بانك سوژه ايثار و شهادت(90)
نويد شاهد:برادر جانباز مسعود صاحبي مي گويد:در يكي از مناطق عملياتي در داخل سنگر مشغول صرف نهار بوديم كه خمپاره اي در جلوي سنگر منفجر شدو عده اي از همرزمان شهيد و مجروح شدند. در اين ميان من هم از ناحيه فك و صورت به شدت مجروح شدم ...


برادر جانباز مسعود صاحبي مي گويد:در يكي از مناطق عملياتي در داخل سنگر مشغول صرف نهار بوديم كه خمپاره اي در جلوي سنگر منفجر شدو عده اي از همرزمان شهيد و مجروح شدند. در اين ميان من هم از ناحيه فك و صورت به شدت مجروح شدم . وپس از انجام اقدامات درماني در ايران جهت ادامه درمان به كشور آلمان اعزام و تحت نظر پروفسوري جراح قرار گرفتم.

روز قبل از عمل به طبقه پايين بيمارستان رفتم و فضايي را ديدم مانند كليساكه صليب حضرت مسيح را در آنجا گذاشته بودند و آلماني ها هم درآن محل شمع روشن كرده و جهت شفاي مريض هايشان دعا مي كردندمن درآن فضاي روحاني به حضرت مسيح (سلام الله عليه)متوسل شده و به ايشان گفتم من مسلمان و پيرو حضرت محمد (ص) هستم و شما هم فرستاده خدايي .
بيا بين من و خداي خودواسطه شو تا عملي كه در پيش دارم به خوبي انجام گيرد و من درآن كشور غريب از دنيا نروم. در اتاق عمل و قبل از بي هوشي،شهادتين خود را گفته و مورد عمل جراحي قرار گرفتم.اطرافيان ميگفتند بعد از عمل به هوش نمي آمدي . درآن لحظات بي هوشي ، من وارد سالني شدم و به پيش صليب و مجسمه عيسي مسيح رفته و همان درخواست هاي قبل را تكرار كردم.درآن لحظات احساس كردم نور شديدي از زير صليب بالا آمده و تمام سالن را روشن نمود و با تابش نور در چشمانم، من نيز چشمان خود را در اتاق محل بستري ام باز كرده و به هوش آمدم.

بعد از به هوش آمدنم، اطرافيان گفتند: هجده روز در حال كما به سر برده ام و هيچ كاري هم از پزشكان ساخته نبود . من زندگي دوباره خويش را مديون عنايات حضرت مسيح مي دانم.


انتهاي پيام/ز
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده