بهترین هدیه در راه خدا
قسمت نخست خاطرات شهید «محمداسماعیل حیدرزاده»

بهترین هدیه در راه خدا

خواهر شهید «محمداسماعیل حیدرزاده» نقل می‌کند: «می‌گفت: باید بهترین چیز‌ها رو در راه خدا داد. فرزند و شوهر برای همه عزیزند ولی اگه اونی رو که عزیزتره برای امام و اسلام فدا کنی، خوب تره!»
هدیه آسمانی زیر جانماز
قسمت دوم خاطرات شهید «عین‌الله حامدی»

هدیه آسمانی زیر جانماز

همسر شهید «عین‌الله حامدی» نقل می‌کند: «بعد از نماز وقتی روح‌الله می‌خواست جانماز را جمع کند، گفت: مامان! نگاه کن، باز خدا به‌خاطر اینکه نماز می‌خونم برام هدیه فرستاده.»
عهدی که با شهادت به پایان رسید
قسمت نخست خاطرات شهید «عین‌الله حامدی»

عهدی که با شهادت به پایان رسید

دوست شهید «عین‌الله حامدی» نقل می‌کند: «از عین‌الله پرسیدم: چند وقت می‌خوای جبهه بمونی؟ سرش را تکان داد و گفت: من که نوشتم تا آخر عمر. امیدوارم همین‌طور بشه.»
غلامحسین؛ هم نقاش دل‌های خانواده، هم ایثارگر مرخصی‌های جبهه
قسمت دوم خاطرات شهید «سید غلامحسین جنانی»

غلامحسین؛ هم نقاش دل‌های خانواده، هم ایثارگر مرخصی‌های جبهه

خواهر شهید «سید غلامحسین جنانی» نقل می‌کند: «در نامه‌هایش می‌نوشت: هم خدمتی‌های من، زن و بچه دارند و بیشتر از من به مرخصی نیاز دارند. به نقاشی هم خیلی علاقه داشت و اوقات فراغتش را با آن پر می‌کرد.»
بشارت حضرت ابوالفضل(ع) و شفای غلامحسین
قسمت نخست خاطرات شهید «سید غلامحسین جنانی»

بشارت حضرت ابوالفضل(ع) و شفای غلامحسین

مادر شهید «سید غلامحسین جنانی» نقل می‌کند: «به پدرش گفتم: من حضرت ابوالفضل(ع) را در خواب دیدم گفت: غلامحسین شفا می‌گیرد.»
آنکه سی سال پیش شفا یافت، امروز مردم را با یادِ حسین(ع) شفا می‌دهد

آنکه سی سال پیش شفا یافت، امروز مردم را با یادِ حسین(ع) شفا می‌دهد

همرزم شهید «حسین بینائیان» نقل می‌کند: «مادرش سخنرانی کرد: مردم! بچه‌های ما بهتر از قمربنی‌هاشم(ع) نیستن! همه فدای امام حسین(ع)!»
«علیرضا» هرچه از امام حسین(ع) می‌خواست، با اخلاصش می‌گرفت
قسمت دوم خاطرات شهید «علیرضا اکبرزاده»

«علیرضا» هرچه از امام حسین(ع) می‌خواست، با اخلاصش می‌گرفت

شهید «علیرضا اکبرزاده» نقل می‌کند: «علی روحیات عجیبی داشت. همیشه دعا و نمازهایش را با چنان اخلاص و گریه‌ای می‌خواند که مدام به مادرم می‌گفتم: با این خلوصی که دارد، هرچه از امام حسین(ع) بخواهد، به او می‌دهد. سرانجام هم به آرزویش که شهادت بود، رسید.»
روایت همسر شهید از مردی اهل ایمان و ایثار
قسمت نخست خاطرات شهید «علیرضا اکبرزاده»

روایت همسر شهید از مردی اهل ایمان و ایثار

همسر شهید «علیرضا اکبرزاده» نقل می‌کند: «علی به مسائل اعتقادی بسیار پایبند بود و همیشه نماز اول وقت را بجا می‌آورد. به من توصیه می‌کرد، الگویم را حضرت زینب(س) قرار دهم. او انسانی مؤمن، معتقد، اهل دعا، ذکر و مسجد بود و صله‌رحم را به‌خوبی بجا می‌آورد.»
ایستاد برای نگاه مادر
قسمت چهارم خاطرات شهید «نصرالله تفضلی»

ایستاد برای نگاه مادر

خواهر شهید «نصرالله تفضلی» نقل می‌کند: «کمکش کردیم. روی دوپایش ایستاد. چند قدمی هم راه رفت و به مادر گفت: ببین مادر! من حالم خوبه. ناراحت نباش!»
دلش برای خرمشهر می‌تپید
قسمت سوم خاطرات شهید «نصرالله تفضلی»

دلش برای خرمشهر می‌تپید

همسر شهید «نصرالله تفضلی» نقل می‌کند: «دو روزی بود که بستری شده بود. نفهمیدم چطور خودم را رساندم بیمارستان. همه جایش باند‎پیچی بود. حسرت یک ناله را به دلم گذاشت. فقط می‌گفت: خرمشهر! خرمشهر چی شد؟»
بعدی 2 3 4 5 قبلی