و انا علی العهد یا نصرالله.... از خیابانهای بیروت تا بین الحرمین، از غزه و جبالیا و کفرناحوم تا دیرالزور و دمشق، از نابلس و صنعا تا قلب تهران، تمام ما یک نصراللهیم سید! تمام جهان، شده است تو! که جانان مقاومت بودی و جان شهیدان... برخیز و ببین که از ضاحیه، رودی روان شده است در رگ رگ عشق، که خون شرف و شهامت را تا اقیانوسی به وسعت تاریخ جهاد و شهادت جاری می کند. سلام نصرالله!....
در شناسنامه، «محمود» بود اما در جبهه، اسمش «عبدالله» شده بود تا فقط بنده باشد و هیچ نام و نشانی جز بندگی نداشته باشد. حاضر نبود او را به اسم واقعیاش «محمود» صدا کنند. فانی در خدا بود و دلدادهی عشق دوست. این شد که پنج ماه پس از زیارت خانه خدا، مزد اخلاصش را با شهادت گرفت و این بار به زیارت صاحب خانه رفت و زائر عرش رحمان شد.
«دوران شکستها به پایان رسیده و دوران پیروزیها آغاز شده است. ما شما را زیر پا خواهیم گذاشت و از بالای سرتان رد خواهیم شد.» این را در پایان «جنگ 33 روزه» گفتی و حالا امروز، سخنت، حقیقتی است روشنتر از خورشید... به روشنای خون هر شهید «قدس»... این روزها چیزی جز پیروزی تو و شهیدان «مقاومت» هم میشود دید؟!
فردای آن جنایت بزرگ و انفجاری که به شهادت 12 نفر و مجروحیت 25 نفر مردم عادی و عابر میدان سپاه منجر شد، روزنامه اطلاعات، در گزارش خود نوشت: «یک دختر بچه محصل حدود 10 ساله که در اثر این انفجار، دست و پایش قطع شده بود جزو شهدا میباشد.» این روزنامه با درج تصویری از کیف مدرسه این دختر محصل نوشت: «شهدا و مجروحین حادثه انفجار میدان عشرتآباد جز چند پاسدار، رفتگر شهرداری، محصل، مسافر اتوبوس و عابر معمولی، کس دیگری نبود...»
بچه هایی که آن روز، شاهد نماز آقا مهدی، فرمانده محبوبشان بودند، می گفتند در قنوت آخرین نمازش قبل راهی شدن به میدان، دوبار آیات آخر سوره فجر را تکرار کرد: یا ایتها النفس المطمئنه! ارجعی الی ربک، راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی... و رفت! وقتی پیکر پاره پاره و خونینش از خط برگشت، تازه همه فهمیدند راز این قنوت آخر چه بود... آقا مهدی رفت تا زودتر، ندای ارجعی ربش را پاسخی خونین دهد! شهیدی که اولین پرچم پیروزی اسلام را بر مناره مسجد جامع خرمشهر برافراشت... .