سه‌شنبه, ۱۰ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۶
بخش عمده اي از آثار درخشان ادبي در گونه هاي رمان، داستان، نمايشنامه و... براساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شده اند. به اين معني كه نويسنده آنها، يا خود در آن رويداد حاضر نبوده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكته اي قابل تأمل برايش پيش نيامده كه از آن انگارهاي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود؛ بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن، دست به آفرينش زده است.

بخش عمده اي از آثار درخشان ادبي در گونه هاي رمان، داستان، نمايشنامه و... براساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شده اند. به اين معني كه نويسنده آنها، يا خود در آن رويداد حاضر نبوده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكته اي قابل تأمل برايش پيش نيامده كه از آن انگارهاي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود؛ بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن، دست به آفرينش زده است. جان كلام اينكه برخي رويدادها كاملاً بسندگي آن را دارند كه براي انواع و اقسام هنرمندان با ديدگاههاي گوناگون و طيف متنوعي از سلايق، منبعي پرفيض و بركت براي آفرينشهاي ادبي و هنري باشند؛ كه البته در اينجا مقصود ما، جنگ تحميلي و دفاع مقدس است.

رحمت اميني متولد 1350 ورامين و نمايشنامهنويس، كارگردان، مدرس (عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز) است. او تحصيلات كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي را در دانشگاه هنر دانشگاه تهران گذرانده است. اميني دانشجوي دكتراي پژوهش هنر از دانشگاه تهران بوده و هم اكنون آماده جلسه دفاع از پاياننامه خود است. برخي فعاليتهاي او در حوزه تئاتر از اين قرار است: اجرا نويسندگي نمايشنامه خرس و چشمه به كارگرداني حسن وارسته؛ تئاترشهر، 1376 نويسندگي نمايشنامه همسر چيني به كارگرداني حسن وارسته؛ تالار مولوي، 1378 نويسندگي و كارگرداني نمايشنامه مجلس غريب تنهايي؛ تالار مولوي، 1382 دراماتورژ و تنظيم نمايش جهت فروش به كارگرداني محسن سليماني؛ تماشاخانه مهر؛ 1385 فعاليتهاي اجرايي مدير روابط عمومي تالار مولوي (جهاد دانشگاهي تهران)؛ 83-1379 دبير شوراي تئاتر كشور؛ 84-1383 عضو شوراي طرح و برنامه نمايشي گروه خانواده شبكه اول سيما؛ 1381 معاون نظارت و ارزشيابي يازدهمين جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس؛ 1383 عضو هيئت بازخواني نوزدهمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر (دانشگاهي)؛ 1379 مدير و كارشناس دفتر پژوهش هنرهاي نمايشي حوزه هنري؛ 79-1375 مدير كارگاه نقد صحنه حوزه هنري؛ 1382 مدير اجرايي و عضو تحريريه فصلنامه علمي-پژوهشي فرهنگ و هنر؛ 86-1384 عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركز؛ از سال 1378. مدير گروه نمايش دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي؛ از سال 1384 مدرس دانشكدههاي سوره، سينما و تئاتر، صدا و سيما در دروس: آشنايي با هنر در تاريخ، روش تحقيق، گزارشنويسي، آشنايي با متون فارسي نمايش، تحليل نمايشنامه، نمايش در ايران، شيوههاي نمايش در ايران، اصول و فنون نمايشنامهنويسي، نمايشنامهنويسي براي راديو و تلويزيون، آشنايي با ادبيات كهن ايران و جهان، آشنايي با ادبيات معاصر ايران و جهان، تاريخ نمايش. وي هم اكنون دبير ششمين جشنواره آيينهاي عاشورايي است.


الف ـ خاطره نويسي؛ ثبت رويدادهاي پيرامون با اعتقاد بر اينكه ادبيات به دو گونه تخيلي و غير تخيلي يا مستند تقسيم ميشود، نوشتن خاطرات در بخش دوم اين تقسيم بندي قرار ميگيرد و به لحاظ ارزشمندي، در رديف اسناد مكتوب و يا منتشر شده يك دوره تاريخي به حساب ميآيد. بنابراين، خاطرهنويسي مانند تاريخ نگاري، زندگي نامهنويسي و ... نوعي «نوشته» است كه نويسنده در آن سعي در بازنمايي وقايع يا رويدادهايي دارد كه با چشم خود ديده و باگوش خود شنيده و يا نسبت به آن اطمينان داشته است. به گونهاي كه وقتي خوانندهاي آن را ميخواند و يا ميشنود، بتواند با به كار انداختن قوه تصور خود، آن رويدادها يا وقايع را در ذهنش تصوير كند. بديهي است كه در اين تعامل، نويسنده خاطره و يا تنظيم كننده آن نيز بايد توان كافي براي توصيف و تشريح رويدادها را داشته باشد. به اين منظور نويسنده بايد راه و روش نگارش را به خوبي بشناسد و در به خدمت درآوردن كلمات و عبارات و در نتيجه زبان نگارش، اشراف كافي داشته باشد. اينگونه است كه در خاطرهنويسي نيز مانند زندگي نامه نويسي، معمولاً دو شيوه كلي مرسوم است؛ يا اينكه شخص، خود نويسنده خاطرات خويش است و يا يك نويسنده تنظيم و نگارش خاطرات را به عهده ميگيرد. ب ـ دفاع مقدس؛ رويدادي با اهميت ويژه اكنون وضعيتي را در نظر ميگيريم كه طي آن فرد يا افرادي در رويدادي حضور يافتهاند و مايلاند شرح ماوقع را به اطلاع افرادي كه در آن رويداد حضور نداشتهاند، برسانند. فارغ از انگيزههاي فردي يا خصوصي كه موجب ميشود، يك رويداد به واسطه شرح يا توصيف يك خاطره، ثبت و ضبط شده و در نهايت ماندگار شود، گاهي اوقات يك رويداد هم از نقطه نظر تاريخي و هم جامعه شناختي آنچنان اهميتي پيدا ميكند كه جمع كثيري از افراد را درگير خود ميسازد. در واقع بعضي رويدادها آنچنان گستردگي دارند كه شئون گوناگون فردي و اجتماعي را در يك جامعه به وسعت يك كشور تحت تأثير قرار ميدهند. از جمله چنين رويدادهايي كه به لحاظ تاريخي به دوره معاصر متعلقاند، پيروزي انقلاب اسلامي و سپس وقوع جنگ تحميلي و دفاع مقدس است، كه هر دو رويدادهايي بنيادين و تأثيرگذار در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي دنيا بودهاند و آثار و تبعاتي را از خود به جاي گذاردهاند كه ميتوان آنها را در عرصه زيستي مردم مشاهده كرد. در اين ميان ادبيات، فرهنگ و هنر از چنين رويدادهايي متأثر شده و هنرمندان و نويسندگان چه در طول سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي و چه پس از آن در 8 سال دفاعمقدس، دست به آفرينش آثاري زدهاند كه در حيطه ادبيات، هر دو نوع تخيلي و غيرتخيلي را شامل ميشود و بخش عمدهاي از آنها، آثار مكتوبي است كه در قالب خاطرات ارايه شده است. نكته جالب توجه اين است كه بخش عمدهاي از آثار درخشان ادبي در گونههاي رمان، داستان، نمايشنامه و... براساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شدهاند. به اين معني كه نويسنده آنها، يا خود در آن رويداد حاضر نبوده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكتهاي قابل تأمل برايش پيش نيامده كه از آن انگارهاي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود؛ بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن، دست به آفرينش زده است. جان كلام اينكه برخي رويدادها كاملاً بسندگي آن را دارند كه براي انواع و اقسام هنرمندان با ديدگاههاي گوناگون و طيف متنوعي از سلايق، منبعي پرفيض و بركت براي آفرينشهاي ادبي و هنري باشند؛ كه البته در اينجا مقصود ما، جنگ تحميلي و دفاع مقدس است. ج ـ نمايشنامه نويسي؛ آفرينشي متفات هر چند نمايشنامهنويسي در زمره ادبيات تخيلي قرار ميگيرد و در اصل يكي از انواع ادبي است؛ اما در اجرا و با عنايت به ديدگاه و تحليل كارگردان و عوامل اجرايي تكامل مييابد. بنابراين نمايشنامهنويسي در خلق يا آفرينش اثر، نيازمند شيوهاي از شخصيت پردازي است كه با شخصيتپردازي در انواع ادبي ديگر مانند رمان و داستان كوتاه تفاوتهاي اساسي دارد و بيترديد دشوارتر است؛ زيرا اشخاص در نمايشنامه با گشادهدستي و حوصله فراوان و امكان ويژه نويسندگان انواع داستاني توصيف نميشوند، بلكه گفتار و كردار آنهاست كه شخصيت پردازيشان را شكل ميدهد، حتي در گفتار نيز، توصيف شخصيت از زبان خودش (مگر درموارد استثنايي) ضعف ساختاري به حساب آمده و نمايانگر كمتواني نويسنده است. به اين ترتيب نمايشنامهنويس ابتدا بايد اشخاصي را كه ميخواهد و يا ضرورت دارد، وارد دنياي اثر خود كند، بشناسد و تصويري روشن و همراه با جزئيات از آنها داشته باشد. اين شناخت به دست نميآيد مگر اينكه يا خود آنها را در دنياي واقعي از نزديك ديده باشد تا بتواند بر مبناي واقعيت، اشخاصي ملموس و باورپذير بسازد و يا دربارهشان به اندازه كافي خوانده، شنيده و ديده باشد. به غير از شناخت اشخاص، آگاهي بر رويداد موردنظر و تجزيه و تحليل جزئيات آن، براي نمايشنامه نويس ضرورت پيدا ميكند. دـ طرح يك پرسش مهم اكنون زمان طرح پرسشي مهم است؛ اگر نمايشنامهنويسي تمايل پيدا كند تا درباره دفاع مقدس نمايشنامهاي بنويسد، نيازمند ايجاد چه شرايطي است؟ اين نويسنده فرضي، طبق آنچه در سطور پيشين گفته شد، نيازمند شناخت ماجرا، اشخاص و ايجاد زبان نمايشي مناسب براي ديالوگ نويسي است. بنابراين ميبايست خود را در فضاي رويدادهاي دفاع مقدس تصور كند، تا بتواند بر اين اساس رويداد مورد نظر خود را تبديل به كنش و واكنش دراماتيك ساخته و به منظور و هدف خود برسد. با عنايت به امكان حضور نويسنده در دوران دفاع مقدس، يكي از فرضيهها اين است كه وي توفيق حضور در اين آوردگاه مقدس را داشته و با رجوع به خاطرات خود، فضاي آن دوران را در ذهن خود بازسازي كرده، ماجراهاي فرعي و اصلي را به ياد ميآورد، گفت و شنودهاي رزمندگان را در ذهنش مرور ميكند، سپس دست به قلم شده و اثر خود را ميآفريند. فرضيه ديگر اين است كه نمايشنامهنويس خود امكان حضور در جبهههاي دفاع مقدس را نداشته و يا زماني طولاني از اين رويداد ميگذرد و عملاً چنين امكاني منتفي ميشود. در اين صورت نمايشنامهنويس نيازمند درك و شناخت رويدادها، اشخاص و ديگر موارد ضروري براي نگاشتن اثر است كه بتواند، بازتابي مؤثر از رويداد عظيم دفاع مقدس باشد. در اينجا ذكر مطلبي در خصوص چگونگي آفرينش اثر هنري ضروري است. هنرمندان در هر عرصهاي از آفرينش آثار هنري، مواد آفرينش اثر خود را از محيط پيرامون خود دريافت ميكنند؛ چه آن دسته كه پيرو و معتقد به بازنمايي طبيعت و انسان به همان شكل موجود(طبيعتگرايي و واقعگرايي) هستند و چه هنرمنداني كه ماده را صرفاً محملي براي آفرينش آثاري قرار ميدهند كه در دستهبندي مكتبهاي غيرواقعگرايانه (نمادگرايي، گزارهگرايي و ...) قرار ميگيرند. در هر دو صورت مذكور خاستگاه آفرينش هنر، مشاهده هنرمند در محيط پيرامون خود است و به اعتقاد نگارنده، آثار هنري قابل تأمل و ارزشمند حاصل نگاه مستقيم هنرمند و يا دريافتهاي بلاواسطه او از محيط پيرامون است كه اگر محيط پيرامون رويدادگاهي تاريخي داشته باشد و يا مربوط به زماني از گذشته دور يا نزديك باشد، هنرمند ميبايست مواد موردنظر خود را از خاطرات افراد قابل اعتماد اخذ كند؛ در غير اين صورت آثاري كه از روي تجربه آفرينشگري ديگران آفريده شوند اصطلاحاً آثار دست دوم و به تعبير ديگر كليشهاي هستند. با عنايت به اين مطلب، در تمامي عرصهها، عموماً و در عرصه آفرينش نمايشنامه، هنرمند يا نويسنده ضرورتاً بايد در مرحله مشاهده، دقيق و درست عمل كنند و در جايي كه مشاهده رويداد عملاً غيرممكن است، رجوع به خاطرات افرادي كه آن را لمس كردهاند، بهترين و گاهي تنها راه ممكن است. هـ ـ راهكارها و راهبردها براي بهرهمند شدن از خاطرات بازمانده از دفاع مقدس، نخستين قدم براي نمايشنامهنويس، ورودي تمام عيار به قلمرو خاطرات رزمندگان، اعم از شهداي گرانقدر، آزادگان، جانبازان و افرادي است كه در اين رويداد حاضر بودهاند وسپس با انگيزههاي گوناگون، تلاش كردهاند، آن را به ثبت برسانند. خوشبختانه مراكز و نهادهاي متعددي در مسير ثبت، ضبط و انتشار خاطرات دفاع مقدس آثار بسياري را عرضه كردهاند كه دسترسي به آنها چندان دشوار نيست. بنابراين چنانچه نويسندهاي تمايل پيدا كند كه اثري در ارتباط با دفاع مقدس بنويسد، ميتواند خود را در درياي خاطرات ثبت شده از اين دوران باشكوه غرق سازد و به قدر زيادي خود را از آن بهرهمند كند. كمااينكه در دوران كنوني، شنيدن خاطرات از زبان يادگاران دفاع مقدس نيز امكانپذير است. در مرحله نگارش اثر نيز با توجه به اصول اقتباس، راههاي گوناگوني براي برداشت از خاطرات موجود است. گاهي، برخي خاطرات آنچنان جذاب و داراي نقاط اوج و فرود كم نظيري هستند كه با كمي تغيير، از دل آنها طرحهايي محكم براي نوشتن نمايشنامه بيرون ميآيد و گاهي نيز از دل يك خاطره، انگارهاي ساخته ميشود كه در نگاه اول، هيچ وجه مشتركي با خاطره موردنظر ندارد، اما توانسته است نمايشنامهنويس را به دركي متفاوت و بديع برساند. در اين قسمت، با آوردن نمونههايي از خاطرات منتشر شده، به معرفي و بررسي سه عنصر مهم نمايشنامه نويسي؛ يعني طرح، شخصيت پردازي و ديالوگ نويسي ميپردازيم، تا نظر علاقهمندان به نگارش نمايشنامه در اين وادي را به بهترين منابع دست اول از روايت دفاع مقدس جلب كنيم: 1ـ طرح يكي از مهمترين اجزاي نمايشنامه، طرح است كه در آن خط سير اصلي نمايشنامه مشخص و روابط عليّ معلوم ميشود. در صورتي كه طرح از استحكام كافي برخوردار و در بطن خود عناصر مهمي چون تعليق و نقطه اوج و آغاز و پايان مناسبي را داشته باشد، ميتوان به آفرينش اثري با ساختاري مطلوب اميدوار بود. خاطرات به طور بالقوه داراي طرحهايي مناسب براي ايجاد چنين ساختاري هستند. به نمونههايي كه در پي ميآيد. توجه كنيد: «همه مان را انداختند توي يك اتاق كه پنجره نداشت و فقط روي در آهني، يك دريچه بود. تا صبح چند باري آمدند و از آن دريچه نگاهي به ما كردند و رفتند. لابد ميترسيدند ديوارها را سوراخ كرده و فرار كنيم. هواي داخل اتاق سرد بود. با «صلاحي» يكي از پتوهاي عراقي را كشيديم رويمان. يك ساعتي خوابم برد و خواب ديدم. ديدم كه يك جاي خيلي بزرگي است. سرگذاشته بودم روي زانوها و با صداي بلند گريه ميكردم. در آن حين يكي آمد و دستش را كشيد روي سرم و گفت: « چرا گريه ميكني؟» بيآنكه سرم را بلند كنم. احساس كردم كسي كه بالاي سرم ايستاده چهرهاي نوراني دارد. گفتم: «نميبيني افتاديم دست اجنبيها؟» جاي زخمهاي دستبند را نشانش دادم و گفتم: «خيلي اذيتمان ميكنن.» با صداي آرامش بخش گفت: «اشكاتو پاك كن. گريه نكن. نترس. نميتونن كاري بكنن. دوباره ميرين ايران». در اين نمونه به غير از خط سير ماجرا كه طرح را شكل ميدهد، فضاسازي نيز به ياري قوه تصور ميآيد و انگارههاي متفاوتي را براي نگارش نمايشنامه در ذهن نويسنده ايجاد ميكند. به نمونه ديگر كه مربوط به روزهاي آغازين جنگ و فتح خرمشهر است توجه كنيد: «گمرك هم ماجرايي بود. بستههاي كالا شده بودند دردسر. ميرفتي ميديدي پشت بستهها يك سري آدم هست و تا بخواهي مطمئن شوي عراقياند يا ايراني، دخلت آمده بود. بستههاي كالا هم خوب بود، چون جلوي عراقيها را ميگرفت؛ نميتوانستند سرشان را بيندازند پايين و بيايند جلو. هم بد بود چون عراقيها راحت پشتش مخفي ميشدند... عراقيها سه روز همه كار كردند كه گمرك را بگيرند و نتوانستند. از همه طرف ميآمدند جلو اما بچهها از يك جا ميزدند و ميرفتند تا پشت عراقيها. آنها هم از ترس دوباره گمرك را خالي ميكردند. شايد ده بار گمرك دست به دست شده بود. شهر ديگر تقريباً مخروبه بود. از بس جنتآباد را با خمپاره و توپخانه ميزدند، شهدا را ميبردند. آبادان بيمارستان هم كاملاً از كار افتاده بود. آب و برق قطع بود. اگر كسي مثل بهنام محمدي پيدا ميشد كه از شط براي بچهها آب بياورد، آورده بود و گرنه آب خوردن هم پيدا نميشد.» در اين نمونه نيز ميتوان انگارههايي جذاب براي آفرينش يافت. همچنين اشخاصي كه از آنها نام برده ميشود، ميتوانند شخصيتِ محوري آثاري شوند كه در دنياي نمايشنامه، آثار شخصيتمحور خوانده ميشوند. عموماً راويان خاطرات، خود در بطن رويدادها حضور دارند و توصيف كننده يا نويسنده خاطرات هستند، بنابراين كردار و گفتار آنها، خواننده را به لايههاي متفاوت و زيرين شخصيتشان هدايت ميكند و در واقع، هم دنياي بيرون و هم دنياي درون آنها را براي خواننده به نمايش ميگذارد. از سوي ديگر، كساني كه توسط راوي توصيف ميشوند نيز بسياري اوقات از دوستان نزديك و يا همقطاران وي هستند كه در طول بازگويي خاطره، بخشهاي گوناگون شخصيت آنها توصيف شده و اگر نويسندهاي قصد نوشتن نمايشنامهاي برمبناي اين اشخاص داشته باشد، ميتواند تكههاي مختلف را كنار هم قرار داده و در نهايت تصوير نسبتاً واضحي از شخصيت پيدا كند. بعضي اوقات نيز شيوه روايت به گونهاي است كه تنظيم كننده خاطرات، مانند نويسنده رمان، شخصيتِ محوري خاطره را توصيف ميكند. به اين نمونه توجه كنيد: «سيد علي اكبر در قم به دنيا آمد ولي شناسنامهاش را از طالقان گرفتند. تا پنجم ابتدايي در قم درس خواند و مدرك ششم ابتدايي قديم را در قزوين گرفت. پس از بازگشت دوباره به قم، رشته رياضي را در دبيرستان دين و دانش و حكيم نظامي خواند و ديپلم گرفت. هوش سرشارش باعث شد كه دايياش حجت الاسلام سيدعلي غروي به او پيشنهاد كند كه به هزينه او به آلمان رفته و ادامه تحصيل دهد. اما ابوترابي علاقهمند بود وارد حوزه علميه شود. براي آن كه از اصرارهاي دايي دور شود با كسب اجازه از پدر به مشهد مقدس عزيمت و شروع به تحصيل علوم حوزوي كرد. سالهاي طلبگي در مدرسه نواق مشهد بسيار سخت بود. او به خاطر شهريه ناچيزي كه ميگرفت مجبور بود نان سنگك خريده سپس آن را خشك كند و بخورد. تنها غذاي او خيلي وقتها همين تكه نانهاي خشك سنگك بود. اما با شور و اشتياق در بحثهاي حوزوي شركت فعال داشت و از طلبههاي باهوش و معروف مدرسه نواب بود. شبي كه قرار بود روز بعد معمم بشود، دچار ترديد شد كه آيا لياقت پوشيدن لباس روحانيت را دارد يا نه. همان شب خواب عجيبي ديد. در عالم رؤيا ديد كه بالاي مزار پدربزرگش آيت الله سيد محمدباقر علوي قزويني ايستاده است كه ناگهان قبر او باز شد و آب زلالي با ماهيهاي سرخ زيبايي از ميان قبر جوشيد. بدن پدربزرگ همراه با جريان آب روي سطح آب آمد. بدن بر سطح آب غوطه ميخورد و ماهيهاي زيبا دور آن شنا ميكردند». 2ـ شخصيت پردازي يكي ديگر از عناصر بسيار با اهميت در آفرينش نمايشنامه، شخيت پردازي است. نمايشنامهنويس بايد زواياي پنهان و آشكار اشخاصي را كه وارد دنياي نمايش ميكند، بشناسد و بخشهايي را كه لازم است، در تار و پود اثر خود تنيده و خلق و خوهاي آنها را در كردار و گفتار و با توجه به طرح اثر متجلي سازد. از دشواريهاي كاري نمايشنامهنويس اين است كه وي عرصهاي بسيار تنگتر از دنياي رمان و حتي داستان كوتاه دارد و نميتواند اشخاص خود را صرفاً از زبان خود اشخاص و ديگران معرفي كند، بلكه وي نيازمند توانمنديهايي در زمينه ديالوگ نويسي است كه در بخش ديگر به آن اشاراتي ميشود. اما هنگامي كه خاطرات اشخاصِ حاضر در رويداد از سوي نمايشنامهنويس مطالعه و مرور ميشود، وي اين امكان را دارد كه اگر نتوانسته است در واقعيت رويداد حاضر باشد، از طريق روايت حاضر است در رويداد، پي به ويژگيهاي اشخاص حاضر در آن ببرد. به نمونه زير توجه كنيد: «راستي، امير خواجه افضلي هم در اين گردان بود. او را در طبقه خودشان يافتم. وسايلش را جمع كرده، كوله امداد بر كول، دنبال لنگه پوتين خودش ميگشت. از داخل كيسهاش مقدار زيادي كاغذ و نامه درآورد و گفت اينها نامههايي است كه برايم فرستادهاند و حالا يك مرتبه به دستم رسيده است. امير، بچه سر و زبان داري است. در حين كار عقب ميماند و تو سري خور نيست. اين مايه خوشحالي است. دوست داشت به گردان مالك بيايد. يك خبرخوشحال كننده كه در مورد او شنيدم، اين است كه پدر و مادرش به در پادگان آمده بودند تا او را ببينند. آن برادر كه قضيه را مشاهده كرده ميگويد كه پدر و مادر امير ميخواستند به يزد بروند، به اين فكر ميافتند كه برويم انديمشك؛ شايد بتوانيم امير را ببينيم. خدا واقعاً به اين خانواده و به اين بچه صبر داده است. از طرفي، هم امير با تمام مشكلات روحي و جثه ضعيف و آن همه سختيهايي كه در گردان حمزه ميبيند، باز مقاومت كرده است. مثلاً امشب كه اين گردان جا كن ميشود، درحالتي است كه چند روز پيش در مهران پدافند بوده است.» در نمونهاي كه خوانديد، راوي خاطره، بخشهاي مهمي از شخصيت امير خواجه افضلي را توصيف كرده و توضيحاتي داده است كه براي نمايشنامهنويس، ميتواند بسيار با اهميت باشد. قطعاً هنگامي كه نمايشنامه نويس مايل باشد براساس چنين شخصيتي، درامي بيافريند، پژوهش ميكند و اطلاعات خود را درباره وي و يا اشخاص مشابه تكميل ميسازد. به نمونه ديگري كه درباره اسراي ايراني زن است توجه كنيد: «صديقه فياضي كه دانشجوي پرستاري بود از ابتداي جنگ در اتاق عمل كار ميكرد. او كمك زيادي به من كرد و اسامي وسايل و چگونگي كاركردن با آنها را در اتاق عمل به من ياد داد. وقتي عمل شروع ميشد، صديقه فياضي با سرعت زيادي كار ميكرد و خيلي وقتها هم عصبي ميشد و اگر كم كاري يا سستي ميديد با صداي بلند تذكر ميداد. كار را خيلي جدي ميگرفت و هيچ فرصتي را از دست نميداد....» ناگفته پيداست كه اطلاعات ذكر شده درباره اشخاص در خاطرات از ارزشمندي بسياري برخوردار است زيرا كه حاصل مشاهدات مستقيم، دور از تخيل راويان خاطرات است و درست به همين دليل براي نمايشنامهنويسان اهميت فراواني پيدا ميكند. 3ـ ديالوگ نويسي نتيجه تلاش نمايشنامهنويس پس از پيريزي طرح يا ماجرا و شناخت و پردازش اشخاص، در ديالوگنويسي نمود مييابد. و لازم است كه بدانيم، ديالوگ، صرفاً گفت و گو يا گفت و شنودهاي روزمره نيست. بلكه قلمي توانا لازم است كه گفت و گوهاي معمولي، تبديل به ديالوگ شود. مثلاً اينكه ديالوگ خوب، چند ويژگي دارد؛ از جمله ماجرا را پيش ميبرد، اشخاص را معرفي ميكند چالشهاي دروني و بيروني را ميسازد و ... اما به هر حال شرط اول براي فهم و درك ديالوگ، شنيدن گفت و گوهاي روزمره است و ثبت و ضبط آنها در حافظه محيط پيرامونش، گوشي شنوا و دقيق دارد و حتي برخي نويسندگان، دفترچههاي كوچه يادداشتي دارند كه در آن گفت و گوهاي جذاب روزمره را يادداشت ميكنند، اگر نويسندهاي بنا به هر دليلي نتوانسته باشد، گفت و گوهايي خاص در رويدادهايي ويژه مثل دفاع مقدس را خود از نزديك بشنود، خاطرهنويسان آنها را نقل كردهاند و به بخش مهمي از نيازمنديهاي نمايشنامه نويس پاسخ دادهاند. به اين نمونه دقت كنيد: «بهروز و ستوان راه افتادند، رفتند پيش سرهنگ. سرهنگ توي سنگر دراز كشيده بود؛ سنگر توي باغچه كنار پل. ـ جناب سرهنگ، هيچ كس تو شهر نيست. فقط يه تعداد از بچههاي شهر موندن. عراقيا تا فلكه شهدا اومدن جلو. يه فكري بكنيد. ـ چي كار كنيم؟ 600 نفر نيرو اومده پشت پل راهي نيست. ـ جناب سرهنگ امشبو هم بايد جلوشون وايسيم... پس لااقل به بچهها بگين پل رو ول نكنن يه وقت مارو جا نذارن. ـ نه، مطمئن اگه خبري شد اطلاع ميدم. بهروز و ستوان برگشتند پيش سربازها. ستوان بچههايش را تقسيم كرد. ازفلكه دروازه تا پل، سر هر كوچه چند نفر گذاشت. خيال بهروز كمي راحت شده بود. ميشد كمي استراحت كرد اما خستگي امانشان را بريده بود. رفتند مقرّ تكاورها، نزديك مسجد جامع. دو ساعت نشده بود كه ستوان آمد. ـ آقاي مرادي! آقاي مرادي! يك ساعته دنبالت ميگردم. مگه نميدوني چي شده؟ ـ نه، چي شده؟ ـ سرهنگ گفته عقب نشيني. ـ ديگه ديره. بايد هر كس تو شهر هست خبر كنيم. تا هوا روشن نشده بايد شهرو خالي كرد. ـ چرا شهرو خالي كنيم؟ چهل تا نيرو اين جاست. چهل نفر ميدوني يعني چي؟ ـ خب دستوره. ميگي چي كار كنم؟ ـ دستور چيه؟ چه دستوري؟ دستور عقب نشيني بايد به موقعش باشه. الان هنوز نصف شهر دست ماست. كجا بريم؟ برو به سرهنگ بگو نيرو بفرسته. ـ گفتم. ميگه نيرو نميآد. ميگه پل تو ديد و تير عراقياس. تكاورا هم ميخوان برن اون طرف آب» باز هم تأكيد ميشود كه عبارات ذكر شده، گفت و گوهايي تقريباً واقعي است كه در بطن رويداد، با كمي ويرايش از سوي راوي، انجام شده است و اين ويژگي مهم را دارد كه طبيعت رويداد را آن گونه كه هست مينماياند. چرا كه قطعاً در آفرينش نمايشنامه، نويسنده پردازشهاي ويژهاي را انجام ميدهد، تا اين عبارات را به ديالوگ تبديل كند.

رحمت اميني
عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده