نوید شاهد| پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كوچ

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كوچ

تهران در اولين نگاه محمود يعني چند خيابان سنگ فرش شده، فانوس‌هايي كه بر سر در ساختمان‌هاي بزرگ آويزان بود، درشكه‌هاي زيادي كه پس و پيش مي‌رفتند، نهرهايي كه آب انبارهاي مردم را پر مي‌كرد، ميراب‌هايي كه آب را ميان مردم قسمت مي‌كردند. گزمه‌هايي كه قمه دودم به پرشال كمرشان بسته بودند و چند اتول كوچك و بزرگ كه بوق شيپوري داشتند.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كاري مانده بر زمين

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: كاري مانده بر زمين

پيشنهاد مصدق به مزاق سيد طالقاني هم خوش نيامد و از نهضت مقاومت فاصله گرفت. نواب خود را به سيد رساند و گفت: «اين مرد چه مي‌گويد؟ مثل اينكه كاخ و هم نشيني با محمد رضا زير دندانش مزه كرده است!»
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: حلقة آتش

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: حلقة آتش

كسي موقع سخنراني اش بي جهت صلوات مي‌فرستاد و حواس‌ها را پرت مي‌كرد. خواستند او را از مسجد بيرون كنند. سيد گفت: «بگذاريد بماند، شايد دلش نرم شود.»
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: وقتي فرشته اي بيايد

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: وقتي فرشته اي بيايد

اعلاميه‌هاي امام خميني به دست طالقاني مي‌رسيد. شهرها رنگ و بوي ديگري پييدا كرده بودند. جواناني در گوشه و كنار بلند شده بودند.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: عيد نان

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: عيد نان

اگر بگويي كه مخفي بشويم، براي من طلبه مقدور نيست و اگر بگويي حرف نزنيم، باز هم نيست. ما طلبه‌ها آداب خاصي داريم. همه جا نمي‌توانيم بخوابيم، همه جا چيز نمي‌خوريم، نمي‌توانيم حرف نزنيم. كاري غير از اين ندايم. جنگ و گريز هم از من ساخته نيست، هر چند كه دست به تيرم.
زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: ديكتاتور خون مي‌ريزد

زندگی نامه داستانی آیت الله طالقانی: ديكتاتور خون مي‌ريزد

اين خط و اين نشان، امريكا نقشه‌هايي براي ايران دارد كه جز بدبختي چيزي عايد ملت نمي‌شود. كندي67 محمد رضا را پس و پيش مي‌برد كه بايد چنين و نان كند و الا او را در برابر شوروي كمونيست رها مي‌كند و ايران يك شبه مي‌شود لام مذهب و ... اين فقط يك بازي است و بس. نه محمد رضا دلش براي دين مي‌سوزد و نه ملت ما به اين خانه نشينشان كنند.
۱