نوید شاهد| پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت

خاطره دست نوشته شهید «قاسم رضا قلی» / روزهای خودسازی در جبهه

خاطره دست نوشته شهید «قاسم رضا قلی» / روزهای خودسازی در جبهه

این روزها و شبها وقت خود سازی و وقت جبران آن همه جنایاتی است که عوامل و سر سپردگان امپریالیست جهانخوار در میهن عزیزمان مرتکب ...
«غروب غم انگیز» خاطرات خودنوشت شهید علی شاهمرادی+ دستخط شهید

«غروب غم انگیز» خاطرات خودنوشت شهید علی شاهمرادی+ دستخط شهید

موقع وارد شدن از در سرم به كنار ديوار بر خورد كرد، بدنم ديگر حس نداشت ، خستگي از يك طرف و بي خوابي از طرف ديگر وقتي كه شهادت دوستمان رضا به گوش همه رسيد، پايگاه در سكوت بود و همه به فكر فرو رفته بودند، كسي باورش نمي شد كه او شهيد شود كسي باور نمي كرد كه او از دنيا رفته است. رضا خيلي پسر خوبي بود او نه تنها يك دوست بود بلكه براي ما براي بي سيم چي ها يك برادر بود. چه روزهايي كه نگو دور هم جمع بوديم و بگو بخندي مي كرديم ولي افسوس ......
نقل قول ها و خاطره ها از شهیدی که عاشق امام شده بود

نقل قول ها و خاطره ها از شهیدی که عاشق امام شده بود

ندیده عاشق امام شده بود و هر امری که امام می دادند از دل و جان قبول می کرد... در تظاهرات شرکت میکرد ...
نامه دلتنگی سربازی که در میرجاوه بشهادت رسید / شهیدحسن اصل زعیم

نامه دلتنگی سربازی که در میرجاوه بشهادت رسید / شهیدحسن اصل زعیم

نمی دانید که دلم برای تک تک شما بالخصوص خدیجه و رقیه چقدر تنگ شده و متاسفانه برای این در هنگام آمدن به محل خدمت تا اینها را ندیدیم و ناراحت شده بودم و هر لحظه تک تک شما را در جلوی دیدگانم حس می کنم...
خاطره تلخ یک شهید/ خاطره خود نوشت شهید حسین احدی

خاطره تلخ یک شهید/ خاطره خود نوشت شهید حسین احدی

...خون زیادی از سعید رفته بود او را به بهداری رزمی رساندیم و بعد از پانسمان دکتر به ما گفت که او باید عمل جراحی بشود و او رابه باختران بردیم و دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفت. لحظه های سختی بود بعد از دو بار عمل تیر را از سر او بیرون اوردند. این یک خاطره تلخ بود.
چند رویای ناب از شهیدی که پیکرش زیر باران گلوله در حاج عمران ماند/ بروایت مادر

چند رویای ناب از شهیدی که پیکرش زیر باران گلوله در حاج عمران ماند/ بروایت مادر

سلام و احوال پرسی کرد و خودش را همرزم محمد حسن معرفی کرد. امانتی محمد حسن کیفش و ساعتش را برای ما آورده بود. به گفتم پس حسن چی شد؟ گفت: حسن شهید شد ما نتوانستیم پیکرش را بیاوریم مثل باران گلوله و ترکش می بارید. وسایل دیگر حسن مثل بغچه و وصیتنامه اش هم در سنگر ماند و بدست عراقیها افتاد. خلاصه از محمد حسن چیزی به دست ما نرسید جز کیف جیبی و یک قران و یک ساعت و هشتصد تومن پول که همرزمش برای ما آورد...
۱