نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

یک روایت از زندگی شهید و یک عکس دسته جمعی

یک روایت از زندگی شهید و یک عکس دسته جمعی

چون امام (ره) اعلام جوانان را به جبهه که احتیاج است بلافاصله ساختمان نیمه تمام رها کرد و به جبهه اعزام شد...
چند پرده از خاطرات و رویاهای صادقانه مادرانه

چند پرده از خاطرات و رویاهای صادقانه مادرانه

عمليات والفجر هشت شروع شده بود و من به علت خوابي كه چند سال پيش ديده بودم و از قبل منتظر خبر شهادت مسعود بودم. با نگراني زياد مرتب براي پيروزي رزمندگان اسلام دعا مي‌كردم...
خاطره آخرین شب دیدار با پدر در کلام فرزند

خاطره آخرین شب دیدار با پدر در کلام فرزند

فردا بیست و دوم بهمن می باشد و قرار است که یک لشکر زرهی کرمانشاه به تهران بیاید و شما برای خنثی کردن این نقشه باید به خیابان ریخته و مقابله کنید و نگذارید که به تهران برسند و اگر نتوانستید مغلوبشان کنید...
روایتی مادرانه؛ شهید انقلابی سند جنایت آمریکا

روایتی مادرانه؛ شهید انقلابی سند جنایت آمریکا

فردا صبح رفتیم پیکرش را تحویل بگیریم اولین شهیدی بود که آزاد آمد بیرون و تا نزدیک های ظهر بود که ما به بهشت زهرا رسیدیم و همه به بهشت زهرا آمده بودند روز تاریخی بود این شهید سند جنایت آمریکا ...
خاطرات بسیجی شهید« علی برخورداری»: از کوچه پس کوچه های محله تا والفجر هشت

خاطرات بسیجی شهید« علی برخورداری»: از کوچه پس کوچه های محله تا والفجر هشت

روزي از روزها در يك هواي گرم آفتابي در تابستان سال 1358 ، در محله‌مان بازي مي كرديم. در اين روز بچه ها با شور حال...چون درمريوان هم بايد با عراقي ها مي جنگيديم و هم با گروهكها صبح روز پنجم بود...
روایتی برادرانه از شهید «محمدحسن زندیه» / اشک شوق در روز بازگشت امام به ایران

روایتی برادرانه از شهید «محمدحسن زندیه» / اشک شوق در روز بازگشت امام به ایران

سرانجام در تاريخ هیجدهم بهمن ماه 1360 در جبهه حق عليه باطل در آوردگاه «بستان» و در «لاله زار تنگ چزابه» با خون نهال انقلاب اسلامي ايران را آبياري نمود... زمانی که امام به پشت پنجره آمد. محمد حسن می خواست از شوق پرواز کند او از شادی اشک می ریخت...
۱