کد خبر: ۴۲۵۷۴۹
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۲
آقا دست زير پوستيني که زير پايش بود کرد و دوقطعه اسکناس هزار توماني بيرون آورد و به من داد و فرمود: از اينطرف که ميروي اين را به او بده...

دادرسي شهيد


نوید شاهد، يک روز که طبق معمول روزانه خواستم از خدمت حضرت آقا مرخص شوم دست ايشان را که بوسيدم، به من فرمود: کربلائي محمدکفاش را مي شناسي؟
گفتم: آري. آقا دست زير پوستيني که زير پايش بود کرد و دوقطعه اسکناس هزار توماني بيرون آورد و به من داد و فرمود: از اينطرف که ميروي اين را به او بده.
پول را گرفتم و بيرون آمدم، با خودم گفتم: من کربلائي محمد رامدت هاست که نديده ام، حالا آدرسش را از کي بپرسم؟ ناگهان نرسيده به خيابان کربلائي محمد کفاش را پس از چند سال ديدم، خيلي پريشان بود سلام و احوال پرسي کردم، پرسيدم تو را چه مي شود؟ گفت: چيزي نيست، گفتم  امانتي از طرف آقا نزد من داري و بلافاصله دست در جيبم کردم و دو هزار تومان به او دادم.
با تعجب پول را گرفت. همانطور که پول توي دستش بود، سر به آسمان بلند کرد  و چند مرتبه الحمدلله گفت. بعد پرسيد تو را به خدا خود آقا اين پول را فرستاد؟ گفتم: آري. گفت پس برايت بگويم مسأله چيست. او افزود:
ديروز به در منزل آقا آمدم هر چه کردم شخصاً بگذارند آقا را ببينم،پاسدارها نگذاشتند، مي گفتند: بگو چه کار داري تا به آقا بگوييم. ولي من که نمي خواستم کسي از حالم آگاه شود هيچ نگفتم و برگشتم. حتي اسم مرا هم به آنها نگفتم. امروز ديدم کارد به استخوانم رسيده است.
گفتم هر چه باداباد، همسرم در حال وضع حمل است سخت گرفتارم.باز مي روم شايد خدا  فرج کند. اينجا که رسيدم شما اين وجه را آورديد.به جدش قسم من  به  کسي حالم را نگفته بودم اما حضرت آقا اين طوردادرسي فرمود.

راوی: ماشاالله صدق آمیز
منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد دوم)، غلامعلی رجایی1389
نشر: شاهد
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین