سه‌شنبه, ۰۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۲۵
آنچه می خوانید روایتی کوتاه از موفقیت رزمندگان در عملیات فتح المبین به فرماندهی شهید محسن وزوایی از زبان سید نبی الله شریفی است. شهید وزوایی در عملیات بیت المقدس در محور جاده خرمشهر- اهواز زمانی که فرمانده محور عملیات بود به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
دستور حمله از قرارگاه کربلا

نوید شاهد: از چند روز قبل از تحویل سال ۱۳۶۱ تمام نیروهای منطقه جنوب برای عملیات فتح المبین آماده میشدند. در عصر روز اول فروردین ۱۳۶۱ همه نیروها آماده عملیات شده بودند. مادر منطقه دشت عباس برای حمله آماده شده بودیم. در آن موقع یک تیپ از لشکر ارتش و یک تیپ از سپاه با هم ادغام میشدند و عملیات را انجام میدادند.

من در گردان حبیب ابن مظاهر از تیپ محمد رسول الله بودم که فرماندهی آن را برادر شهید محسن وزوایی به عهده داشت.

شب یکم فروردین ماه ۱۳۶۱ با فرماندهی برادر محسن وزوایی شروع به پیش روی کردیم. پس از پیمودن مسافتی در تاریکی شب (حدود یک ساعت) یک دفعه برادر وزوایی دستور داد هرکس هرجایی که هست روی زمین بیفتد.

چند دقیقه ای (حدود ۱۰دقیقه)طول کشیدکه زمزمه هایی شنیده می شد که راه را گم کرده ایم و اشتباهی آمده ایم. بعضی ها می گفتند چیزی تا اسارتمان باقی نمانده است و خلاصه یک دلهره ای درهمه به وجود آمده بود. همه منتظر دستور برادر وزوایی بودند در همین لحظه متوجه شدیم که برادر وزوایی چند قدمی از دیگران فاصله گرفته و به نماز ایستاده است.

من کمی به طرف اونزدیک شدم.متوجه شدم که در پایان دورکعت نماز دست خود را به طرف آسمان بلند کرده و میگوید، خدایا من به خاطر تو و رضای تو و به خاطر دین و مملکت خودم به این نبرد آمده ام و حتی اگر به من دروغ هم گفته باشند و این جنگ، جنگ حق علیه باطل نباشد، من به خاطر حق بودنش به جنگ آمده ام ،و از تو می خواهم که در این ساعت از شب که به وقت ملکوتی اذان صبح هم نزدیک می شویم و همه دلها بسوی تو روانه می شود، خدایا، خداوندا، از تو می خواهم که یاری ام کنی و راه را به من نشان دهی.

پس از دعا و نیایش به درگاه خداوند یک دفعه از جا برخاست و دستور حرکت داد و پس از پیمودن مسافتی همه متوجه شدیم که نزدیک سنگر عراقیها هستیم. دستور ایست از طرف برادر وزوایی صادر شد وهمه منتظر دستور حمله ماندیم. در ساعت چهار صبح دستور حمله از قرارگاه کربلا صادر گردید که ما درهمان ساعت اولیه تعداد زیادی از عراقیها را به اسارت در آوردیم و در ساعت صبح درهدفهای تعیین شده که همان تپه های علی گره زد بود مستقر شدیم.

والسلام

راوی: سید نبی الله شریفی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده