«جانم فدای وطن»؛ روایت نوجوانی در جنگ، مجروحیت در قصرشیرین و غیرتی که هنوز زنده است

يکشنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۷
در روزگاری که هنوز نوجوان بود، با دلی پر از عشق به وطن از خانه گریخت تا به جبهه برسد. محرم شرف لی، جانباز سرافراز دوران دفاع مقدس، امروز از خاطرات تلخ و شیرینش می‌گوید؛ از مجروحیتی که نفس را برایش سخت کرد، از دوستانی که به خاک افتادند و از غیرتی که هنوز هم در وجودش زنده است. او می‌گوید: «وطنم را به هیچ احدی نمی‌فروشم؛ چون شرافتم در خاک این سرزمین ریشه دارد.»

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، در روزگاری نه‌چندان دور، نوجوانانی بودند که به جای بازی و تفریح، اسلحه به دست گرفتند تا از خاک و ناموس وطن دفاع کنند. یکی از این نوجوانان، محرم شرف لی است؛ جانباز سرافرازی که در 17 سالگی بی‌خبر از خانواده راهی جبهه شد و در عملیات قصرشیرین با اصابت ترکش به شدت مجروح گردید. امروز، او با زبان دل از آن روزها روایت می‌کند؛ روزهایی که هنوز در ذهن و جانش زنده‌اند و زخمش، نشان افتخار و مظلومیت نسلی‌ است که بی‌هیچ چشم‌داشتی، جان بر کف گذاشتند.

«جانم فدای وطن»؛ روایت نوجوانی در جنگ، مجروحیت در قصرشیرین و غیرتی که هنوز زنده است

نوید شاهد: از دوران قبل از جنگ برایمان بگویید. شما در زمان انقلاب فعالیتی داشتید؟

محرم شرف لی: بله، اما سن‌مان خیلی کم بود. در آن دوران تنها کاری که می‌کردیم این بود که در مدرسه با معلم‌ها شعارهایی مثل "مرگ بر شاه" می‌دادیم، اما واقعاً نمی‌فهمیدیم چه خبر است. بعد از پیروزی انقلاب، وقتی جنگ شروع شد، دیدم که دوستان یکی یکی اعزام می‌شوند. من هم رفتم و مستقیماً وارد منطقه عملیاتی شدم. مدتی در لشکر 81 خدمت کردم، فرمانده‌مان هم آقای کیومرث حیدری بود که الان فرمانده نیروی زمینی ارتش است.

نوید شاهد: چه عملیاتی شرکت کردید؟ ماجرای مجروحیت شما چطور اتفاق افتاد؟

محرم شرف لی: در عملیات "تپه آهنگران" در منطقه قصرشیرین شرکت کردیم. عملیات در تاریخ 66/1/19 انجام شد. آنجا تپه در اختیار دشمن بود و آن‌ها به ما دید کامل داشتند. متأسفانه غافلگیر شدیم و خیلی از بچه‌ها شهید یا مجروح شدند. من هم در آن عملیات مجروح شدم.

نوید شاهد: لطفاً از روز اعزام‌تان و شرایط شخصی‌تان بیشتر برایمان بگویید.

محرم شرف لی: سنم خیلی کم بود؛ 16 یا 17 سال داشتم. خانواده‌ام اجازه نمی‌دادند بروم جبهه. حتی دفترچه اعزامم را قایم می‌کردند. ما آن زمان چوپانی می‌کردیم، شب قبل از اعزام به بهانه غذا دادن به گوسفندها، از خانه بیرون زدم. صبح زود بی‌سروصدا از خانه رفتم تا کسی متوجه نشود.

نوید شاهد: انگیزه‌تان برای رفتن به جبهه چه بود؟

محرم شرف لی: واقعاً عشق به وطن بود. من خاک کشورم را به هیچ احدی نمی‌فروشم. این خاک برای من مقدس است. هنوز هم با افتخار می‌گویم که حاضرم برای یک وجب از این خاک جانم را بدهم. آن زمان همه‌چیز خالصانه بود، برعکس امروز که بعضی‌ها فقط دنبال منفعت هستند.

نوید شاهد: چه اتفاقی افتاد که مجروح شدید؟ دقیقاً برایمان توضیح بدهید.

محرم شرف لی: بعد از ظهر بود، چهار بعدازظهر. سر پستم بودم که ناگهان با اصابت ترکش از ناحیه گردن و صورت شدیداً مجروح شدم. ترکش وارد گردنم شد و از دهانم بیرون زد، همه دندان‌ها و فکم را خرد کرد. نتوانستم حرف بزنم، اما چون آموزش کمک‌های اولیه دیده بودم، می‌دانستم باید چه کنم تا خفه نشوم. سرم را طوری نگه داشتم که خون وارد حلقم نشود.

نوید شاهد: کسی برای نجات‌تان اقدام کرد؟

محرم شرف لی: بله، رزمنده‌ای که از بچه‌های عجیب‌شیر بود، من را شناخت. آمبولانس آمد و من را به بیمارستان صحرایی بردند. آنجا فرمانده گردان‌مان، سرگرد رسولی (روحش شاد)، دستور داد سریع ساکشن انجام دهند. وقتی خون را از حلقم خارج کردند، حس کردم زنده می‌مانم.

نوید شاهد: بعد از آن چه شد؟

محرم شرف لی: من را به کرمانشاه منتقل کردند و بعد از آن به تهران، بیمارستان خانواده ارتش. شرایط خیلی سختی بود. صورت و گردنم به هم چسبیده بود، زخم باز بود و حتی برای پانسمان هم با مشکل مواجه بودم. با این حال با کمک هم‌رزمانم روز به روز بهتر شدم.

نوید شاهد: با توجه به سختی‌هایی که کشیدید، امروز چه پیامی برای نسل جوان دارید؟

محرم شرف لی: جوان‌ها باید بدانند که هیچ موفقیتی بدون زحمت به دست نمی‌آید. آن زمان ما با دست خالی از وطن دفاع کردیم، چون ایمان داشتیم. حالا اگر کسی بیاید و بخواهد برای خاک من تصمیم بگیرد، من قبول نمی‌کنم. هنوز هم می‌گویم وطن من، شرف من است.

 

 

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده