کد خبر: ۴۲۱۶۷۴
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۰
از اين موضوع خيلى ناراحت بودم. شبى با احساس ناراحتى به رختخواب رفتم و شوهرم را در نظر آوردم و به او گفتم: شما هم كه مرا فراموش كرده ايد و به خواب ما نمى آيى، اين عبارات را با دلى شكسته و چشمانى پر از اشك با همسر شهيدم مطرح كردم و به خواب رفتم.

کرامات شهیدان؛(37) دست شفابخش

نوید شاهد، در سال 1378 ، 16) سال پس از شهادت همسرم على اصغر ( به شدت بيمار شده بودم. بيمارى گواتر داشتم و حدود 8 ماه تمام هرچه به دكتر مراجعه می کردم فايده اى نداشت و بهبودى پيدا نمی کردم.

از اين موضوع خيلى ناراحت بودم. شبى با احساس ناراحتى به رختخواب رفتم و شوهرم را در نظر آوردم و به او گفتم: شما هم كه مرا فراموش كرده ايد و به خواب ما نمى آيى، اين عبارات را با دلى شكسته و چشمانى پر از اشك با همسر شهيدم مطرح كردم و به خواب رفتم.

در خواب ديدم قبر باز شد و همسرم از قبر بيرون آمد و از قبرستان به روستايى كه زادگاهش بود به سبزوار آمد، وقتى بالاى سرش رفتم، ديدم پلك هايش بهم می خوردمی دانستم كه او شهيد شده است، در خواب به خودم گفت: على اصغر زنده است. وقتى اين جمله را با خود زمزمه كردم ديدم چشمهايش را باز كرد و با من صحبت كرد و گفت: چرا ناراحت هستى؟! بعد دستش را به گلويم كشيد و گفت: ناراحت گلويت نباش! بعد به حامد پسرم كه موقع شهادت پدرش ده ماهه و آن زمان يك جوان 17ساله بود نگاهى كرد و خنديد. پس از لحظاتى از خواب بيدار شدم . به ذهنم آمد كه دوباره بروم و از گلويم آزمايش مجددى بگيرم.

وقتى دكتر نتيجه آزمايش را ديد باتعجب گفت: گلويت حالت طبيعى پيدا كرده است و از آن پس هرچه زمان می گذشت گلويم بهتر مى شود بطورى كه مصرف دارو را كاملاً قطع كردم و بهبودى كامل يافت. پاسدار شهيد على اصغر كلاته سيفرى فرزند محمد على عضو گردان جبار لشكر 5 خراسان بود كه در سال 1362 در عمليات خيبر به شهادت رسيد و در روستاى زادگاهش در 5 كيلومترى سبزوار مدفون گرديد.

راوى : طيبه پسوندی، همسر شهيد على اصغر كلاته سيفرى

منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد اول)، غلامعلی رجائی1389

نشر: شاهد

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها