شهید مصطفی فدائی
پیش از آنکه مصطفی بیاید، ما فقط ظهرها نماز جماعت داشتیم. کم کم نمازهای مغرب و عشا هم جماعت شد و بعد از مدتی نمازهای صبح هم همین طور. رفتارش طوری بود که بدون اینکه به کسی تکلیف کند، بچّه ها میفهمیدند باید چکار کنند.
کد خبر: ۴۳۰۲۳۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۱
معرفی کتاب
کتاب فرارساعت ها از زبان خواهر، برادر، همسر و دوستان شهید می باشد. شهید هاشم شیخی در عملیات های زیادی از جمله کربلای 4 و 5 حضوری بسیار پر رنگ داشت. در همان جا بود که بسیاری از دوستان ایشان شهید شدند.
کد خبر: ۴۳۰۲۰۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
خداوندا من در طول زندگی نتوانسته ام خدمتی به اسلام بکنم اگر با ریختن خونم می توانم خدمتی به اسلام بکنم پس ای رگبار مسلسل ها وای غرش توپخانه ها وای ترکش خمپاره ها مرا دریابید
کد خبر: ۴۳۰۲۰۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
بيست و يکم تير 1345، در شهرستان مشهد به دنيا آمد. پدرش خداداد و مادرش مريم نام داشت
کد خبر: ۴۳۰۲۰۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
سوم شهريور 1338، در شهرستان درگز به دنيا آمد. پدرش حسين و مادرش زبيدهخانم نام داشت
کد خبر: ۴۳۰۲۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
کم بهمن 1343، در شهرستان سبزوار به دنیا آمد. پدرش محمدتقی(فوت1362
کد خبر: ۴۳۰۲۰۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۱
انتشار همزمان با سالروز شهادت
یکم آبان 1344، در شهرستان مشهد به دنیا آمد. پدرش محمدعلی، بنا بود
کد خبر: ۴۳۰۲۰۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات منتشر نشده «سردار خطیب» از زبان دوستان و آشنایان
به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت شهید« حجت الاسلام والمسلمین شیخ عباس شیرازی»، خاطرات ی از این شهید را مرور می کنیم:
کد خبر: ۴۳۰۲۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
یکم فروردین 1332، در شهرستان نیشابور به دنیا آمد. پدرش محمدحسین و مادرش سلطان نام داشت
کد خبر: ۴۳۰۲۰۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
انتشار همزمان با سالروز شهادت
یکم مرداد 1337، در شهرستان مشهد چشم به جهان گشود. پدرش غلامحسین، کارگر بود
کد خبر: ۴۳۰۱۹۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین اشرفی
گفت ، مامان دیگه نمیخوام بهت دورغ بگم . من دارم میرم جبهه . من هم شروع کردم به گریه . گفت ، مامان انقدر بی تابی کردی که از همسایه ها هم خداحافظی نکردم . میگفت ، اگر بلد بودی و میومدی شاهرود . میدیدی که مادر ها چون بچه هاشون از ماشین جا موندند گریه میکنند اونوقت تو برای رفتنم گریه میکنی . بهش گفتم ، برو پسرم خدا به همراهت . کاپشن پدرش و پوشیده بود ولی براش تنگ شده بود . خیلی خوش و قد وبالا شده بود . همسایه نبودند که خداحافظی کنه . من هم گریه نکردم . بغلش کردم و رفت .
کد خبر: ۴۳۰۱۹۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
شهید علی باقري،سيزدهم آذر 1347، در روستاي شيرآباد از توابع شهرستان طبس به دنيا آمد. پدرش محمد، پاسدار و مادرش فاطمه نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. هفتم مهر 1365، در جزيره مجنون عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار او در گلزار شهداي امامزاده شهرستان زادگاهش واقع است.
کد خبر: ۴۳۰۱۶۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات امير علیمحمد طاهری فرماندهان دوران دفاع مقدس استان کرمانشاه؛
اواخر شهريور ماه بود كه ديدهبان ما ستوان ولیالله آقايی از ارتفاعات تنگاب گزارش داد كه ستونهايی از ادوات زرهی عراق در حال انجام تحركاتی در آن طرف مرز هستند و ظاهراً قصد حمله دارند.
کد خبر: ۴۳۰۱۶۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات جنگ در جبهه و پشت جبهه در گفتوگو با یکی از رزمندگان دزفولی
دفاع مقدس... خردادماه... خوزستان... دزفول... آزادسازی خرمشهر و برادر شهید؛ محمدرضا شریفینسب...
کد خبر: ۴۳۰۱۵۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
شهید احمد (عباس) فخاریان
گفت:«وظیفه به من حکم میکنه که بهشون تذکر بدم».
هرکاری کردم قبول نکرد. رفت و با آنها صحبت کرد. نمیدانم ترسیدند یا واقعاً پشیمان شدند. حرفهای عباس را قبول کردند. چون چند دقیقه بعد بساطشان را جمع کردند.
کد خبر: ۴۳۰۱۴۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات فوزیه گودرزی- از رزمندگان دفاع مقدس استان کرمانشاه؛
شب عملیات بازیدراز دیدیم که روی تختش نیست. از تخت بغل دستیاش پرسیدیم که کجا رفته؟ گفت: به محض اینکه خبر عملیات را شنید، آماده رفتن شد و گفت: تمام دیدهبانی بازیدراز را من انجام دادهام. اگر نروم بقیه نمیدانند. تمام بدنش روی کوههای بازیدراز سوخته شده بود. با پلاکش شناخته شد.
کد خبر: ۴۳۰۱۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
گردآورنده: محمد علی غریب شائیان
مسعود ، ساجد اسکندری را بالای سر خود دید . با نگاه خسته اش لبخندی زد . ساجد روی هر دو پا نشست . خیلی عجله داشت رزمندگان در حال پیشروی بودند . او باید به دیگر رزمندگان می پیوست . از طرفی هم نیمتوانست مسعود را با چنین حالی رها سازد . بند پوتینش را باز کرد و آن را محکم به رگ بالای محلی که تیر خورده بود بست ، به مسعود گفت : « همین جا بمان ، الان بچه های امداد از راه می رسند .
کد خبر: ۴۳۰۱۴۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات عبدالرضا حاجعليانی- فرمانده دوران دفاع مقدس استان کرمانشاه؛
يكی از يگانهای سپاه پاسداران در حال عبور به سمت ايلام بود تا به عنوان نيروی كمكی به منطقه جنوب ملحق شود و به بچههای لشكر 11 كمک كند. اين يگان از عبور و تهاجهم منافقين در اين مسير بیاطلاع بود.
کد خبر: ۴۳۰۱۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطراتی از فرمانده گردان علی ابن ابیطالب علیه السلام، شهید جهانگیر نویدی
گریه هایش بيانگر سوز و عشق دروني شهيد به معنويت و امام حسين(ع) و نشانگر معنويت بالا و اعتقاد قوي شهيد بود كه در دل مي سوخت و اشك از چشمانش جاري مي گرديد.
کد خبر: ۴۳۰۱۲۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰
خاطرات دختر شهيد به نقل از مادرش خانم دولت رستملو (همسر شهید)
از عشق و علاقه پدر به همسر و فرزندانش، از رشادتهاي پدر، از آنجا كه به خدا و جبهه و جنگ علاقه زيادي داشت، می گفت.
کد خبر: ۴۳۰۱۲۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۲۰