يکشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۳۶
طلبه اي بودم که با شهريه مختصر نمي توانستم خانه و اثاث لازم و وسيله ازدواج را فراهم کنم. راه به جايي نمي بردم. چون تازه به محضر حضرت آيت الله دستغيب وارد شده بودم و جز ديدار عمومي که با طلاب داشتند، با ايشان آشنايي خاصي نداشتم...

کرامات شهیدان؛(70)هزينه ازدواج


نوید شاهد، در عنفوان جواني بودم. حدود 19 - 18 سال از عمرم سپري شده بود و سخت مايل به ازدواج بودم و موردي نيز در نظر گرفته بودم لکن طلبه اي بودم که با شهريه مختصر نمي توانستم خانه و اثاث لازم و وسيله ازدواج را فراهم کنم. راه به جايي نمي بردم. چون تازه به محضر حضرت آيت الله دستغيب وارد شده بودم و جز ديدار عمومي که با طلاب داشتند، با ايشان آشنايي خاصي نداشتم. با قرآن استخاره کردم نامه اي محرمانه بدون امضاء به ايشان بنويسم شايد کمکي نمايند و ازدواج کنم.
نامه اي را بدون نام نوشتم و پست کردم ولي نگران بودم چه مي شود، آيا وقتي به مدرسه تشريف آوردند در جمع طلاب اظهار ميکنند که کي نامه را نوشته است؟ که در اين صورت باز هم شرم مانع ميشود اظهار نياز کنم و آيت الله اعتنا نمي فرمايند. چند روز در اين فکر بودم.
يک روز که آقاي دستغيب به مدرسه وارد شد به محض ورود نگاهي به بنده کرد نگاهي همراه با محبت و تبسم ولي چيزي اظهار نفرمود و بنده هم اصلاً در فکر مسألة خود نبودم. ناگاه مرا صدا زدند آقاي شهابي حاجتتان برآورده است، بعداً به منزل بياييد. مبهوت شده بودم ايشان چطور متوجه مطلب شده چون نامه من امضا نداشت! من که اسم ننوشته بودم و تازه مرا که آقا خوب نمي شناخت! هرچه به خودم فشار آوردم که چه شد آقا بدون اين که از بنده بپرسد، بدون ترديد از مشکل من صحبت فرمود؟ فکر کردم شايد آن وقت که اين نامه را مي نوشتم کسي بوده و به آقا گفته است ولي غير از خدا هيچ کس از قضيه نامه من اطلاعي نداشت.
به هر حال به منزل آقا رفتم مبلغي به بنده دادند که وقتي به مصرف ازدواج رساندم، درست به اندازه خرج ازدواج به همان نوعي که بستگان مي خواستند شد، بدون کم و زياد و اين هم خودش عجيب بود.

راوي: حجت الاسلام والمسلمين علي شهابي
منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان( جلد دوم)، غلامعلی رجایی1389
نشر شاهد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده