کد خبر: ۳۸۷۱۴۹
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۴
سخنرانی شهید عباس کریمی
نوید شاهد: امروز ما در یک چنین مکان مقدسی جمع شده ایم. این را شما یک امر ساده و سهل مپندارید، اگر ما بررسی بکنیم و به گذشته برگردیم، نتیجه می گیریم که تجمع در این مکان مسئله ای بسیار با اهمیت و با ارزش است. کربلای جنوب، مکانی که در آن هستیم، وجب به وجب آن با اهدای خون شهدایی بس بزرگوار به دست ما آمده است. این عزیزان ما فدا شده اند تا دیگر رزمندگان ما از برکت خون پاک یاران با وفای امام عزیزمان، توانسته اند این مزدوران ظالم کثیف و این جباران فاسد را از این سرزمین سلمان فارسی دور کنند و این ها را از این منطقه بیرون بیندازند. این کار، کار با ارزی است.


دشمن آمده بود پشت رودخانه کرخه، تا 12 کیلومتری دزفول. هدف تصرف خوزستان و جاده اهواز- دزفول بود. وقتی به پشت رودخانه ی کرخه می رسند، یکی از افسران عملیاتی دشمن، جهت شناسایی منطقه با ماشین حرکت می کند، از پل کرخه می گذرد و به طرف جاده اهواز- دزفول می آید، به نزدیکی های پادگان وحدتی می رسد، به طوری که با چشم غیر مسلح پادگان را می بیند. افسر عراقی بر می گردد و گزارش کار می دهد که رفتم و به نقطه ای رسیدم که حتی پادگان وحدتی دزفول را با چشم غیر مسلح دیدم.
بعد، پایان گزارش نظر خود را می دهد که: من به عنوان یکی افسر عملیات، احساس می کنم این یک توطئه برای به دام انداختن ماست. مگر ممکن است در طول این مسیر حتی یک نفر جلوی ما نایستد؟
وقتی گزارش را به فرمانده ی لشگر می دهد، فرمانده تمام مطالب گزارش را نادیده می گیرد، تنها ذهنش روی نظریه ی افسر عملیات می رود و در نتیجه همگی تصمیم می گیرند پشت رودخانه کرخه پدافند کنند.
پس از 19 ماه، عملیات فتح المبین انجام شد و برادران، با ایمانی که به هدف داشتند، توانستند ضربات مهلکی بر دشمن وارد کنند و دشمن تا غرب رودخانه دویرج عقب رانده شد.
سخنرانی شهید عباس کریمی
منبع: کتاب زیر سایه عباس - نویسنده: مریم صمدیان

 

متن سخنرانی سردار شهید عباس کریمی که چند ماه قبل از عملیات بدر، در جمع برادران لشکر 27 محمد رسول الله(ص) ایراد شده است.
وقتی وارد کربلا شویم...
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود و سلام بر ارواح طیبه ی شهدای اسلام به خصوص شهدای بزرگوار و سرداران عملیات خیبر؛ چون برادر حاج ابراهیم همت فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) و یاران عزیزش همچون شهید زجاجی، شهید کارور و شهد حسن زمانی و شهید عبدالله که از مسئولین و فرماندهان گردان های لشگر بودند به عنوان خدمتگزاران و به عنوان انسان های مخلص و پاک از همه چیز خود در رابطه با این انقلاب گذاشتند و جان خویش را فدا کردند، تا این انقلاب و اسلام بماند.
امروز ما در یک چنین مکان مقدسی جمع شده ایم. این را شما یک امر ساده و سهل مپندارید، اگر ما بررسی بکنیم و به گذشته برگردیم، نتیجه می گیریم که تجمع در این مکان مسئله ای بسیار با اهمیت و با ارزش است. کربلای جنوب، مکانی که در آن هستیم، وجب به وجب آن با اهدای خون شهدایی بس بزرگوار به دست ما آمده است. این عزیزان ما فدا شده اند تا دیگر رزمندگان ما از برکت خون پاک یاران با وفای امام عزیزمان، توانسته اند این مزدوران ظالم کثیف و این جباران فاسد را از این سرزمین سلمان فارسی دور کنند و این ها را از این منطقه بیرون بیندازند. این کار، کار با ارزی است.
