نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

کرامات شهیدان؛ (131) من امشب حال دیگری دارم

کرامات شهیدان؛ (131) من امشب حال دیگری دارم

شب 21 ماه رمضان را که در جبهه بودیم ، به همراه عباس احیا گرفتیم و او برای ما مراسم دعای قرآن بالای سر را انجام داد.
کرامات شهیدان؛ (130) من هم به زودی به نزد تو می آیم

کرامات شهیدان؛ (130) من هم به زودی به نزد تو می آیم

عوضعلی برای شرکت در مراسم تشییع پیکر پاک یکی از دوستانش مرخصی گرفت و به شهر آمد.
کرامات شهیدان؛ (129) این خیابان به نام من خواهد شد

کرامات شهیدان؛ (129) این خیابان به نام من خواهد شد

یک روز مجیدرضا و ناصرتنها و فرهاد محرابیان ، مقابل در خانه دوست همرزممان ، فرهاد نشسته بودند که ادامه صحبتشان به شهادت کشیده شد...
کرامات شهیدان؛ (128) من هیچ کاری برای انقلاب انجام نداده ام

کرامات شهیدان؛ (128) من هیچ کاری برای انقلاب انجام نداده ام

شهید احمدرضا عاشق شهادت بود و کم سن و سال بودن او نمی توانست مانع رفتنش به جبهه شود...
کرامات شهیدان؛ (127) من بمیرم خط بماند یادگار

کرامات شهیدان؛ (127) من بمیرم خط بماند یادگار

همان شب که به جبهه رفت به خوابم آمد. لبخند میزد و با شادی گفت ....
کرامات شهیدان؛ (126) از مادرش خواست گلویش را ببوسد

کرامات شهیدان؛ (126) از مادرش خواست گلویش را ببوسد

محمدعلی ،پدر ، برادران و خواهران خود را در یک سانحه ی رانندگی از دست داده بود و در دنیا فقط مرا داشت و مادرش را...