نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

دلنوشته ای از شهيد عنايت الله روغنيان

دلنوشته ای از شهيد عنايت الله روغنيان

اکنون اين خرمشهر است که با صدای انفجار توپ و غرش خمپاره ها به لرزش افتاده است شبها نور خمپاره های منور خرمشهر را نورانی می کند در کنار رودخانه همه چيز ساکت و آرام است امواج ملايم روی هم می غلطند اکنون صبح است .
سنگر متبلور از نور خدا / مناجاتنامه شهيد حميد شبانپور + دستخط

سنگر متبلور از نور خدا / مناجاتنامه شهيد حميد شبانپور + دستخط

سنگر که يک اطاق کوچک و بسيار ساده و بی آلايش است که باريدن اولين قطره های باران آب در آن جاری و با وزيدن باد، سرما اين اطاقک را فرا می گيرد. نسبت به اين جهان به اين بزرگی و با اين همه رفاه و آسايش، خاطر به عوض کردن نيستم...
کربلای 4 بقیع ایران / ای شهید بیا که راه را گم کرده ام

کربلای 4 بقیع ایران / ای شهید بیا که راه را گم کرده ام

در تاریکی شب که قدم می زنی، حس می کنی، صدای پاهایی که در آن شب در این مسیر آرام قدم می زدند تا به حجله گاه عشقشان برسند...
محرم در اسارت / مصاحبه با آزاده جانباز مهدی آذرنوش

محرم در اسارت / مصاحبه با آزاده جانباز مهدی آذرنوش

در راه، مردم به سمت ماشین ما هجوم آوردند؛ بسیار ناسزا می گفتند و سنگ پرتاب می کردند. (و این یاد آور کوچه های شام بود، غریبی و غربت و اسارت و دستهایی که بسته بود...) این وضع ادامه داشت تا به اردوگاه رسیدیم.
دلنوشته ای از آزاده جانباز احمدرضا مداح / بیست و شش مرداد دیگری از عمرمان رسید

دلنوشته ای از آزاده جانباز احمدرضا مداح / بیست و شش مرداد دیگری از عمرمان رسید

پاهای خون آلود از شدت ضربه کابل ها ... بدن هایی که دیگر حسی در آن ها نمی دیدی ... اما ذکری که آرامش خاصی داشت و دردها را تسکین می داد و قلب آرام می گرفت .... امان از دل زینب (س) ...
محرم راز / يعنی می شه که من امام زمان را ببينم؟ / خدایا وقتی که پاک شدم آن وقت مرا شهيد کن

محرم راز / يعنی می شه که من امام زمان را ببينم؟ / خدایا وقتی که پاک شدم آن وقت مرا شهيد کن

خدایا يعني ميشه يک روز برم کنار قبر اباعبدالله الحسين و اونجا تو را قسم بدهم که من و ببخشي ...
۱