ما گذشته را هرگز نباید فراموش کنیم، در همه دوران ها باید ببینیم کجا بودیم؟ و از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟ این انقلاب اسلامی فقط یک بعد ندارد (فقط نیروی نظامی تنها نمی خواهد)، نیروی نظامی فقط در مقطعی از زمان مورد احتیاج است و این یک بعد انقلاب است، انقلاب ابعاد (معنوی، سیاسی و اقتصادی) دیگری هم دارد. پس ما که نیروهای این انقلاب و بازوان این انقلاب هستیم و از آن حمایت و با آن حرکت می کنیم و برای آن خون می دهیم، باید در جریان دیگر ابعاد آن نیز قرار بگیریم. اگر از وضعیت اقتصادی این کشور پرسیدند، باید آمادگی جوابگویی را داشته باشیم و بدانیم از نظر اقتصادی در این مملکت چه می گذرد. از خود بپرسیم که آیا این امکاناتی که برای ما فراهم می شود، همین جور ساده فراهم می شود یا این که هر چه جنگ به درازا کشید، مشکلات و سختی های تهیه وسایل و امکانات مشکل تر می شود.
شما باید بدانید که این گلوله ی کلاشینکف و یا آر.پی.جی و یا غیره که امروز شما مصرف و شلیک می کنید به چه صورتی و با چه بودجه ای تهیه می گردد تا به این جا برای مصرف می آید و به دست شما می رسد! گذراندن دوره های آموزشی و تمرینات تیراندازی و آماده شدن برای عملیات و این مانورها را باید بدانید که به چه ترتیب و از چه کانال هایی تهیه و تدارک می شود! زیاد وارد جزئیات نمی شویم، از مسائل اقتصادی همین بس.
مسائل را به طور کلی می گوییم تا خود برادران با این مقدمات در جریان امور قرار بگیرند، اما اصل مطلب که ان شاء الله قضیه ی آن را هم مطرح می کنیم و بعد سیاسی قضیه هم یکی از ابعاد این انقلاب است که عزیزان باید در جریان آن نیز قرار بگیرند و از وضعیت سیاسی کشورمان با خبر شوند. ما باید تحلیلگر باشیم، باید بررسی و تحقیق بکنیم و اطلاعات لازم را نسبت به مسائل سیاسی جاری در کشور و منطقه کسب کنیم. چه در سخنرانی ها و چه در نوشته ها و چه در انتشارات و نشریه ها دنبال این مطلب باشیم و این مطلب را کسب کنیم و تک تک تحلیلگر این گونه مطلب باشیم.
اگر شما یک بررسی در رابطه با حزب بعث عراق انجام بدهید، می بینید که تمام مسئولین مملکتی عراق از فرمانده ی کل تا رده های پایین در مرحله اول باید حزبی باشند، باید بعثی باشند؛ یعنی تمام مسائل حزب بعث را بدانند. فرماندهان نظامی آن کشور قبل از نظامی بودن باید حزبی باشند و اگر نباشند و نتوانند در رابطه با حزب بعث بحث بکنند و نتوانند خط مشی حزب بعث را در نظام خودشان و در سازمان خودشان پیاده کنند به آن افراد مسئولیتی واگذار نمی کنند و اصلا به این مسئله فکر کرده اید که مردم عراق چرا انقلاب نمی کنند؟ هیچ به این امر اندیشیده اید که چرا در آن جا فشار این قدر زیاد است؟ آیا مردم عراق نمی توانند از انقلاب و از این حرکت ما تجربه کسب نموده، آن را به کار بندند و صدام و حزب بعث را سرنگون کنند؟ چرا، اما ضعیف هستند و خیلی هم ضعیف! از یک طرف حکومت (به واسطه ی پشتوانه ی ابر قدرت ها) ظاهرا قوی است. آمده این انقلاب اسلامی کشور ما را تحلیل و بررسی کرده و عوامل و علل شکست طاغوت را یافته و این که چه نیرویی باعث حرکت توده ی مردم شد را شناخته.
روحانیتی که رهبری مردم را به عهده داشتند و مردم را هدایت می کردند، شناسایی نموده است. خود شما هم در جریان این امر هستند که در تظاهرات ما چه کسانی پیش قدم بودند، آیا غیر از روحانیت بودند؟ در هر تظاهراتی که جلوی آن روحانیت بود، آن تظاهرات از شکوه و اطمینان و عظمت بیشتری بهره مند بود و مردم هم در آن با خیال راحت شرکت می نمودند. عراق آمده و این مسائل را تجربه کرده. اولین کار آنها بر کناری و نابودسازی این قشر بود، مخصوصا آنهایی را که در خط انقلاب بودند و یک مقدار درس از امام گرفته و شاگردی امام را کرده بودند! آنهایی را که حتی یک مقدار کم هم شاگردی امام را کرده بودند، به شهادت رساندند و آنهایی را که در خط خودشان هستند، حفظ کرده و تقویت نمودند. اگر کسی دو یا سه بار پشت سر هم در مسجد نمازش را بخواند، به او مشکوک می شوند و تعقیبش می کنند تا بفهمند طرف چه کاره بوده؟ آیا مسلمان است و ادعای مسلمانی می کند؟ اگر چنین بود فوری نابودش می کنند. مردم در کوچه و خیابان تحت کنترل سیستم تشکیلاتی و شبکه اطلاعاتی بسیار قوی است. خط کلی را از سازمان سیا می گیرد؛ چرا که عناصر، عناصری هستند که در سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی سیای آمریکا تربیت شده اند، عملشان را از آمریکا و اسرائیل کسب نموده اند. این که بیان گزارش است، چه رسد به سایر عناصری که دارند.
روی همین اصل در کلیه دوایر چه نظامی و چه غیر نظامی حاکمیت دست اعضا و وابستگان حزب بعث است و این ها اگر موردی حتی در سطح بالا ببینند، به طوری که حرکات مشکوک از او صادر گردد، بالافاصله او را از کار بر کنار و سرنگون می کنند، حتی اگر برادر خود صدام هم باشد که این کار در مورد برادر صدام هم انجام شد، یعنی برادرش را از مسئولیت اطلاعات عراق برکنار نمود و علت آن این بود که بارزان تکریتی که برادر صدام بود، با مسئله ی ادامه ی جنگ مخالفت نمود و بر سر این مسئله بین این دو برادر اختلاف افتاد و نتیجه اش هم برکناری وی از این مسئولیت شد.
بارزان می گفت این جنگ بر اقتصاد و بر سیاست و به طور کلی بر همه چیز ما لطمه می زند و ما نباید این قدر لجباز باشیم و اگر دستوری به ما دادند و در اجرای آن خود را آزمودیم و دیدیم که خارج از توان ماست و موفق به اجرای آن نیستیم، باید یک قدر کوتاه بیاییم و از طرفی بعضی از کشورهای عربی هم این خط فکری را تایید می کردند.( با شناختی که از انقلاب اسلامی ایران و مردم و حرکات توده های محروم و مسلمان سراغ داشند) می گفتند عراق نباید زیادی در جنگ با ایران شرکت بکند، چرا که این جنگ با این شیوه ی دفاعی ایران باعث فلج شدن همه چیز عراق می شود، همین طور که در حال حاضر فلج شده است که خود صدام هم در تحلیل ها و صحبت هایش به این امر اقرار دارد. از طرفی هم صدای بازرگان آن کشور در آمده است و بازاری ها هم همین طور! شرکت های خارجی همه سر و صدایشان بلند شده است و اعتراض دارند. صدام هم با این جمله برضعف و نارسایی های موجود در کشورش اعترف نمود. این مسائل بود که دست به دست هم داد و موجب برکناری برادر صدام شد و همین برکنار نمودن صدها مخالف است که باعث مقاومت حکومت بعث شده است. تا کسی صدایش در آید و نوای مخالفت سر دهد، بر کنار و سرنگون می شود.
اگر تازگی ها روزنامه خوانده باشید، نوشته اند که صدام به قول سیاستمداران خودش دست به یک سری کارهای ناشایستی زده است، از آن جمله: عوض کردن فرمانده ی ارتش و جا به جا کردن بی موقع دو سه نفر از مسئولین آن. می دانید انگیزه و دلیل این تعویض و جابه جایی چیست؟ به آن دلیل است که صدام حس کرده با بودن این افراد در این پست ها آن جناح تقویت و حزب بعث رو به ضعف می رود که آمد فرمانده ی ارتش عراق را عوض کرد و از رده های پایین که وابسته به حزب بعث بودند، آورد بالا و جانشین این ها گردانید، تا مقاومت و بقای خویش را تقویت نماید و افراد رده بالایی را که مورد سوء ظن می باشند، بر کنار کرد. با این افراد و سربازان عراقی که اسیر می شوند، وقتی صحبت می شود از جنگ چنان تحلیل جالبی می کنند و در رابطه با مسائل عربیت و عجمیت و تجاوز عجم به عرب و این که ایرانی ها می خواهند به حقوق عرب تجاوز کنند و اعراب را از بین ببرند، تحلیل هایی دارند. دولت و حکومت عراق افرادش را این چنین توجیه کرده است تا آنها را به صحنه نبرد بکشاند، این از تشکیلات کل عراق.
اما مسئله ی خفقان حاکم در کشور عراق و از طرفی هم مثل جنبیدن ملت محروم آن کشور. این ها این حرکات و این ایثار را از محرومان ملت ایران تجربه نکردند و هنوز در ذلت و خواری به سر می برند. آخر تا کی باید این طور باشد؟ تا کی؟ اگر این ها مثل امت حزب الله ایران که چه قبل از انقلاب و چه در دوران انقلاب و چه بعد از انقلاب رهبران خودشان را حفظ و حمایت می کردند، می آمدند مثل ملت ایران رهبر خودشان را پشتیبانی می کردند، چه آن زمانی که رهبر در زندان طاغوت بود و چه در زمان تبعید امام به ترکیه، که ملت با ایثار و فداکاری و مقاومت در مقابل حکومت جبار شاهنشاهی با دادن خون و قبول زندان از پا نیفتاد، این سرنوشت اوست. اما این ها( ملت عراق) این را نکردند، ضعیف جنبیدند و موفق نشدند و بعثیون بر آنها فائق آمدند و همین مسئله باعث ضعف مدام و نداشتن قدرت انقلاب و قیام آنهاست و ما هم نباید از آنها انتظار انقلاب و قیام داشته باشیم؛ زیرا ظالم بر آنها مسلط است و ما باید به کمک آنها برویم و آنها هستند که به ما امیدوارند و از ما انتظار حرکت به موقع و سرانجام سرنگونی صدام و حزب بعث را دارند. البته برخی از مسئولین آنها (که در ایران هستند) و هر جا مسئله و مشکلی پیش می آید، فورا به خدمت امام می رسند و عرض می کنند: آقا ما گرفتاری مان این است و این مشکل برایمان پیدا شده است و این هم نیرو، این هم برنامه ی ماست، که امام هم رهنمودهای لازم را در زمینه های موجود می دهند که: بروید مردمتان را ارشاد کنید، بروید آنها را آگاه کنید، بروید از درس و حماسه های این ملت (ملت ایران) برای آنها بازگویی کنید. بگویید که این حماسه ها را سرمشق زندگی خود قرار دهند و حرکت کنند. خوب، الحمدلله آن تعدادی که از عراق فرار کرده اند و به این جا آمده و سازمان پیدا کرده اند و مشغول گذرانیدن آموزش ها و مانورهای لازم هستند تا ان شاء الله در یک چنین تجمعاتی در آینده ی نزدیک حرکات و مقاومت های لازم را برای آزادسازی ملت مسلمان عراق انجام دهند. ولی نباید از برادران انتظارات زیادی داشته باشیم، اما این حرکت و این انقلاب باعث شده است که مسلمانان دنیا علاوه بر مسلمانان عراق در انتظار بنشینند. همان ملل کشورهای عرب هم از خود ضعف نشان دادند. دیگر زیاد وارد جزئیات نمی شویم.
شاید مشکلاتی هم غیر از این مسائل داشته باشند، اما به هر حال مستضعفین جهان نتوانسته اند از این ملت و این انقلاب سرمشق بگیرند و جلوی حکام و سلاطین جور بایستند. در حالی که خود بر ظالم بودن حکام حاکمه بر کشورهای خویش اقرار دارند، که حکام دست کمی از حکومت شاهنشاهی در کشور ما ندارند، مثلا در مصر با آن عظمت که بر همه سیستم کاری آن آمریکا حاکم است و آن عنصر فاسد و آن نامبارکی که در راس کار است، در کلاس های آمریکایی صهیونیستی دوره های لازم را گذرانیده و حکومت را در دست گرفته است، با این وجود باز می بینیم که هر روز یا هر چند روز یک بار و هر چند مدتی یک مرتبه در سازمان های نظامی شان تغییراتی رخ می دهد و رادیوشان اعلام می کند که 200 یا 500 نفر از انقلابیون را دارند محاکمه می کنند، که این ها حقایقی است که در ممالک اسلامی جاری است. مخصوصا در بین ملل مسلمان کشورهای عربی، مصر، که این امر حکایت از فعالیت ها و کارکردن ملل مسلمان دارد، اما محدود است، گسترده نیست و نتوانسته اند به آن صورت موفق باشند، اما ناامید نیستند.
با هر کدام از این افراد مسلمان که برای بازدید به این کشور می آیند صحبت می کنیم، می بینیم خیلی مسئله و خیلی درد دل دارند و مسائلشان را این قدر سوزناک و دردناک مطرح می کنند و پس از طرح مطالب و مسائلشان سوال می کنند: شمایی که خودتان را از چنگال شیاطین و حکام جور نجات دادید، پس کی می خواهید بیایید و ما را نجات بدهید؟ این نیست که تنها شما برادران عزیز انقلابی با انقلاب اسلامی باشید. وقتی مسئله ی بررسی کردن را مطرح می کنیم، آیا منظور این است که تنها ما خودمان هستیم، آیا این ملت و این کشور تنهاست که با این رهبر کار می کند یا ملل دیگری هم غیر مستقیم با ما هستند؟
در عمل می بینیم بله، با ما هستند. در نشریه های روز می خوانیم: از کشور کویت مقدار قابل توجهی جواهرات و دارو برای رزمندگان اسلام ارسال شد و کشتی کشتی دارو و کمک های مردمی برای رزمندگان ما می آید. از کشور همسایه، سوریه که هنوز هم که هنوز است کمک هایشان در داخل لشگر مشهود و موجود می باشد. زمان رفتن برخی از برادران به کشور سوریه این خواهران مسلمان عراقی که از آن جا اخراج شده اند، در داخل سوریه و خود ملت مسلمان سوریه کمک هایی کردند که بسیار قابل توجه است و این ملت مسلمان لبنان که واقعا سخت امیدوارند و حرکات شما را لحظه شماری می کنند، این ها هر چی داشتند از جواهرات و پول و غیره همه را در اختیار برادران عزیز مسئول که به آن جا رفته بودند، گذاشتند تا به رزمندگان برسانند. با وجود این همه فشار و کنترل که روی مردم این کشورهاست، باز غیرمستقیم به ما کمک می کنند.
پس ما باید بدانیم که در به دوش کشیدن این بار مسئولیت تنها نیستیم و دیگران هم در یاری و مساعدت ما کوشا هستند. اما مسئولیت سنگین بر دوش ماست، اگر ان شاء الله به حول و قوه ی الله برای نابودی حکام بعثی عراق و دفع کامل متجاوز وارد کشور عراق شدیم، بسیاری از مشکلاتمان حل می شود؛ یعنی همین مسلمانان عراق که الان زیر فشار بعث هستند، در به دوش کشیدن این بار سنگین با ما مستقیم شریک می شوند که ان شاء الله با همین توده ی مستضعف عراق به سوی هدف نهایی مان حرکت می کنیم و به سوی قدس عزیز پیش می رویم.
پس این مشکلات را باید تحمل کنیم تا به پیروزی کامل برسیم. وقتی که وارد کربلا شویم، بارمان سبک می شود. آنها هم کمک می کنند، قوی می شویم، البته که الان هم قوی هستیم، الان هم جمهوری اسلامی در دنیا به عنوان یک ابر قدرت مطرح است. این نیست که شما یک وقتی فکر کنید که با کمبود وسیله مواجه هستید یا با کمبود نیرو؛ چرا که شیاطین می دانند که عراقی ها از نظر تجهیزات و امکانات از ما قوی تر هستند و از نظر موشک ها، هواپیماها و دیگر تجهیزات عراق و حمایت ابرجنایتکاران از صدام.
در عملیات افتخار آفرین خیبر صدام نهایت زورش را و نهایت تکنیک و تجهیزاتش را به کار برد، از بمب شیمیایی هم استفاده کرد، اما دیدید که چه بر سرش آمد و علنا هم اعلام کرد که هر وسیله ای به دستش برسد، علیه ما استفاده می کند و چنین هم کرد و حرفش را به مرحله اجرا و عمل کشید. اما با این همه قدرت و تجهیزات هوایی، زمینی و دریایی از سوی ابرجنایتکاران نتوانست حدود دویست کیلومتر جزایر مجنون را پس بگیرد. علت چیست؟ مسئله کدام است؟ اگر حساب، حساب مادی باشد، این ها حساب آن را کردند، اما نتوانستند موفق بشوند. نه حساب کامپیوتری و نه حساب مادی، همه از بین رفتنی است و از بین هم رفته است و این ها دیگر طرد شده اند و رویشان خط قرمز کشیده شده است.
حساب، حساب معنویت است، حساب حساب قدرت الهی است. الان تمام ابرقدرت های جنایتکار دنیا روی مسئله جمهوری اسلامی بسیج شده اند و تحلیل و تجزیه می کنند، نه روی تجهیزات و نه روی نیرو و نه روی هواپیما و تانک و غیره. این ها برای آنها هیچ است و آنها اطلاعات کامل دارند و می دانند، از وضعیت ما با خبر هستد. می دانند که ما چه وضعی داریم، این نیست که ما بخواهیم پرده پوشی کنیم، سازمان های اطلاعاتی آنها از همه چیز ما با خبرند، پس روی چه چیز ما حساب می کنند؟ بدانید همه حساب ها، روی روحیه ی ماست. می گویند این نیروها و این تیپ ها و لشگر ها دو ماه، چهار ماه، پنج ماه با یک پیام از همه چیز چشم پوشیده و در این هوای نامساعد و این وضعیت غیر قابل تحمل در این هوای داغ و آفتاب سوزان و گرد و خاک از همه چیز خود گذشته، به میادین جنگ آمده اند. این برای آنها مسئله است، در این مانده اند، این برای آنها غیرقابل حل است.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید