شهيد قرنى: حرف آخر...
آنچه مي خوانيد، متن مصاحبه به يادگار مانده از شهيد قرني است كه در واپسين روزهاي قبل از شهادت ايشان انجام شده و با اندكي تلخيص تقديم شما عزيزان مي شود:

نوید شاهد: برخلاف آ نچه شايع است ارتش تسليم نشد، بلكه « ارتش در اوج بحران، همبستگى خودش را با ملت انقلابى ما اعلام و در مقابل خواست هاى انقلابى مردم، سر فرود آورد؛ مردمى كه هميشه حامى، پشتيبان و هواداران ارتش بوده اند. آيت الله طالقانى، بارها اظهار داشته اند كه حتى افراد گارد هم در روزهاى قبل از پيروزى بارها به ايشان مراجعه و همبستگى خودشان را با انقلاب مردم اعلام كرده اند.» اين بخشي از آخرين صحبت هاي شهيد قرني است كه چند روز قبل از شهادت، بخشي از حقيقت اين نهضت اسلامي به رهبري بزرگمرد تاريخ معاصر را به تصوير مي كشد و سپس آگاهانه و از سر شوق به سوي معبود عروج مي كند و در ميان خيل همراهان خميني كبير(ره) نخستين امير سرافرازي نام مي گيرد كه به شهادت مي رسد. 


گفت وگويي با سپهبد قرنى در واپسين روزهاى زندگى اش

اشاره: روز شنبه گذشته، روزى كه به هيچ وجه گمان نمى رفت اين آخرين ديدارمان باشد، من به عنوان يك آشنا، يك مصاحب، نه به عنوان يك نويسنده و گزارشگر، با تيمسار سرلشكر شهيد محمدولى قرنى رئيس سابق ستاد كل ارتش، گفت و گويى شش ساعته داشتم كه در اين گفت و شنود، دو سه نفرديگر از همرزمان و همكاران ارتشى قرنى نيز حضور داشتند.

اين اجلاس شش ساعته نه به خاطر يك مصاحبه، بلكه به خاطر گفت و شنودهاى خصوصى و جر و بحث هاى خودمانى تشكيل شده بود كه طى آن از مسائل زيادى سخن رفت، از آ نجا كه بسيارى از اين سخن ها، در همه جا، در همه محافل و مجالس به گوش مى رسد و نظرات متفاوتى براى آن ابراز مى گردد، بهتر ديدم كه قسمت هايى از آن را، قسمت هايى كه در شرايط فعلى مملكت، در فضاى سياسى امروز، قابل انعكاس و انتشار است، به ميان آورم اما نه همه سخن ها و اظهار نظرها را، كه بايد در وقت ديگر و به مناسبت هاى ديگر و در حال و هواهاى ديگرى منتشر شود.

تأكيد مى كنم كه اين، مصاحبه نيست چرا كه سرلشكر قرنى هميشه، به دلايل خاصى، شايد هم دلايل سياسى يا شخصى، از مصاحبه مطبوعاتى پرهيز مى كرد، اين كه شما مى خوانيد قسمت هايى از آن جلسه شش ساعته اى است كه شايد آخرين حرفهاى سياسى يا مطبوعاتى اي باشد كه با شهيد قرنى، قبل از ترور او صورت گرفته است.

***

در آغاز، سخن از اين است كه چرا تيمسار قرنى را به قول بعضى از روزنامه هاى خبرى « بركنار » كرده اند. چرا كه درباره اين بركنارى - يا به قول گروهى ديگر این «استعفا» شايعات زيادى بر سر زبا نهاست؟

نمى دانم چرا بعضى از جرايد خبرى اصرار دارند كه حقايق را وارونه جلوه دهند، چون برخلاف آ نچه آنها نوشته اند من به دلايل زيادى «استعفا» داده ام نه آنكه برکنار شده باشم.

نخست وزير حتى در ذيل حكم انتصاب تيمسار فربُد نوشته اند كه رونوشت براى اطلاع و تحويل به تيمسار محمدولى قرنى ارسال مى شود و مراتب تقدير دولت از زحمات گذشته جنابعالى در انجام قبول مسئوليت خطير و مراتب اعتماد خود را ابراز مى دارد. نخست وزير مهدى بازرگان.

بنابراين مى بينيد كه من بركنار نشده ام، اين را بعضى از روزنامه هاى خبرى عنوان كرده اند؛ همچنان كه اصرار دارند قرنى را «قَرَهنىِ » بنويسند

. من از طايفه «قرن» هستم.

طايفه اويس قرني، دوستدار و محب پيامبر گرامي اسلام - كه به آن حضرت در صدر اسلام، غائبانه ارادت و اعتقاد پيدا كرده بود.

مى گويند متن استعفاى شما در چهار پنج صفحه تهيه شده و در آن مطالب و موارد زيادى عنوان شده است. مطالبى كه ظاهراً با سياست دولت؛ با سياست رجال مسئول يا غير مسئول؛ مطالبى كه احتمالاً با سرنوشت مملكت بستگى داشته است. می گویندكه شما در اين استعفانامه به نحوه اقدام «كميسيون اعزامى از تهران » شديداً معترض بوده ايد و باز هم می گویندكه شما در استعفانامه خود نوشته ايد كه «با قدرت، كردستان را حفظ كرده ايد. در حالى كه يكى دو نفر از رجال اعزامى، ناآگاهانه در جهت خلاف اين سياست اقدام كرده اند.» می گوینديكى از اعتراضات شما به نحوه. رفتار اولين كميسيون دولتى اي است كه به مهاباد اعزام شده بود، چرا كه در مقابل چشم آ نها پادگان را تخليه كرد هاند. به هر حال درباره متن استعفاى شما، حر فهاى زيادى شنيده مى شود؛ حقيقت چيست؟

استعفاى من جنبه محرمانه داشته و يا اين كه شايد بعضى از اين شايعات، فقط (بايد) در حد همان شايعه باشد كه به هيچ وجه با حقايق مطابقت ندارد. اما شايد مصلحت نباشد كه مضمون يك « استعفاى ساده » را آشكار كنيم، چه لزومى