در عید قربان، قربانی اسلام شد

در عید قربان، قربانی اسلام شد

هم‌رزم شهید «محمود کشاورزیان» نقل می‌کند: «دقایقی از بالا آمدن خورشید نگذشته بود که صدای شلیک گلوله‌ها فضای منطقه را پر کرد. توانستیم بدن‌های نیم سوخته بچه‌ها را به پاسگاه منتقل کنیم و این‌گونه بار دیگر در روز عید قربان محمود و بقیه بچه‌ها قربانی اسلام شدند.»
کاغذی که شهادت را برای هادی تضمین کرد
قسمت دوم خاطرات شهید «هادی ملاکاظمی»

کاغذی که شهادت را برای هادی تضمین کرد

برادر شهید «هادی ملاکاظمی» نقل می‌کند: «نوشته بود: خدایا! این بنده گنهكار را هیچ چیز جز شهادت پاكیزه نخواهد كرد، پس به كرمت ای خدای مهربان پاكیزه‌ام كن!»
تا وقتی جنگه من در جبهه می‌مونم و تا آخرین توان می‌جنگم

تا وقتی جنگه من در جبهه می‌مونم و تا آخرین توان می‌جنگم

پدر شهید «اسماعیل مطلبی» نقل می‌کند: «خبر عملیاتی دیگر رسید. مشتاقانه حرکت کرد. مانعش شدم. با کمال خونسردی گفت: تا وقتی جنگه من در جبهه می‌مونم و تا آخرین توان می‌جنگم!»
راه مسجد را با محبت باز کن
قسمت نخست خاطرات شهید «هادی ملاکاظمی»

راه مسجد را با محبت باز کن

دوست شهید «هادی ملاکاظمی» نقل می‌کند: «گفت: هیچ دردسری درست نمی‌کنن. باید باهاشون رفیق بشی و بیاریشون مسجد. بهشون احترام و محبّت کن تا به طرف خدا بیان.»
فرمان امام، راه آزادی
قسمت دوم خاطرات شهید «رحیم میرآخورلی»

فرمان امام، راه آزادی

دوست شهید «رحیم میرآخورلی» نقل می‌کند: «هر موقع تظاهرات هم که می‌شد شرکت می‌کردیم. با پیروزی انقلاب دوباره امام فرمان داد که سربازان برگردند به خدمت. ما هم برگشتیم.»
رفتار و اخلاقش برای‌مان الگو بود
قسمت نخست خاطرات شهید «رحیم میرآخورلی»

رفتار و اخلاقش برای‌مان الگو بود

خواهر شهید «رحیم میرآخورلی» نقل می‌کند: «به نوع لباس و پوشش خواهر‌ها حساس بود. هرموقع مناسبتی پیش می‌آمد، عید می‌شد و یا از سفر برمی‌گشت، برای خواهر‌ها لباس بلند و گشاد می‌خرید. همیشه رفتار و اخلاقش برای ما الگو بود.»
شهادت در راه خدا افضل اعمال و آرزوی همه‌ اولیای الهی است
قسمت دوم خاطرات شهید «ناصر میرآخوری»

شهادت در راه خدا افضل اعمال و آرزوی همه‌ اولیای الهی است

برادر شهید «ناصر میرآخوری» نقل می‌کند: «می‌گفت: اگه شهادت در راه خدا افضل اعماله و آرزوی همه‌ اولیای الهیه، پس چرا راجع بهش حرف نزنیم؟ چی می‌خوایم بگیم که بهتر از این حرف‌ها باشه؟»
غیر از مسجد، جایی را برای آرامش نمی‌شناخت
قسمت نخست خاطرات شهید «ناصر میرآخوری»

غیر از مسجد، جایی را برای آرامش نمی‌شناخت

دوست ‌شهيد «ناصر میرآخوری» نقل می‌کند: «با خودم می‌گفتم: معلومه دیگه او که غیر از مسجد جایی رو بلد نیست. می‌گفت: اگه طالب خیر دنیا و آخرتی مگه غیر از مسجد جای دیگه‌ای هم پیدا می‌کنی؟»
به راهی که می‌روم افتخار می‌کنم

به راهی که می‌روم افتخار می‌کنم

برادر شهید «علی‌اصغر ولی» نقل می‌کند: «گفت: ما داریم می‌ریم شاید شهید شدیم و یا شاید هم برگشتیم، همه‌اش دست خداست، اما وجداناً اگه شهید شدم، برام گریه نکنین! من به راهی که دارم می‌رم افتخار می‌کنم.»
وعده‌ای از بهشت که تحقق یافت

وعده‌ای از بهشت که تحقق یافت

همسر شهید «امیر مرادی‌نسب» نقل می‌کند: «مات و مبهوت نگاهش می‌کردم. گفت: چته؟ برش دار! گفتم: چکار کنم؟ گفت: برای خدیجه جهیزیه بخر. مگه نگفتی پول نیاز داری؟ صبح که از خواب بیدار شدم آرامش خاصی داشتم. پول جهیزیه از جایی که فکر نمی‌کردم جور شد.»
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی