پنجشنبه, ۲۲ تير ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۵۹
سال 1357 خفقان در شهر «نوشهر» موج می زد. مامورهای شاه جلوی هر فعالیت ضد رژیم را می گرفتند. هر چیز مشکوکی که می دیدد، سریع می آمدند ببینند قضیه از چه قرار است.
خاطرات پرتقالی (17)؛ دعوای صوری

سال 1357 خفقان در شهر «نوشهر» موج می زد. مامورهای شاه جلوی هر فعالیت ضد رژیم را می گرفتند. هر چیز مشکوکی که می دیدد، سریع می آمدند ببینند قضیه از چه قرار است.

آن موقع محمدباقر سنگاری در رشته تربیت بدنی دانشگاه تهران درس می خواند و از اوضاع انقلابی تهران بیشتر از بقیه افراد محل باخبر بود.

سوغات آمدن تهران اش هم اعلامیه های امام خمینی بود. فضای امنیتی شهر راه را که دید، نقشه ای هب ذهنش نشست؛ هر لحظه به جمعیت اضافه می شد. مامورها هم که دیدند دعوا سرمسئله غیرسیاسی است، اهمیتی ندادند. در همین لحظه، محمدباقر روی دوش یکی از دوستانش رفت و با صدای «یک دعوای صوری با یکی از رفقای راه انداخت و کلی مردم را دور و بر خودش جمع کرد تا بیایند و آن ها را از هم جدا کنند.» بلند، شعار «مرگ بر شاه» را سر داد. مردم هم که متوجه قضیه شدند، با دیدن جمعیت، دلشان قرص شد و همه یک صدا فریاد زدند:

- مرگ بر شاه

منبع: خاطرات پرتقالی/ خاطرات طنز دفاع مقدس/ جواد صحرایی/ 1392

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده