سه‌شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۴۰

يك روز طي تماس تلفني با برادر شفيعزاده كه در جبهه بودند صحبت كردم و از ايشان خواستم براي بررسي طرح پدافند عامل و غيرعامل پالايشگاه، به تبريز تشريف بياورند. تا آن روزها، پالايشگاه تبريز بارها توسط بمبافكنهاي دشمن مورد حمله قرار گرفته و آسيب هايي ديده بود.
مدتي بعد، آمدند. براي بازديد از قسمتهاي مختلف پالايشگاه و بررسي وضعيت موجود پدافند عامل و غيرعامل، لازم بود با رياست پالايشگاه هماهنگي شود تا از سوي نگهباني و ... مانعي در كار نباشد.
قبل از اينكه من با رياست پالايشگاه تماس گرفته و موضوع را هماهنگ كنم، شفيع زاده به من گفت كه در معرفي ايشان فقط بگويم كه بسيجي هستند و نبايد از سمت و مسووليت او حرف به ميان آورم.
طبق تذكر ايشان به رئيس پالايشگاه گفتم كه يكي از برادران بسيجي صاحب نظر آمده و قرار است در رابطه با پدافند پالايشگاه نظر بدهد.
شفيعزاده به طور كاملاً ناشناس از نقاط مختلف پالايشگاه بازديد كرده و نقاط ضعف پدافندي را ارزيابي نمود و يادداشتهايي برداشت. مسوول پدافند پالايشگاه پس از صحبت با شفيعزاده به اشتباهات موجود در نحوه پدافند پي برده و اذعان داشتند كه: ما اين نقاط كوري را كه شما اشاره كرديد، اصلاً متوجه نشده بوديم.
ما طبق نظر برادر شفيعزاده، پدافند پالايشگاه را تغيير داديم و منتظر بوديم تا نتيجه كار را بعداً ببينيم.
مدتي پس از اجراي طرح برادر شفيعزاده روزي آژير خطر در پالايشگاه به صدا درآمد. كاركنان با عجله به پناهگاهها رفتند. همه مضطرب و نگران، منتظر بودند كه آژير سفيد به صدا درآيد.
ناگهان توپ هاي ضد هوايي شلكيك كردند. چند لحظه از شليك توپهاي ضد هوايي نگذشته بود كه يك فروند هواپيماي مهاجم دشمن هدف گلوله هاي آتشين پدافند هوائي ما قرار گرفته و سرنگون شد. كساني كه در كارخانهها و مناطق مسكوني اطراف چشم به پالايشگاه دوخته و نفس در سينه هايشان حبس شده بود چهره هايشان متبسم گرديد. توپ هاي ضد هوايي پالايشگاه هنوز شليك ميكردند كه يك فروند هواپيماي مهاجم ديگر به طرف پالايشگاه شيرجه رفت اما آتش پدافند ضد هوايي امانش نداد و سرنگونش ساخت.
حمله هوايي با سقوط دو فروند هواپيماي دشمن پايان يافت. اما غير از من و مسوول پدافند هوائي پالايشگاه كسي نميدانست كه اين موفقيت و پيروزي مرهون طراحي چه كسي است.
تا لحظه شهادت آن سردار دلاور سپاه اسلام من موضوع را به هيچ كسي نگفته بودم، چون برادر شفيعزاده سفارش كرده بود كه اگر او را معرفي كنم حلالم نخواهد كرد.
پس از شهادت شفيعزاده رئيس پالايشگاه متوجه شده بود، آن بسيجي كه براي بازديد از پالايشگاه آمده بود كسي نبود جز برادر حسن شفيعزاده فرمانده توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي. بعداً ايشان خيلي ناراحت بودند و به من گفتند كه چرا شما آقاي شفيع زاده را به من معرفي نكرده بوديد؟ ديگر لزومي به كتمان نبود. به ناچار واقعيت امر را توضيح دادم.

راوي: عظيم پاك خطيبي
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده