نوید شاهد| پایگاه فرهنگ شهادت

خاطره «یک روز فراموش نشدنی» به روایت همسر

خاطره «یک روز فراموش نشدنی» به روایت همسر

... با دیدن داروها و چند تیکه لباس و دوربین عکاسی مطمئن شدند و ما را رها کردند و نفس عمیقی کشیدم خیالمان راحت شد. ما به سوی شهرستان ساوجبلاغ برگشتیم و من هرگز ان روز فراموش نشدنی ...
روز تولدم باز می گردم...

روز تولدم باز می گردم...

آخرين باري كه آمده بود به مرخصی به خواهرش گفته بود؛ مينا من دهم اسفند بر می گردم؛ تولدم نزدیک است. كيك تولدم را آماده کن . ما ساكش را آماده كرده بوديم...
خاطره تعبد شهید در کلام همرزمان

خاطره تعبد شهید در کلام همرزمان

...برادران بلندشويد برويم نماز جماعت بخوانيم و به هر طريق كه مي شد برادران را برمي داشت و به نماز جماعت مي برد او خيلي نماز جماعت را دوست مي داشت و مي گفت كه چشم صداميان و چشم منافقين را بايد از كاسه در آورد و آن بوسيله نمازجماعت است...
روایت برادر شهید در کلام خواهر ؛ کلام دلنشین شهید آرامش قلب مادر بود

روایت برادر شهید در کلام خواهر ؛ کلام دلنشین شهید آرامش قلب مادر بود

با آن شوخ طبعي دلنشينش ازدلمان درمي آورد. ...اين گونه قلب مادرم راتسكين مـي داد علاقه زيادي به مطالعه نشان مي داد...
حکایت «ایثار و شهادت طلبی» شهید در بیان همسر

حکایت «ایثار و شهادت طلبی» شهید در بیان همسر

ايشان در عملياتهاي زياد شركت داشتند در اين عملياتها رشادتهاي بسياري از خود نشان مي داد. روح ايثار طلبي و شهادت طلبي كه در ايشان وجود داشت...
اولین و آخرین خبر از سومار

اولین و آخرین خبر از سومار

...آدرس نداريم نامه نفرستيد تا خودم دوباره برايتان نامه ب‌فرستم. این اولین و آخرین نامه بود که ازحجت به ما رسید و دیگر هیچ خبری از ایشان به مانرسید...
۱