نوید شاهد| پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت

یادهای نزدیک، لحظه های دور

یادهای نزدیک، لحظه های دور

اواخر مرداد ماه، با وجودی که جنگ ایران و عراق، رسماً شروع نشده بود، عراقی ها به پاسگاه های لب مرز، حمله کرده و چند پاسگاه را گرفته بودند.
طلوع کن ای آفتاب

طلوع کن ای آفتاب

فوزیه شیردل پرستار مؤمن و محجبه ای بود که آشکارا در بیمارستان پاوه اعلام می کرد که: من پیرو امام و خط امام هستم.
صدام، جارو برقیه

صدام، جارو برقیه

صبح روز عملیات والفجر ۱۰ در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند، روحیه مناسبی در چهره بچه ها دیده نمی شد از طرفی حدود ۱۰۰اسیر عراقی را پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم...
هنوز تو را جستجو می کنم

هنوز تو را جستجو می کنم

روزها از پی هم آمد و رفت، پیکر مطهر محمدرضا در میان مین ها مانده بود و دشمن نیز بر میدان مین تسلط داشت، و در این بین آن عروس دیروز که آرزوی یک لحظه بودن با مرد زندگی اش را داشت، اینک در آرزوی دیگری غوطه می خورد؛ کاش دشم زمین گیر شود و مرد زندگی آن عروس هر چند با پیکری تکه پاره به خانه برگردد اما…
بابای ما/ حمید من

بابای ما/ حمید من

تلفن همسایه بالایی زنگ زد یقین داشتم با من کار دارند. بلند شدم دویدم رفتم بالا و مطمئن و ترسان گفتم:«مرا می خواهند.»...
اینجا جبهه است

اینجا جبهه است

رادیو آژیر می کشید. چند روزی است که عراق، ناجوانمردانه به سرزمین ما تاخته است. مادرم هنوز صدای آژیرها را از هم تشخیص نداده است....