیمی از ادوات دشمن و مهندسی شان در این جغرافیا قرار دارد. بچه های اطلاعات با شناخت دشمن و تاکتیک فرماندهان؛ مشخص کردند دشمن نقاط قوتی را در این منطقه داراست. جغرافیای فکه برای مقابله انتخاب شد در منطقه عمومی فکه از چهار قرارگاه فتح نصر قدس و فجر که قرارگاه های مشترک ارتش بود استفاده شد. این عملیات با 135 گردان 45 گردان ارتش 90 گردان دریادلان که هنر امام بود که همه مردم را در خدمت آرمان های انقلاب و دفاع مقدس پای کار آورد تا در مقابله با دشمن و در انجام عملیات بیت المقدس همه چیز مهیا باشد. در چنین شرایطی شناسایی انجام شد، عملیات در سه مرحله طراحی شد و در اجرا به چهار مرحله موکول شد عبور از کارون، رسیدن به جاده اهواز خرمشهر که نزدیک به صد کیلومتر در اشغال دشمن است وبرخی از یگان ها باید حدود چهارده تا 28 کیلومتر جنگ داشته باشد تا به این جاده برسند مرحله دوم رسیدن به مرزهای بین المللی است و بعدی رسیدن به جاده شلمچه و ساحل رودخانه اروند است تا محاصره خرمشهر اتفاق بیفتد. این عملیات دانش و انگیزه رزمندگان اسلام را با هم توام کرد عبور از رودخانه جنگ دردشت و صحرا جنگ در منطقه رملی فکه و جنگ در منطقه ویژه خرمشهر سخت بود دشمن خرمشهر را به پادگانی نظامی تبدیل کرده بود. فرزندان امام با آمادگی کامل در منطقه اصلی عملیات مهیای نبرد شدند.

ما اول باید در فکه عمل می کردیم دراین منطقه تپه های رملی جاده چاه نفت شمال رودخانه و پاسگاه فکه را داشتیم مرحله اول در تیپ المهدی با لشکر هفده زرهی عراق مواجه هستیم. اگر عنایت و لطف خدا نبود واحدهای پیاده هایی که در مقابلش یک لشکر زرهی است هیچ تناسب رزمی با هم ندارند عملیات آغاز و معابر باز شده است میدانهای مین برچیده شده است با دشمن درگیر شدیم خدا عنایت کرد تپه ها در شب اول به تصرف سپاه اسام در آمد. پایمردی نیروها مانع بازپسگیری دشمن شد. صبح روز بعد گفتند مرحله سوم را باید در فکه انجام دهید چون هنوز دشمن دارد مقاومت می کند در این مرحله بر آن شدیم با شهید یدالله کلهر، سردار دقیقی و فرماندهان گردان به جای اینکه در تاریکی اقدام کنیم روز را به ستون کشی بپردازیم. خدا به ما مدد غیبی کرد عنایت خداوند را در این میان شاهد بودیم.

18 اردیبهشت آزادی هویزه را شاهد بودیم قرارگاه ها با هم ترکیب شدند شب سی ویک اردیبهشت به مرحله جاده شلمچه رسیدیم. به ما ماموریت دادیم به این جاده برویم شرایط سختی داشتیم قبل از روشنایی هوا به جاده رسیدیم همه رزمند ها که می رسند نماز شکر به جا می آورد به جاده اروند رسیدند عراق تلاش زیادی کرد اما صبح سوم خرداد بود که سردار پوررشید به قرارگاه احضارمان کردند بخشی از قرارگاه فتح و فجر باید برای ورود به خرمشهر آماده میشد دیدم احمد کاظمی حسین خرازی در آن جلسه حضور دارند ما شدیم جناح چپ عملیات سمت راست شهید کاظمی سمت راست او شهید خرازی، هماهنگی ها و تمهیدات بین گردانها صورت گرفت. عراقی ها قبل از دژ خرمشهر موانعی بیشتری نسبت به سایر نقاط گذاشتند. گام بعدی کمربندی خرمشهر و گام سوم مرکز شهر بود. عملیات آغاز شد آتش سنگین تهیه اجرا شد بچه های اطلاعات و تخریب زیر آتش تهیه الکترونیک را قطع کردند و امید دشمن را ناامید کردند. ما چهار گردان بودیم که باید به خط می زدیم گردان شرع پسند گردان عربیان و گردان خوش رفتار و گردان شهید کلهر آغاز کردند شهید کلهر با بی سیم خبر داد سنگری از این دژ به تسخیر درآمد. سنگرهایی به تصرف درآمد. خیز بعدی را برای ورود به جاده جنت و کمربندی خرمشهر آغاز شد. شهید کلهر دقایقی بعد اعلام کرد ما هم اکنون وارد پادگان دژ خرمشهر شدیم و عراقی ها ناگزیر به تسلیم شدند.

شهید کلهر می گفت در لیوانی که از فلاکس فرمانده چای ریخته شده دارد بخار بلند می شود اما سرعت سربازان امام به قدری زیاد بود که دشمن مجال چای خوردن هم نیافته بود. در آخر شهید شرع پسند اعلام کرد بار دیگر پرچم ایران بالای مسجد جامع خرمشهر به اهتزاز درآمد. عراقی ها فوج فوج خود را تسلیم سپاه اسلام می کردند. عمدتا دست روی سر با زیرپوش های سپید تسلیم شده بودند. یازده هزار نیروی عراقی به اسارت درآمد و امام فرمودند خداوند خرمشهر را آزاد کرد. امام پیام نورانی دیگری داد و فرمودند فتح خرمشهر فتح خاک نیست. فتح ارزش های اسلامی است. نوید بیداری اسلامی را جاری کردند افق بلند پیامبرگونه امام این را می دید. بیست هزار اسیر گرفته شد، تجهیزات و مهمات بسیاری به غنیمت سپاه اسلام درآمد.

حضرت آقا فرمودند: حاج یداللهِ ما چطور است؟

یدالله کلهر؛ معلم اخلاق

حاج یدالله کلهر همیشه معلم اخلاق من بود و به ما درس بصیرت می داد. من قبل از جنگ هم ارادتمند این شهید بزرگوار بودم. در شش سالی که شهید کلهر در جنگ حضور داشت، من هم در محضرش خدمت کردم. سردار حاج یدالله کلهر با آن هیبت، شجاعت، جثه قوی و قامت رعنا به تنهایی برای سپاه اسلام یک لشکر بود.

حاج یداللهِ ما چطور است

دیدار ما با مقام معظم رهبری زمانی اتفاق افتاد که حاج یدالله کلهر به دلیل رشادت های فوق العاده شان در عملیات والفجر 8 دستشان مجروح شده بود و عصب دست قطع شد، ضمن اینکه یکی از کلیه هایش را هم به اسام تقدیم کرد؛ مقام معظم رهبری که آن روزها به عنوان رئیس جمهور در عرصه نظام حضور داشتند، شناخت عجیبی از شهید کلهر داشتند و با این شهید حشر و نشر داشتند. وقتی به دفتر ریاست جمهوری رفتیم، حضرت آقا خطاب به سردار کلهر فرمودند: «حاج یدالله ما چطور است؟ » چهار نفر بودیم که به محضر مقام معظم رهبری رفته بودیم. شهید کلهر، شهید میررضی، رسول توکلی و من. وقتی آقا از اوضاع دست حاج یدالله پرسیدند، حاج یدالله نگاهی به ما انداخت تا ببیند حواسمان به او هست یا نه! وقتی متوجه شد که ما حواسمان هست با زیرکی گفتند: «الحمدلله! با آن کنار آمده ام! » ما تا روز شهادت این شهید بزرگوار حتی یک بار هم از ایشان نشنیدیم که از درد دستش حرفی بزند. بعد از این پاسخ سردار شهید کلهر، حضرت آقا هم که در سال 60 عصب دستشان بر اثر انفجار مسجد ابوذر قطع شده بود، به این شهید فرمودند: «من اوضاع تو را درک می کنم زیرا از وقتی که عصب دست من قطع شد تا زمان زیادی درد دست نمی گذاشت بخوابم و هر شب چندین بار با درد از خواب بیدار می شدم ». شهید کلهر بعد این فرمایش مقام معظم رهبری باز با زیرکی تمام گفتند: «آقا من هم همینطور .» یعنی شهید کلهر هم تا پاسی از شب از درد خوابش نمی برد ولی چون با خدا معامله کرده بود تا زمانی که مقام معظم رهبری اشاره نکرده بودند و از درد دست خودشان حرفی نزده بودند، حاج یدالله هم هیچ حرفی نزد.

مامور هماهنگی دو لشگر

شب عملیات کربلای 4 ما در حوالی مسجدجامع خرمشهر در عقبه ی اصلی لشکر بودیم و یک تیپ به علاوه هم آورده پای کار بودیم. مأموریت ما در این عملیات عبور از خط «لشکر 41 ثارالله » و ورود به شهر «ابوالخصیب » و حرکت به سمت بصره بود. سردار «یدالله کلهر » )قائم مقام لشکر 10 سیدالشهدا)ع(( و شهید میرحسینی جانشین لشکر 41 ثارالله؛ هر دو وظیفه هماهنگی عملیات دو لشکر را بر عهده داشتند. جلسات متعدد و خوبی برگزار شده بود.

قرارگاه تاکتیکی موقت لشکر در ساختمانی در نزدیکی مسجد جامع خرمشهر قرار داشت. گردان ها هم هر یک در خیابان های اطراف مسجد مستقر شدند و گردان حضرت علی اصغر )ع( در مسجد جامع خرمشهر مستقر شد. البته هیچ یک از یگان ها اجازه ی تردد در محوطه را نداشتند و رعایت اختفاء الزامی بود. پشت بازار «سیف و صفا » در ساحل رودخانه کارون عقبه یگان دریایی لشکر قرار داشت و در آن جا تعداد زیادی از قایق های لشکر مستقر شدند که در صورت نیاز نیروها را از کارون تا دهانه ی اروند و تا ساحل بعد از جزیره ی «ام الرصاص » جابجا کنند. چیزی نزدیک به 16 کیلومتر مسیر را باید با قایق طی می کردیم و ناگزیر باید این عقبه انتخاب می شد. به هر یگان بخشی از منطقه به عنوان عقبه ی واگذار شده بود. آن هایی که می بایست در ساعات اولیه به خط می زدند، سواحل روبروی جزیره ی ام الرصاص، و آن هایی که پشتیبان بودند، از سواحل رودخانه کارون استفاده می کردند. ما از سواحل رودخانه کارون و حوالی مسجد جامع خرمشهر بهره می بردیم. عقبه اصلی لشکر برای پشتیبانی و تأمین نیرو در کنار رودخانه کارون قرار داشت و بخش دیگری که باید در مقابل هدف مان پشتیبانی می کردیم، یعنی بدنه ی رزمی را در کنار پاسگاه «خَیِّن » و نهر «خَیِّن » و بعد از انتهای بندر خرمشهر مستقر کردیم. همه عوامل و شرایط برای یک عملیات بزرگ فراعم بود. همه گردان ها پای کار بودند. غروب قبل از عملیات در مسجد جامع خرمشهر آخرین توضیحات را در رابطه با عبور از رودخانه اروند و طرز برخورد با مردم شهر «ابوالخصیب» برای رزمندگان دادیم. به قرارگاه تاکتیکی لشکر آمدیم و با فرماندهان آخرین هماهنگی ها انجام شد و همه آماده بودیم برای انجام عملیات. حوالی ساعت 12 شب بود که عملیات آغاز شد. لشکر ما تحت امر «قرارگاه قدس » سپاه بود. با بی سیمی که از قرارگاه قدس در اختیار داشتیم در جریان روند عملیات بودیم. حوالی ساعت یک نیمه شب بود که مطلع شدیم مشکلاتی در روند عملیات ایجاد شده است. نگرانی ما از این بود که تمام نیروهای خودی، موفق به پیش روی نشده باشند. خبر می آمد که دشمن شدیداً مقاومت می کند و آتش پر حجمی را هم به روی نیروهای ما می ریزد. قرار بود که نیروهای لشگر 10 سیدالشهدا (ع) ساعت سه بامداد حرکت کنند. بنابراین از ساعت سه نیمه شب به بعد باید برای لشگر ما آمادگی ایجاد می شد و ما از قبل این کار را انجام داده بودیم. از همین رو نزدیک ساعت یک نیمه شب بود که این نگرانی حاصل شد که احتمالاً پیش روی با مشکلاتی مواجه شده و رزمندگان اسلام قادر به تصرف همه ی اهداف شان نشدند. بعضی از یگان ها پیش روی کرده بودند و به اهداف رسیده بودند و بعضی هم هیچ گونه پیش روی نداشتند. دشمن سخت در حال مقاومت بود. از زمین و هوا منور بود که در آسمان روشن می شد. هواپیماهای دشمن هم با منورهای خوشه ای آسمان منطقه درگیری را مثل روز روشن کرده بودند. تصور نمی کردیم که در شب هم دشمن با هواپیما ساحل و عقبه ما را بمباران کند. لحظه های سختی بود و علی الظاهر کارها خوب پیش نمی رفت. به نظرم رسید که بهتر است یکی از ما دوتا یعنی بنده یا سردار شهید یدالله کلهر به قرارگاه قدس برویم و آخرین وضعیت را جویا شویم. طبق برنامه ی قبلی، باید بچه ها را زودتر حرکت می دادیم تا ساعت سه نیمه شب سوار بر قایق ها می شدند و تا مسیری که پیش بینی کرده بودیم می رفتند و از خط لشگر 41 ثارالله عبور می کردند و در ادامه کار آن ها، ما تک مان(حمله) را آغاز می کردیم. طبق طرح مانور بایستی لشگر 10 سیدالشهدا)ع( ساعت پنج صبح با دشمن درگیر می شد. شهید یدالله کلهر قرار شد به قرارگاه قدس برود. فرمانده قرارگاه قدس سردار جعفری بود. من 12 روز بود که به حمام دسترسی نداشتم. سرم به خاطر گرد و خاک خط و رفت و آمد، فوق العاده کثیف شده بود. دوستان کتری آب جوش پیدا کردند و همان جا جلوی در قرارگاه تاکتیکی سر وصورتم را شستم و با این کار، کمی آرامش گرفتم. ساعت سه نیمه شب بود که شهید کلهر اطلاع داد که عملیات به مشکل خورده و بعضی از یگان ها به اهداف شان نرسیده اند و تدبیر فرماندهی بر عقب نشینی است. به محض آگاهی از این خبر ما خیلی سریع برادرها را دور هم جمع کردیم و یک شورای اضطراری تشکیل دادیم. شهید کلهر و شهید میررضی و سردار پروین، سردار نوجوان و تمامی فرماندهان گردان ها، سردار سوهانی، آقای خلیلی، شهید عراقی، شهید کیان پور و سایر برادران که مسئول بودند در آن ساعت در دسترس بودند. همه را دعوت برای مشورت کردیم. نتیجه ی مشورت این شد که حالا که قرار است نیروها به عقب منتقل شوند اگر بخواهیم معطل ماشین شویم تا از عقبه لشگر به ما برسد خیلی طول می کشد و احتمال دارد حجم آتش دشمن سنگین تر شود و تلفاتی را به یگان ما وارد کند پس بهتر است از مسیرهایی که تقریباً امنیت بیشتری دارد به گردان ها بگوییم که نیروهایشان را پیاده حرکت دهند و با سرعت منطقه درگیری را تخلیه کنند تا خودرو برسد. فرمانده گردان ها سریع توجیه شدند و نیروهایشان را که آماده برای عملیات بودند برای خارج شدن از منطقه درگیری هدایت کردند.

رزمندگان لشگر 10 می بایست مسیر 14 کیلومتری را طی می کردند تا به مکان کم خطر و امنی برسند. جمعیتی نزدیک به 3000 نفر که در اطراف مسجد جامع خرمشهر برای انجام عملیات گسترش پیدا کرده بودند به ستون یک و هر نفر با سه متر فاصله عقب روی را شروع کردند. ساعت پنج صبح بود که تعدادی از خودروهای ما رسید و بخشی از اموال و امکانات که باقی مانده بود به عقب منتقل شد. تقریبا تا ساعت هفت صبح همه ی گردان ها و واحدهای لشگر به عقبه ما در پل های هفتی و هشتی دهنه ی زیر جاده ی خرمشهر رسیدند.

وقتی پیکر حاج یدالله؛ جان نیروها را نجات داد

عملیات کربلای 5 در شب 19 دی ماه سال 1365 درحالی انجام شد که چند روز قبلش عملیات بزرگی را در منطقه خوزستان به نام فرزندان این امت کار آموزش و آماده سازی نیروها را انجام داده بودند. در عملیات کربلای 4 بیشترین جمعیت حاضر در جبهه ها را شاهد بودیم. فقط در یک اعزام لشکر 27 محمد رسول الله 100 هزار بسیجی جبهه را تقویت کرد. کسری نیرو نداشتیم و رزمندگان مهیای این نبرد بودند. اما با این وجود در ساعت های اولیه نبرد با شکست مواجه شدیم بدون هیچ دستاورد و حاصلی و با از دست دادن مجروحین و امکانات فراوان. با توجه به اینکه فرمانده کل قوا فرموده بودند ما از باب ادای دین و وظیفه به جبهه آمدیم ما رزمندگان می دانستیم که در نبرد چه پیروز باشیم و چه شکست خورده به تکلیف خود عمل کرده و در نهایت پیروز میدان هستیم. در عملیات کربلای 5 در ابتدا به خاطر مشکلات و موانع متعدد هیچ فرماندهی حاضر نمی شد فرماندهی این عملیات را به دست بگیرد. چون بین ما دو دشمن در موقعیت عملیاتی 3 الی 10 کیلومتر میدان مین و باتلاق و آبگرفتگی وجود داشت. همین طور دو خطر به هم پیوسته کمین عراقی ها که به کانال تاریخی شلمچه می رسید و آن چیزی نبود جز محصول تجربیات همه ارتش های دنیا که اندوخته شان را در اختیار بعثی ها قرار داده بودند و از آن به عنوان دژ نفوذ ناپذیر یاد می کردند. بعد از آن دژ کانال 15 پل، کانال ماهی، نخلستان و جزایر مختلفی بود که موانع را یکی پس از دیگری ایجاد کرده بود.آن چیزی که فضای جلسه تبادل نظر فرماندهان درباره عملیات کربلای 5 را عوض کرد ندای امام بود که از رزمندگان خواسته بود که این عملیات را انجام دهند. و بدین ترتیب همه فرماندهان اعام آمادگی کردند. یکی از سختی های عملیات کربلای 5 این بود که می بایست تک رودررو و جبهه ای با دشمن انجام می دادیم. به همین دلیل چند روز قبل از عملیات بچه های اطلاعات و عملیات با فرماندهی سردار کیانپور برای شناسایی رفتند و توانستند 2 روزه به دژ شلمچه برسند. سعید کیانپور شخصاً در این عملیات حضور داشت. حوالی 12 نیمه شب عملیات، همه غواص ها خودشان را به مقاصد مورد نظر و تعیین شده رساندند و از کمین ها عبور کردند. خبر رسید که جناح راست یکی از یگان ها با دشمن درگیر شده است. بعد از آن که رمز عملیات قرائت شد مابقی هم حمله را آغاز کردیم. در ابتدا حملات به پیش می رفت اما خبر رسید در دامنه دژ هر چه تاش می کنند تصرف حتی یک سنگر نیز غیرممکن شده است. یک بار دیگر دستور حمله تجدید شد تا اولین سنگر فتح شد. توانستیم تا 7 صبح فقط 1800 متر از 5.5 کیلومتر مورد نظر را به جلو ببریم و تا 9 صبح برتری با دشمن بود. برای آنکه بتوانیم عملیات را موفقیت آمیز پیش ببریم به محسن رضایی، فرمانده سپاه وقت زنگ زدیم و گفتیم که رزمنده ها عاشق امامند برای آن ها ملاقاتی را تدارک ببیند. اعلام خبر قرار ملاقات بچه های لشکر با امام در ساعت های عملیات بین رزمندگان موجب شور و شعف رزمندگان شد و همین باعث شد بعد از به شهادت رسیدن بسیاری از شهدا بچه ها با روحیه بالاتر اولین سنگر از دژ عراق را به تصرف درآورند. عملیات کربلای 5 تا 28 شبانه روز به درازا کشیده شد و همه اهداف به تصرف سپاه پاسداران انقلاب اسامی درآمد. در این عملیات 80 تا 85 هواپیمای دشمن منهدم شد و حدود 50 هزار کشته و زخمی داشتیم دشمن فشار زیادی می آورد و گردان های ما هم جانانه در خط می جنگیدند. شهید کلهر برای تقویت روحیه بچه ها و هدایت عملیات از ما جدا شد. من خیلی نگران حاج کلهر بودم تا اینکه دو یا سه ساعت بعد تماس گرفتند که حاج یدالله هم به سختی مجروح شده. من بلافاصله بعد از شنیدن خبر مجروحیت ایشان از نورعلی شوشتری اجازه گرفتم و به جاده آمدم تا وقت عبور دادن حاج یدالله از شهرک دوئیجی ایشان را ببینم. اما ظاهرا قبل از رسیدن من از آن جا عبور کرده بودند. بعد خبر رسید که ایشان را به بیمارستان صحرایی منتقل کردند و چون حال ایشان وخیم بود، از آن جا به بیمارستان شهید بقایی انتقال شان داده اند. فکر می کنم حدود 24 ساعتی را شهید کلهر در بیمارستان مقاومت کردند چون ایشان از بنیه فیزیکی بسیار خوبی برخوردار بودند. از طرفی پزشکان همه سعی و تلاش خودشان را انجام دادند، اما با همه این اوصاف ایشان به حالت عادی برنگشتند و همان ترکش کوچک باعث مرگ مغزی و نهایتاً شهادت ایشان شد. وقتی حاج یدالله شهید شدند به بچه ها گفتم که پیکر پاک این شهید را برای وداع به اردوگاه کوثر بیاورند تا همه رزمندگان با ایشان وداع کنند. وقتی پیکر ایشان به اردوگاه آمد آن را به حسینیه بزرگ اردوگاه بردیم و همه رزمندگان به جز عده معدودی که برای نگهبانی مستقر شده بودند به این حسینیه آمدند. در زمانی که بر گرد پیکر شهید کلهر مشغول روضه خوانی و وداع بودیم، هواپیماهای دشمن بعثی در 24 نوبت آمدند و کل اردوگاه را بمباران کردند، به طوری که در اصطلاح اردوگاه کوثر را «شخم زدند ». بمب ها و راکت ها به همه جای اردوگاه اصابت کرده بود به جز حسینیه بزرگی که همه در آن گرد پیکر شهید کلهر جمع شده بودند. تلفات آن بمباران سنگین دشمن تنها یک شهید و پنج مجروح بود و هیچ کس باور نمی کرد که چنین چیزی ممکن باشد. اما چون خدا خواسته بود ممکن شد. اینگونه بود که خون یک شهید از خون هزاران رزمنده دیگر که می توانستند از شهدای کربلای 5 باشند، حفاظت کرد.

منبع: شاهد یاران/ يادمان شهيد یدالله کلهر / شماره 127 / اردیبهشت ماه 1395


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده