کد خبر: ۴۱۹۷۵۸
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۶
داستانی که می خوانید از شهید علی اصغر سبزیکار به روایت همرزم شهید است. شهید سبزیکار معاون اطلاعات و عملیات تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) در تاریخ بیست و یکم بهمن سال 1364 در عملیات والفجر8 در اروند رود بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
خاطرات شهید علی اصغر سبزیکار؛ افق نگاه اصغر

نوید شاهد: در زمان جنگ موضوع ازدواج براي خانواده هاي مذهبي كه بچه هاشان اهل جبهه و جنگ بودند جنبه ي سياسي داشت، يعني درحقيقت مي خواستند كاري كنند كه بچه هايشان به جبهه كمتر بروند.

يادم هست زماني كه جبهه بوديم، هر وقت كارمان كم مي شد و موضوع ازدواج مطرح مي شد، برادر سبزيكار مي گفت:

- ازدواج خيلي خوب است، حداقل خوبي ازدواج اين است كه نصاف دينتان كامل مي شود.

ايشان همه را تشويق مي كرد و مي گفت:

- مطمئن باشيد خدا هم كمكتان مي كند و به شما توان لازم را مي دهد كه بتوانيد يك زندگي خوب را اداره كنيد.

اما نوبت به ازدواج خودش كه مي رسيد طفره مي رفت، يك روز وقتي صحبت هاي آقاي سبزيكار در خصوص اهميت و ضرورت ازدواج تمام شد، من از ايشان پرسيدم؛

- برادر سبزيكار!

- بفرماييد.

- مگر مرگ براي بچه ي همسايه خوب است؟

- چه طور؟

- شما به همه توصيه مي كنيد كه ازدواج بكنند اما به خودتان كه مي رسد طفره مي رويد! شما چرا ضد و نقيض صحبت مي كنيد؟

- نه اين طور نيست، من احساس مي كنم الآن موقع ازدواج من نيست.

مي ترسم تا آن زمان كه وقت ازدواج شما برسد خداي نخواسته مادرتان دق مرگ بشوند.

- برادر ترابي! من اگر ازدواج نكنم بهتر است.

- چرا؟

- با اين وضعيت جنگ معلومه چرا، ما كه از يك ساعت ديگرخودمان خبر نداريم چرا برويم يك نفر ديگر را هم بدبخت كنيم كه فردا اسم بيوه را روي دختر مردم بگذارند.

من يقين دارم ايشان از وضعيت خودش خبر داشت، يعني مي دانست كه خدا او را طلبيده است، مثل ما نبود كه از آينده ي خودمان بي خبر باشيم، خدا دستچين مي كند، خدا گلچين مي كند .

راوي: برادر جانباز محمد رضا ترابي، همرزم شهيد

منبع: داماد اروند، خاطرات سردار شهید علی اصغر سبزیکار، ابوالقاسم علیزاده

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید